|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
عکس بعد
از شیبی سلو (ملایم) داشتیم صعود می کردیم که خواستم عکس خیلی فنی بگیرم که این شد که ملاحظه می فرمایید!!!! |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
آنچه در تصویر مشاهده می کنید جاده پیچ در پیچ و بسیار صعب العبور کوهپایه به فوسک است که هر ماشینی به راحتی نمی تواند از آن عبور کند و می بینید که اصلا زیبنده شوخی کده نیست. پس چرا در اینجا آورده شده است؟ جنبه شوخی قضیه حکایتی است که بین اهالی کوهپایه به طنز رایج است و آن این حکایت است که: در زمانهای گذشته اگر بلانسبت الاغی از الاغ های کوهپایه کمکاری می کرده است بیخ گوشش می گفتند : اگر دست از کمکاری برنداری تو را به یکی از اهالی فوسک می فروشیم !!!!! می گویند خر از ترس بالا و پایین شدن از همین گدارهای وحشتناک بین کوهپایه و فوسک چنان کار می کرد که بیا و ببین!!!!!!!!!! صفحه اصلی شوخی کده
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
فاتح قله ۴۵۰۱ متری هزار در راه بازگشت در اتوبوس !!!!! صفحه اصلی شوخی کده
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
بعضی ها آنقدر عشق به طبیعت دارند که به جای آنکه در دل طبیعت بروند میروند زیر طبیعت!!!!!! کلوت های شهداد -آذر ماه ۱۳۸۵ صفحه اصلی شوخی کده
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
در صعود به قله کوه شاه از مسیر دره عشق آباد رابر و به هنگام برگشت از مسیر دره هرارون یکی از همنوردان که از مسیر راهپیمایی طولانی دره هرارون ( تقریبا چهار ساعت) خسته شده بود در اولین فرصت سوار بر موتورسیکلت یکی از اهالی هرارون شد و بقیه مسیر را سواره طی کرد و در روستای هرارون با چای و گیلاس مورد پذیرایی راننده موتورسیکلت قرار گرفت تا بقیه دوستان خسته و درمانده به هرارون رسیدند و خبری از این همنورد عزیز نبود. خوبی دوربین های دیجیتالی این است که آدم دلش نمی سوزد و فورا عکسی بر میدارد تا وقتی این همنوردان از طولانی بودن راه دره هرارون داد سخن می دهند مدرک محکمه پسند ارائه کند!!!!!!!!!!!
صفحه اصلی شوخی کده
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
نمایی از کوه دهران از حوالی روستای پشته
درخت تنومند روستای پشته
روستای پشته
دیواره های رسی زیبای دو طرف رودخانه پشته
گلم
کوه بر سرخ - در راه بازگشت به روستای فوسک از روستای پشته
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
![]() ![]() |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
مسیر برنامه: روستای پشته- گلم (آبگیر) تنگه - روستای پشته - روستای فوسک
هدف: آشنایی با گلم (آبگیر) های بسیار قد رودخانه پشته و آبگرم روستای پشته فوسک
همراهان: آقایان: بختیار جلالی - ابراهیم جلالی - ماشاء الله جلالی فر- فرزاد زندوکیلی- کرامت شادروان
گلم های رودخانه روستای پشته ( هفت عکس)
![]() روستای پشته - هفت و نیم صبح
![]() شروع نیزارها
![]() ![]() آبگرم فوسک: بوی گوگرد در هوا پیچیده بود ولی به دلیل انبوه بودن نیزار امکان پیشروی نبود.
![]() دیواره های رسی دو طرف دره
![]() ![]() گلم ها ( آبگیرها)
![]() در راه بازگشت - از روستای پشته به روستای فوسک- ساعت چهار بعدازظهر |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
چند کارتون کوهنوردی
![]() در دره مورگن لوله آبی کشیده شده است که بخشی از آب شهر کرمان را تامین می کند و برخی گردشی ها ( و صد البته نه کوهنوردان) بر روی این لوله یادگاری می نویسند و برخی با افزودن کلمه ای بهانه ای به دست وبلاگنویسان می دهند که بخش جدیدی به وبلاگشان اضافه کنند !
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
باید از نزدیک دید
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
در کتابچه راهنمای سفر گردشگران کرمان که ستاد تسهیلات سفر استان کرمان در سال۱۳۸۶ به تعداد ۵۰۰۰۰ نسخه چاپ کرده است این توضیح در باره کوه جوپار بسیار قابل توجه است. دقت کنید ارتفاع کوه جوپار ۴۱۳۵ متر است و مرتفع ترین قله آن ( سه شاخ بزرگ) ۴۲۰۰ متر. جل الخالق!!!!!!!!!!
