کهکم نامه
سر فلاسکمان ! / هر «لام» که به «قافی» ختم گردد / چایچی گری اش مستدام باد ! / به عوض گیر دو گوشم را ! / که بی هیچ خوفی پایین آیند ! / گمان برده بود که با طایفه سوال کنندگان روزی روبروست ! / که امین باشد و نه در کمین ! / و باز روح افزایی تخمه ها از سر گرفته شد ! / که رسالتش آبروداری است و نه آفتابه داری ! / معده کوهنورد , معده سگ ! / لیک کوه جگر می شویم ! / یک عدد پرتقال ! / که بار گران روان بر زمین بنهد ! / از آن همنورد فتوت نامه بگرفت ! / کوهنورد باید که آموزش ببیند ! / سرسره بازی نیست و آتش بازی است ! / انواع «زدگی» در کوهنوردی ! / حمار پیشگان انگشت شمار ! / و پی هیچ دانی سقوط دانی گیرند ! / این همنورد نافصل شناس ! / کوه دهران چسب اندوز چسب افروز پاافزار ربا !/ فرامرز نقددوز نقد افروز نقدپیما ! / حسابداری خبره و چارواداری زبان چرتکه !/اشک چو پشمک ! / کوه همزبانی آورد ! / مهتاب ! / پاسخی بی اندیشه و تیشه پیشه ! /اجازت مفرمای که انباشته گردد به اندرونت ! / پای عقاب ! / انگیزه واپلاسیده ! / آب باید حتما به لیوان نوشد ! / مراسم همنوردی - سماع ! / شورتر و همچین گالینگورتر ! / فوتوشاپ الاغ قاپ ! / بساط نخاله گویی و نخاله بافی آن انتران سخره خوار ! / به آنان سلامی کند پرحلیم و پر لحیم ! / یکی حضوراً و یکی ای میلاً ! / تا خاطره شیرین را به مخاطره قیرین برنگردانید ! / درخت نارگیل پای در تخییل !
«چکه» «چکه بازی» آغاز کرد ! / نبرد در المپیک چکه بازی ! / نیم کیلو و نیم ! / باید خروسی با خود به کوه ببرد ! / تشنگی را می شود تحمل نمود و بد تیپگی را نی ! / نبینم و ندیدم و ببینم و نمی بینید ! / آن صد اسکناس دو هزار تومانی را چند متری می بارانم ! / چکه غنچه خندی بزد از آخرین کوپه قطار دل ! / فسون گری استعاری زبان ! / مرحبا براین یاور بی مثال انسان ! / پرسش های غارغارکی ! /که بتونی بیشتر آب برداری ! / کوهنوردان باید بسی از این آب آلوده بنوشند ! / لبان سرخ آن کمر باریک ! /کاکائوهای آن ها را بمکیدم و فندقش را به پاکتی انداختم ! / تا آخر عمر این بالا بمانیم ! / که اشتباهی رخ نداده باشد ! / شما باید همان که من فکر می کنم, فرا بگیرید ! / دلم بهر نمک و ادویه بسوخت! / شما مگر چند رستوران به این شهر دارید ؟ / همنورد پس از چهل دقیقه کر شده است ! / نمیدانم از کدام دیار و کدام گروه کوهنوردی بوده ام ! / طناب گر همی بباید که اصول سخنرانی بیاموزد ! / ای بیضه پیک نیک سانان ! / که گوش من پشتش میخ سنگنوردی ببود و این نیست ! / خداحافظی چکه : آدمی جراح بشدی بهتر ببودی تا مزاح پران ! / نامه خداحافظی چکه به زبان آدمیزاد / مترجم: پیر کهکم
دو دلیل هانمید! / چست و چالاک و دلقکناک برخاست ! / چه سرمایی می خورد حکماً آن نقطو ! / این هم مکتبی حال منقلب, تقلب نکرده است ! / نام آن پهلوان ایرج است ! / بگو نفر آخر بودن چه مزه ای داره؟ / این حقیر کوه اسیر و این امیر کوه خاکشیر ! / و آن آب پس از عبور از کلیه های همنوردان جمع گردد ! / علامتی ضربدر بزدم ماژیک اندر ماژیک ! / آبی کوهپایه ای ! / رایانه همنورد بپاسخید: بلی , همنورد خیط نورد !
۱- زبانشناسی
۲- کوهنوردی در کرمان
مجید باغینی پور
RSS