صفحه اصلی شوخی کده
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
كوهستان برومند: نامشناسي برخي جايهاي كوهستاني كرمان مجيد باغيني پور
به ياد انساني وارسته به ياد دكتر برومند به ياد دكتر
پنج جلوه اصلي طبيعت ايران را كوه هاي بلند، كويرهاي گسترده، جنگل هاي انبوه، مناطق حفاظت شده و روستاهاي شگفت انگيز مي دانند. هر پنج جلوه در استان كرمان موجود است، حتي جنگل هاي انبوه. جنگلي مثل كوه نورگان گوغر در شمال شرقي مركز دهستان گوغر در شرق روستاي چفريز ناشناخته مانده است والا درختان بادام وارچن اين منطقه خود جنگلي انبوه به وجود آورده اند. سال هشتاد و دو بر حسب تصادف فرصتي پيش آمد تا در اين عالم بزرگ با عالم كوچكتري آشناشوم. اين عالم كه زندگي از نوع ديگري بود يكنواختي را از زندگي ملالت بارم گرفت و طراوتي لذت بخش به آن بخشيد: عالم كوهنوردان. من به عالم افرادي راه يافته بودم كه پانزده تا بيست كيلو بار را بر پشت خود حمل ميكردند و چند روز فارغ از هياهوي شهرها به كوه پناه مي بردند. اگر كسي بعد از آنها از آن مسير عبور مي كرد ، باور نمي كرد ده تا بيست نفر شب را در اين مكان سپري كرده اند. آنان بر اين باور بودند كه كوهنورد جز رد پا چيزي از خود بر دامان پاك كوه بر جاي نمي گذارد كه آن هم با نسيمي به روز اولش بر مي گردد. افرادي كه مرگ را به بازي مي گرفتند و به آن مي خنديدند. زمستان 84 از سرآسياب شش جاده زرند به همراهي ده نفر از اينان به چين كلاغ رفتيم تا از كوهپايه پايين بياييم. به برف سنگيني برخورديم. چه باك. ما براي همين به اينجا آمده ايم. آب در كوله پشتي هامان يخ زد و وقتي پس از پانزده ساعت برفكوپي، ساعت 9 شب به روستاي بيدوئيه كوهپايه رسيديم، راننده آژانس طاقت نياورد و ما را ديوانه خطاب كرد. و همه خنديديم. كمي بعد به علم شاه جيرفت رفتيم و حدود دو بعد از نيمه شب صداي يوزپلنگ علم شاه را شنيديم. من كه كمي! ترسيدم. يكي از كوهنوردان باسابقه در كيسه خوابش غلتي زد و آسوده خاطر گفت شايد هم صداي خرس قهوه اي باشد!. به كوه جوپار رفته بوديم و من محو زيبايي هايي شده بودم كه بيخ گوش شهرمان كرمان خوابيده است و بسياري بي خبر از آن ها. كوهنوردي گفت : من كه جز تنها به كوه جوپار آمدن آنهم در شب قانعم نمي كند. تنها و شبانه! جل الخالق! اينان ديگر كيانند. بيست و چند سال سن داشت و از درد زانو مي ناليد اما نمي توانست از كوه دل بكند. گفت: شب هنگام ، هر وقت پايم خيلي اذيتم كند كوله ام را بر ميدارم و به كوه جوپار مي آيم!.در جانپناه كوه هزار ، دور آتش نشسته بوديم و دوستي به ياد ايرج بسطامي "گلپونه ها" را مي خواند و ديگران همراهي اش مي كردند، حتي من! خواندن تمام مي شود . سكوت حاكم را كسي نشكست، به حرمت آن صداي زير خاك خفته. سنگيني فضا خرد كننده بود.و تحمل ناپذير. و همه آرام گريستيم. گويي كسي حاضر نبود گوينده نخستين كلامي باشد كه سكوت آميخته با هق هق گريه همنوردان را بشكند. تا نواي زنگوله كوچكي جرات آن را به همنوردي داد تا تنها يك كلمه بگويد: ريگي. اين كوهنورد پرشور و صميمي زاهداني- كرماني. زاهداني ، چون اهل زاهدان است و كرماني ، چون اهل كوه هاي كرمان است! در اكثر برنامه هاي كوهنوردان كرماني حاضر است مگر در ليوان چايش قرص خواب آور انداخته باشند ( كه گويا يك بار انداخته اند) كه به برنامه اي نرسد! اما من كه در مدركم نام دهان پركن زبانشناس را داشتم، در اين عالم به اقلام زبانشناختي ! جالبي برخورد كردم. نخست ليستي از اصطلاحات عاميانه (slang) رايج بين كوهنوردان كرماني را فراهم كردم و براي مجله اي به بهانه اي فرستادم و چاپ شد و اين هم نمونه هايش:
و اين هم دو مورد ديگر كه جرات نكردم براي آن مجله بفرستم:
زن یا دختر همراه با مردان در برنامه صعود
به حالت درازکش بر روی تنها یک پا خوابیدن جهت عبور از دالان هاي تنگ برخي غارها
و ديگر نام جايها بود كه جذابتي خاص داشت. در اين عالم ، مدام خود را جاي ناصر خسرو مي گذاري كه ظاهرا چون به جايي مي رسيده است معناي اسم آن مكان را مي پرسيده است. به اين موارد به نقل از سفرنامه ناصرخسرو به كوشش دكتر نادر وزين پور، شركت انتشارات علمي و فرهنگي ، چاپ سيزدهم، توجه كنيد:
و اين هم ليستي از جايهايي از مناطق كوهستاني كرمان كه توجه را جلب مي كنند:
• آرتي /: a:rti/ به هنگام صعود به قله لاله زار ،دهانه آرتي در ارتفاع 2900 متري، مبدا صعود روستاي لاله زار است و با طي حدود شش كيلومتر و عبور از بندخاكي به دهانه اي مي رسيم كه در بهار و تابستان عشاير در آن محل چادر هاي خود را بر پا مي كنند و به نام دهانه آرتي مشهور است. به هنگام عبور كوهنوردان از برابر چادرهاي عشاير مستقر در اين دهانه به هنگام صبح خيلي زود، ده ها سگ به صدا در مي آيند كه برخي كوهنوردان به شوخي به آن سمفوني سگان مي گو يند. ممكن است كلمه آردي /آرتي از كلمه يورت به معني محل استقرار عشاير باشد و در گذر زمان تلفظ آن تغيير كرده باشد.
• انگر آبي /:enger-e a:bi/ انگر در اصطلاح مردم كوهپايه كرمان به معني دره است. كوه سيدي از اردوگاه باهنر در سمت غرب سه دره دارد كه به ترتيب از شمال به جنوب عبارتند از: انگر آبي ( كه آب اردوگاه را تامين مي كند) ، انگر خشك ( كه جز با وسايل فني كوهنوردي امكان صعود نيست) و راهرو كجو ( كه به دليل كج شدن و تمايل به سمت چپ در يك سوم پاياني دره منتهي به قله كوه سيدي به اين نام مشهور است)
• انگر خشك /enger-e xošk/ ← انگر آبي
• انگشت بزرگ /angošt-e bozorg/ به هنگام صعود به قله سه شاخ بزرگ و پس از عبور از قيف مصيبت به گردنه شرقي مي رسيم كه زير انگشت بزرگ واقع شده است و نوعي برآمدگي به سمت جنوب بر بالاي سر كوهنوردان است كه گاهي از لفظ حرام(taboo) بيلاخ براي ناميدن آن استفاده مي كنند.
• پل صراط / pol-e sera:t/ بخشي از خط الراس تيغه اي منتهي به قله پلوار به ارتفاع 3900 متر است كه طوفان هاي بسيار شديدي دارد زيرا در جبهه شرقي به دليل مجاورت با كوير شهداد گرم است و جبهه غربي به دليل مجاورت با ماهان سرد . اگر در زمستان از اين بخش عبور كنيد و بارش برف آغاز شود تنها راه برگشت بسته است . در بهمن ماه 1376 چند كوهنورد جانشان را در اين راه از دست داده اند.
• پلوار /palva:r/ اين كوه را مردم محلي با نام تنب مي شناسند كه تقريبا معادل ريزشي فارسي معيار است. ارتفاعش 4233 متر است و حد فاصل ماهان و شهداد واقع شده است و يه همين دليل برخي كوهنوردان بر اين باورند كه كلمه پلوار/palva:r/ شكل تغيير يافته پل وار /polva:r/ است .پل صراط ، ديواره مهرداد ، سرماي كشنده زمستان و البته بيدستاني زيبا از مشخصات بارز اين كوهند. تيغه هاي حد فاصل قله پلوار و قله گلچين را در تقابل با تيغه هاي مرگ حد فاصل قله سه شاخ بزرگ و كيل جلال كوه جوپار تيغه هاي زندگي مي گويند. مدت صعود از بيدستون سه تا چهار ساعت است.
• تاج خروس /ta:j xoru:s/ به هنگام صعود به قله هزار از مسير جانپناه و پس از طي دو سوم راه به محلي مي رسيم كه به دليل شباهت آن به تاج خروس به اين نام مشهور است و معمولا محل استراحت كوهنوردان قبل از طي يك سوم باقيمانده مسير است.
• تافک سفید /ta:fk-e sefi:d/ قله اي در كوه جوپار به ارتفاع 3720 متر. تافك در لغت به معني سنگ سخت است .مثلا مقنيان ، هنگامي كه در حفر قنات به سنگ سختي برخورد مي كنند كه عبور از آن مشكل باشد ، مي گويند به تافك رسيديم. مدت صعود از جانپناه يك جوپار حدود سه ساعت كوهنوردي آسان است. در دره اي زيبا به سمت شرق حركت مي كنيم و با عبور از چمنزار دره تافك به گردنه اي مي رسيم و با انتخاب مسير سمت چپ به قله مي رويم.
• تپه سرخون /tap:e sorxu:n/ تپه سرخ رنگي كه در ابتداي دره منتهي به خط الراس كوه شير ده بكري واقع شده است و راهنمايي است براي كوهنوردان جهت انتخاب دره مناسب منتهي به خط الراس كوه شير.
• تخت های خاکی /:taxta:-y-e xa:ki/ در كوه شير در مجاورت ده بكري به نقاطي اطلاق مي شود كه خاك بسيار نرمي دارند و امكان عبور انسان از آنها نيست و به همين دليل حيوانات وحشي به آنها پناه مي برند. اين كوه منطقه شكار ممنوع است.
• تذرج /tezerj/ نام روستايي است در شش كيلومتري شهر رابر حد فاصل شهر رابر و روستاي ده ديوان. در شرق اين روستا كوه تذرج قرار دارد كه كوهي كم ارتفاع است اما به دليل داشتن شيب تند و غاري كم عمق كه محل استقرار گوسفندان اهالي به هنگام رگبارهاي ناگهاني است ، گاهي مورد بازديد كوهنوردان قرار مي گيرد.افراد محلي اين كوه را قلعه سنگ مي نامند. واژه تذرج در لغت به احتمال زياد به معناي "مكان داراي قلعه اي تيز( تيز رج) " است كه با توجه به توصيف ياد شده چندان هم بي ارتباط نيست. رج همان رخ به معناي قلعه است.( نگارنده اين نكته را مديون تذكر شادروان دكتر برومند سعيد است.) البته روستاهاي ديگري در بافت و زرند هم به اين نام ناميده مي شوند و برخي بر اين باورند كه اين كلمه از تذرو/tezerv/ كه نام پرنده اي است ، گرفته شده است.درخت چنار بزرگي در اين روستا موجود است كه بعضا مورد بازديد گردشگران قرار مي گيرد. اين روستا بر سرراه كوهنورداني است كه براي صعود قله لاله زار ، دهانه گردودركا را انتخاب مي كنند و از رابر به روستاي تذرج و سپس به روستاي ده ديوان مي روند.
• تنب واویلا /tonb-e va:veIla:/ نام محلي قله گلچين . تنب تقريبا معادل ريزشي فارسي معيار است و به واسطه سختي صعود به اين نام مشهور شده است. مدت صعود از روستاي سه كنج حدود چهار ساعت است. پس از طي دره سه كنج ، به محلي مي رسيم كه رود دو شعبه مي شود. شعبه سمت راست را ادامه مي دهيم تا به ابتداي چشمه اصلي برسيم. با سوار شدن بر يال سمت چپ و دور زدن قله كوتاهي به سنگنوردي هاي زير قله در محاورت دره اي مي رسيم. با طي اين سنگنوردي ها به قله مي رسيم.
• تيغه هاي زندگي /:ti:γeha:-y-e zendegi/ تيغه هاي حد فاصل قله پلوار و قله گلچين
• تيغه هاي مرگ/ti:γeha:-y-e marg/ تيغه هاي حد فاصل قله سه شاخ بزرگ و كيل جلال كوه جوپار
• تيگران /ti:gra:n/ نام روستايي است در غرب ماهان . فاصله ماهان تا كوه جوپار مسير راهپيمايي زيبايي را شكل داده است و يكي از نقاط عبوري تيگران است. تيگر ماخوذ از tigra به معني تند و تيز است و –ان –a:n پسوند مكان است و نام اين روستا در مجموع به معناي جاي تند و تيز( با شيب تند) است.
• جفتون / جفتان /joftu:n- jofta:n / جفتان كوهي است به ارتفاع 3957 متر. دو قله مجاور هم بين قله پلوار و قفس است و در بين كوهنوردان به نام هاي جفتان 1 و جفتان 2 مشهور است. نام ديگر قله جفتان 2 رو به آفتاب است. مدت صعود از محل يادبود كشته شدگان سقوط هواپيما حدود سه ساعت است.
• چشمه شیردوش /češme ši:rdu:š/ چشمه كم آبي است در كوه مسجد صاحب الزمان شهر كرمان. سنگنوردان به دليل شيب منفي آن از سال ها پيش بر روي ديواره آن تمرين مي كرده اند. مي گويند در قديم گوسفندان را براي دوشيدن به اين مكان مي بردند. برخي كوهنوردان به آن گوش فيل مي گويند كه به دليل شباهت ظاهري آن با گوش فيل است.
• چین کلاغ /či:n kela:γ/ كوهي است حد فاصل سرآسياب شش جاده زرند و كوهپايه. نام ديگر آن بازرگان /ba:zorga:n/ است كه ظاهرا نام روستاي كوچكي است در پاي كوه. اما چين كلاغ در فارسي كرماني به معناي منقار كلاغ است و شايد به دليل تيز بودن قله و شباهت ظاهري ان به منقار كلاغ به اين نام ناميده مي شود. مدت صعود از روستاي سرآسياب شش حدود سه ساعت است. در كيلومتر ده جاده كرمان زرند، قلعه دختر جاده زرند وجود دارد كه كوهنوردان كرماني گاهي از آن بازديد مي كنند.
• خاك سرخو ( كوه مسجد صاحب الزمان) /:xa:k sorxu/ يكي از مسير هاي صعود به قله اصلي كوه مسجد صاحب الزمان شهر كرمان كه به واسطه رنگ قرمر خاكش به اين اسم مشهور است.
• خاك سرخو ( كوه دهران) / :xa:k sorxu/ به هنگام صعود قله دهران ، پس از طي دره سكوت به تپه سرخ رنگي مي رسيم كه ابتداي صعود قله است و به نام خاك سرخو مشهور است.
• خندق خرپرون /xandeq-e xarperu:n/ به هنگام حركت به سمت جانپناه يك جوپار ، در ارتفاع 2800 متري و پس از راهرو رجب به خندق بزرگي مي رسيم كه سنگنوردي كوچكي را جلوي پا كوهنوردان قرار مي دهد. اين خندق تا اواسط بهار در خود برف دارد و مي گويند در قديم براي ثروتمندان شهر از اين نقطه با الاغ برف مي بردند و در تابستان بستني و پالوده درست مي كرده اند. آنقدر عبور الاغ ها از اين قسمت دشوار بوده است كه برخي مواقع الاغ ها از اين خندق پرت مي شده اند.
• درمیون/dermiyu:n/ نام قله اي است در منطقه جبال بارز به ارتفاع 3580 كه به دليل وسط قرار گرفتن قله و محصور بودن آن توسط ارتفاعات ديگر منطقه درميون /در ميان ناميده مي شود. مدت صعود از روستاي ده نو حدود دو ساعت است. مصطفي قندهاري ، دانشجوي كوهنورد تهراني در سال 1355 به دليل بي احتياطي و جداشدن از گروه ، در اين كوه جان باخت.
• دره خاكستري /:dare-y-e xa:kestari/ دره اي كه به هنگام صعود قله بلوچي بايد از آن گذشت تا به گردنه بلوچي رسيد و سپس از طريق سمت راست خط الراس به قله رسيد. از خاك خاكستري رنگ اين دره در آب رودخانه منتهي به روستاهاي اطراف و ماهان مي ريزند تا در منافذ موجود در خاك شني فرو رود و آب بيشتري به پايين برسد و به همين دليل آب باغ شاهزاده هم گل آلود است.
• دره درازو/ dare dera:zu/ دره اي است بسيار طولاني حد فاصل ابتداي دره كوه لاله زار ( پس از دهانه آرتي) و تخت شازده كه از طريق آن مي توان به قله كوه شاه صعود كرد.
• دره سختی/:dare saxti/ دره بسيار زيبايي حد فاصل چشمه امام رضا و كوهپايه كرمان كه بواسطه سختي عبور از آن به اين نام مشهور است.
• دره سکوت /dare soku:t/ دره اي است در ابتداي صعود به قله دهران كه فوق العاده ريزشي است و به همين دليل كوهنوردان به هنگام صعود قله، در اين دره چند صد متري سكوت كامل را رعايت مي كنند تا از ريزش ديواره هاي خاكي سمت چپ اجتناب شود زيرا در صورت ريزش راه فرار به سمت راست نيز بسته است.
• راهرو رجب/ra:hro rajab/ در كوه جوپار و جهت رسيدن به جانپناه ، مسير سنگنوردي كوتاهي است كه پس از طي يك ساعت از دهانه قناتغستان به آن مي رسيم . مي گويند براي اولين بار فردي به نام رجب اين مسير را پيدا كرده است. عبور از اين سنگنوردي راه رسيدن به جانپناه و صعود به تمامي قله هاي كوه جوپار را حدود يك تا يك ساعت و نيم كوتاه تر مي كند.
• راهرو كجو/ra:hro keju:/ ← انگر آبي
• سنگ پیچ/ sangpi:č/ به هنگام صعود مسير عمومي كوه مسجد صاحب الزمان شهر كرمان ، ابتداي دره سمت راست مسيري وجود دارد كه آميزه اي است از سنگنوردي هاي معمولي و پيچ هاي فراوان جهت اجتناب از صعود چند تنوره. اين مسير را كه مردم معمولي از آن اجتناب مي كنند، سنگپيچ مي گويند.
• سنگ زردآلو/ sang-e zarda:lu/ به هنگام صعود قله دهران به محلي مي رسيم كه سنگ شكاف خورده اي است و شباهت كمي به زردآلوي باز شده دارد. در اين محل معمولا كوهنوردان استراحت مي كنند و پس از تجديد قوا به صعود خود ادامه مي دهند.
• سنگ سال /sang-e sa:l/ سنگي است در ابتداي دره هرارون و گردنه پتكوه كه اهالي بر اين باورند كه اگر زمستان آنقدر برف ببارد كه اين سنگ در زير برف پنهان شود، سالي است كه بارندگي خوبي شده است و خشكسالي رخ نخواهد داد ، در غير اين صورت بارندگي كافي نبوده است.
• سه شاخ بزرگ / seša:x-e bozorg/ بلندترين قله كوه جوپار به ارتفاع 4135 متر. شاخ وسط به قله ، شاخ سمت چپ را شاخ شكسته و شاخ سوم را شاخ سمت راست مي گويند.
• شتر خواب/ šotor xa:b/ به هنگام صعود به قله هزار از مسير جانپناه و پس از عبور از تاج خروس ، يك سوم مسير باقيمانده تا قله را به دليل شباهت ظاهري به شتر سه كوهانه ، با نام شتر خواب مي شناسند.
• شغيني /šoγeIni:/ نام قله اي است در تنب واويلا. شغين يا شغن /šeγan/ در اصل نام درختي است از نوع بادام كوهي كه ساقه هاي بسيار نامنظمي دارد و از آن ذغال تهيه مي شده است . در فارسي كرماني، شغيني به معني آدم هپل هپو است. دكتر ابوالقاسم پورحسيني در كتاب فرهنگ لغات و اصطلاحات مردم كرمان زير مدخل شغيني بر اين باور است كه "گويا شغين /šoγi:n/ دهي است نزديك درختگان. سربازاني را كه زود تعليمات را ياد نمي گرفتند، كودكان ديرآموز را شغيني مي گفتند."
• قبر عشاق /qabr-e oša:q/ قبر هاي زن و شوهري در كوه چين كلاغ . شوهر در كوه مرده است و به دليل عدم امكان انتقال جسد به روستا، در بالاي كوه دفن شده است. پس از مدتي زن هم طاقت دوري از شوهر خود را نداشته و فوت مي كند. اهالي به دليل علاقه شديد اين دو به يكديگر جسد زن را نيز به بالاي كوه مي برند و در آنجا دفن مي كنند.
• قفس /qafas/ قله اي است به ارتفاع 3713 در شرق كرمان كه به آن كوه مهر هم مي گويند ( شايد: 1) به اين دليل كه طلوع خورشيد از اين نقطه در كرمان مي دمد. 2) در اين كوه گياه مهرگياه به فراواني وجود دارد.) اما به نظر مي رسد تلفظ اصلي و املاي اصلي آن قفص /qofs/ ياشد. لغت نامه دهخدا زير مدخل قفص آورده است: كوهي است به كرمان. و البته سپس اين لغت را لولي (=كولي) معني كرده است. دو مسير صعود دارد: 1) چشمه امام رضا 2) روستاي ده سعيد ( مسير راهپيمايي مورگن). مدت زمان صعود از محل چشمه امام رضا حدود چهار ساعت و از روستاي ده سعيد با شن اسكي خسته كننده و آزاردهنده اي حدود سه ساعت است. در مسير چشمه امام رضا، قلعه چشمه امام رضا ،كه قلعه اي بسيار زيبا اما نيمه مخروبه اي است، وجود دارد كه كوهنوردان به هنگام بازگشت از قله قفس به آنجا هم سري مي زنند.
• قيف مصيبت /qi:f-e mosibat/ براي صعود به سه شاخ بزرگ جوپار ، پس از استراحت شبانه در جانپناه يك به سمت غرب حركت مي كنيم و به دره اي مي رسيم كه تنها راه صعود به قله سه شاخ بزرگ است و صعودي طاقت فرسا را برايمان رقم مي زند ، زيرا در زمستان و اوايل بهار امكان ريزش بهمن هاي سنگين وجود دارد و در بقيه فصول سال نيز با بالا رفتن از دره اي مركب از سنگ و خاك و صخره هاي نه چندان باثبات و مسيري هميشه نامشخص سر و كار خواهيم داشت كه نام آن خود گوياي ميزان مشقت صعود است.
• کافرکوه/ka:far ku:h/ كوهي است به ارتفاع 3193 متر در منطقه پلوار. همانگونه كه از نامش پيداست صعود از آن بسيار سخت است. دو مسير صعود دارد: 1) مسير چشمه امام رضا كه بسيار طولاني است ( در حدود شش ساعت) 2) مسير رنگاور كه مسير كوتاه تري است ( در حدود سه ساعت) ولي بسيار سخت و حتي خطرناك مي تواند باشد. آقاي رنگاور از كوهنوردان كرماني است كه براي اولين بار اين مسير را يافت. براي رسيدن به مسير رنگاور نخست از كرمان به سرآسياب فرسنگي مي رويم و سپس با طي يازده كيلومتر به ده بالا. آنگاه در جاده خاكي كه به سمت شمال مي رود و نهايتا به كوهپايه ( با عبور از گيشين، ده قاضي، پشته شيران) مي رسد، قرار مي گيريم ولي حداكثر دو كيلومتر پيش مي رويم و با برداشتن آب از چشمه ده بالا، به سمت راست متمايل مي شويم و به سوي دره اي مي رويم . با عبور از اين دره و بالا رفتن از تپه اي سياه رنگ، به فروريختگي كافر كوه مي رسيم. از اين فرو ريختگي بايد گذشت و با سوار شدن بر يال دره اي كم عمق به قله رسيد. پايين آمدن از كافر كوه دقتي دو چندان مي خواهد تا به مشكلي برخورد نكنيم.
• کت حلال و حروم/ kot-e hala:l-o-haru:m/ كت در فارسي كرماني به معناي سوراخ است و كرمانيان بر اين باورند كه اگر كسي حلال زاده باشد مي تواند از اين سوراخ (كه در نتيجه روي هم قرار گرفتن چند سنگ كوچك بر روي تخته سنگ عظيمي در كوه مسجد صاحب الزمان ايجاد شده است) ، عبور كند.
• كرور/kerver/ علم شاه كوهي است به ارتفاع 3741 متر در منطقه جبال بارز. ابتداي صعود به قله روستاي رود فرق جيرفت است. در دوراهي ، دو انتخاب پيش روي كوهنوردان است: 1)صعود از مسير آبشار وروار( مسير سمت راست، در لغت به معني بالادست) 2) صعود از مسير كرور ( مسير سمت چپ، در لغت به معني گوشه و كناره). مدت صعود اين قله از هر دو مسير از طريق روستاي رودفرق پنج تا شش ساعت است. نرگس زار هاي قبل از آبشار و كرور در بهمن و اسفند ماه زيبايي منطقه را دوچندان مي كنند.
• كيش ( قله) /ki:š/ قله اي است به ارتفاع 3752 متر در كوه جوپار كه يخچال آن مشهور است . پس از صعود قيف مصيبت، در محل انگشت بزرگ، مسير سمت چپ را انتخاب مي كنيم و در چند مكان با سنگنوردي معمولي به يال غربي قله كيش مي رسيم و قله را صعود مي كنيم. واژه كيش در فارسي كرماني به معني "پيچ و خم كوه، پيچ و خم گدار" است ( فرهنگ لغات و اصطلاحات مردم كرمان، دكتر ابوالقاسم پورحسيني)
• گارچيدان /ga:rči:da:n/ روستايي در كوه سرمشك كه محل استراحت كوهنوردان در مسير كوهپيمايي هزار به سرمشك است. به احتمال زياد نام روستا به دليل رويش فراوان گياه گارچي در منطقه است. گارچي گياه ارتفاعات سرد كرمان است كه شيره آن مرهم زخم هاست و گل زردرنگي دارد.
• (كوه) گدار كج اندر كج goda:r-e kaj andar kaj/ / اين کوه از قله هاى فرعى کوه لاله زار است که در دهستان قلعه عسکر شهرستان سيرجان در کيلومتر ۱۰۵ آن واقع شده است. ارتفاع اين کوه حدود 3۱۱۰ متر است و در جنوب شرقى روستاى دهنه زهردار است.
• گردو دركا / gerdu: daraka:/ نام چشمه اي است در جبهه جنوبي كوه لاله زار كه در ابتداي دره اي به نام دره گردودركا واقع شده است. صعود اين دره با سنگنوردي هاي بسيار همراه است و به همين دليل كمتر براي صعود به قله لاله زار از آن استفاده مي شود. مجموعه اي است از چندين درخت گردو كه شاخه هايشان به سمت زمين خم شده اند و مجددا به سمت بالا رفته اند و چند كيلومتري با دره عشق آباد و روستاي ده ديوان فاصله دارد. در بهار عشاير در اين منطقه اطراق مي كنند. مدت زمان صعود قله لاله زار از دره گردو دركا چهار تا پنج ساعت است. مسير اول: پس از ورود به دره ، از كنار سد تامين كننده بخشي از آب شهر رابر مي گذريم و در امتداد آب به پيش مي رويم تا به جايي مي رسيم كه رود دو شعبه مي شود. شعبه سمت راست رود را ادامه مي دهيم تا به تك درختي مي رسيم كه تپه سمت چپ آن مي تواند محل استراحت شبانه باشد.صبح روز بعد تپه نسبتا بلند سمت چپ را صعود مي كنيم و روي خط الراس قرار مي گيريم و رو به شمال در چند نقطه با درگيرشدن با سنگها در ابتداي دره اي قرار ميگيريم كه به چمنزار دره گردودركا و سپس به شن اسكي دره گردودركا مي رسيم. پس از طي اين شن اسكي بر فراز گردنه اي قرار مي گيريم كه سمت راست ما قله لاله زار واقع شده است. پس از چند دقيقه به قله مي رسيم. اگر در دره سه كنج جشنواره رنگ قهوه اي بر پاست، در اين دره سرماي شديد به كمك طبيعت آمده و در اثر خرد شدن سنگها اشكال زيبايي به خود گرفته اند كه انسان ناخودگاه نامي بر آن ها مي نهد : سرقلم ، بچه عقاب، گنجشك،.... در اين دره به واسطه هوازدگي سنگها، رنگ بادمجاني را مي توان در حد اعلاي خود ديد. البته جبهه جنوبي لاله زار دو مسير ديگر هم دارد: مسير دوم ) مسير آبشار دره گردودركا : در دره به پيش مي رويم تا رود دو شعبه مي شود. شعبه سمت راست را ادامه مي دهيم تا به آبشار برسيم. كنار آبشار گذرگاهي وجود دارد كه با كمك راهنما مي توانيم اين گذرگاه را پيدا كنيم و سوار بر يال به دره منتهي به چمنزار زير قله لاله زار برويم و قله را صعود كنيم. مسير سوم ) مسير كوير دارس آباد.
• گلم دخترکش/golm-e doxtarkoš/ گلم به معناي آبگير است. گلم دختركش نام آبگيري است در كوه حسين لالا.
• گوش فيل/gu:š-e fi:l/ ← چشمه شيردوش
• لک غار/lek-e γa:r/ نام ديگر قله سه شاخ بزرگ جوپار. لك به معني بلندي است و وجود غار يخ نيا در جنوب اين قله باعث شده كه اهالي به اين قله لك غار هم بگويند. در فارسي كرماني لك شدن به معني بلند شدن است و فعل امر لك شو /lok šo/ ( به معني بلند شو) تا همين اواخر كاربرد داشت.
• مادر و بچه /ma:der-o-bače/ شاخ وسط (مادر) و شاخ راست (بچه) در قله سه شاخ كوچك جوپار
• نشانه/neša:ne/ كوهي است در مجاورت شهر ساردوئيه جيرفت. مي گويند در قديم مسافران اين كوه را نشانه مي كردند و از جيرفت به بافت يا بالعكس مي رفتند. ارتفاع آن 3886 متر است. به آن قله بحر آسمان نيز مي گويند. مدت زمان صعود از روستاي محمد آباد روزپيكر تا قله حدود سه ساعت است.
• وروار/vorva:r/ آبشاري است به ارتفاع تقريبي 96 متر در كوه علم شاه جيرفت و در لغت به باور برخي افراد محلي به معناي جاي بلند است. براي رسيدن به اين آبشار پس از عبور از روستاي رودفرق، در دوراهي مسير سمت راست را بايد انتخاب كرد. پس از عبور از دره سمت راست، در بالاي آبشار به جايي مي رسيم كه محل اطراق شبانه كوهنوردان جهت حمله به قله است و در بين كوهنوردان به بالاي سر آبشار وروار مشهور است. لغت نامه دهخدا اين معاني را براي وروار/varva:r/ ارائه كرده است: "فرواره ؛ بالاخانه ، خانه تابستاني".
• هنزا /:hanza/ نام دهكده اي است حد فاصل شهر رابر و ساردوئيه ( 29 كيلومتري شرق رابر) كه مبدا صعود به قله سرمشك است. از رابر به سيد مرتضي و سپس سه چشمه مي رويم و پس از آن هنزا سمت چپ جاده است. نام اين روستا را مي توان در شهداد و استان يزد هم ديد. ممكن است اين كلمه، شكل تغيير يافته خوانزا باشد.
و اما همه اينها بهانه اي بود تا به انساني وارسته برسم. به دكتر برومند. به دكتر. معمولا وقتي مي خواهيم در باره فردي سخن بگوييم كه ديگر در ميانمان نيست مي گوييم چه سخت است سخن گفتن از او. اما به نظر من سخن گفتن از شادروان دكتر برومند سخت نيست. چون او خود انسان پيچيده اي نبود. به گمان من پيچيده بودن را هنر نمي دانست. آدمي كه عميق باشد نيازي به پيچيده بودن در خود احساس نمي كند اما آناني كه اقيانوسي از معلوماتند به عمق دو سانت نياز به پيچيده بودن آزارشان مي دهد و مدام به پاي اين و آن و شايد خودشان و حتي نوشته هاي خودشان مي پيچند و مثلا در سه مقاله به يك موضوع مي پردازند و با كلمات بازي مي كنند و فخر مي فروشند. اولين بار در دانشگاه باهنر سال 1363 در كلاس درسش نشستم و هرچند سازماني كه در آن مشغول كار بودم با نامه اي پس از يك ماه ، مجبورم كرد تحصيلم را يك سال به عقب بياندازم ، ولي همان سه چهار جلسه اي كه سر كلاس درس دكتر برومند نشستم و فارسي عمومي خواندم ، تفاوت را احساس كردم. او مثل معلمان و اساتيد ديگر فقط متن را نمي خواند و معني نمي كرد. او دانشجو را در بحر اطلاعات عميقش غرق ميكرد. پنجاه و چند سال سن داشت اما در كلاس باانرژي قدم مي زد و با ابهتي خاص ريشه لغات متن را توضيح مي داد و نكات عرفاني اش را از ديد خاص خود طرح مي كرد و هم خود لذت مي برد و هم شاگردانش را به ارزش تامل در از پيش انگاشته ها وا ميداشت. شيفته اش شدم. يك سال بعد ريشه نام روستايي را كه در آن معلم بودم از ايشان پرسيدم : تذرج. ايستاد و كمي تامل كرد و با نگاهي صميمانه برايم توضيح داد و البته از عدم قطعيت صد در صدي در ريشه يابي هم برايم گفت. فردي كه چنين ساده دانشجوي تازه واردي را به اصطلاح امروزي تحويل مي گيرد و حدود ده دقيقه سر پا برايش توضيح مي دهد نبايد چندان پيچيده باشد و نبود. آخرين باري كه ايشان را ديدم ، زماني بود كه يك جلد كتاب تاليف خودم را به ايشان تقديم كردم و بر عنوانش ايراد گرفت كه طولاني و پيچيده است و عنوان ساده اي براي كتاب پيشنهاد كرد. و از ميانه راه هم بگويم كه زماني كه در فصلنامه فرهنگ كرمان به مدير مسئولي دكتر برومند عضو هيئت تحريريه بودم ، دوستي نامه اي ده صفحه اي نوشته بود و از مجله ايراد گرفته بود .انتقاد حق او بود اما به نظر من در بعضي جايها، كمي تند با اين مرد محترم سخن گفته بود. دكتر همه ما را فرا خواند و از يكي از اعضا خواست از اول تا پايان نامه را بند به بند بخواند و ما گوش كنيم. برخي قسمت هاي نامه به حدي تند بود كه من از شرم به بهانه آب خوردن رويم را از دكتر بر مي گرداندم . ايشان به شوخي به من گفت: "هنوز صبر كن كه اگر بخواهي براي هر حرف تندي يك ليوان آب بخوري پارچ آب خالي مي شود ". دكتر در يك كلام محققي بود شيفته. چنان شيفته موضوع تحقيق خود بود كه بعضي را به اين گمان مي انداخت كه مبلغ آن موضوع است. خرداد ماه هشتاد و پنج بود. به اتفاق چند تن از كوهنوردان كرماني و كوهنوردان ميهمان از تهران ، قرار بود قله پرشكوه سه شاخ بزرگ جوپار را صعود كنيم. ساعت دو بعدازظهر در ترمينال كرمان ميهمانان را براي اولين بار ملاقات كرديم و به اتفاق با اتوبوس به سوي دهانه قناتغستان كوه جوپار رفتيم. يكي از اين ميهمانان ( كه بعد ها فهميدم نامشان فرامرز نصيري است و از اعضاي مستعفي باشگاه كوهنوردي دماوند) حضورش پررنگ تر مي نمود و مشخص بود اطلاعات عميقي از اين ورزش دارد. مدام با دستگاه جي پي اس و نقشه هاي توپوگرافيك خود كار مي كرد و اطلاعات ارزشمندي به ديگران منتقل مي كرد. به هنگام حركت گروه متواضعانه در صف قرار گرفت و مدت زماني نقشش كم رنگ تر شد. وقتي به خندق خرپرون رسيديم بر حسب تصادف كنار هم قرار گرفتيم و تا آمد با استفاده از دستگاهش ارتفاع اين خندق از سطح دريا را بگويد ، حدسي زدم و ارتفاع را 2800 متر گفتم. دستگاه 2799 متر را نشان مي داد و از اين بابت كلي ذوق كرديم كه......اما انگار بازي يك- متر آن روز بنا نداشت دست از سر ما بردارد. آقاي نصيري سر قله هم جي پي اس خود را در شكاف كم عمقي از بالاترين تخته سنگ قله گذاشت كه ضربه پاي شخصي ايجاد كرده بود و ارتفاع را 4134 متر اعلام كرد ، يعني يك متر كمتر از آنچه در كتابها و نقشه ها ذكر كرده اند، يعني 4135 متر. همين يك متر هم مي توانست معنادار باشد. اما به محض آنكه خواست جي پي اس خود را بالا بياورد و بردارد عدد 4135 متر بر صفحه نقش بست. همان چند سانتي متر ناشي از ضربه پا سوء تفاهم كم ارتفاع تر بودن اين قله پرشكوه از كوهستاني برومند را به اندازه يك متر باعث شده بود. با دست همان چند سانتي متر را با خرده سنگها پر كرديم تا جي پي اس ديگران هم به اين سوء تفاهم دچار نشود. آقاي نصيري در يادداشتي از جوپار چنين ياد مي كند: "بله ٬ آن صعود به جوپار را هیچگاه فراموش نخواهم کرد . خاطره ی زیبایی و شکوه آن صخره های خاموش و آرامش آن چشم اندازهای بی انتهای کویری و صمیمیت و مهمان نوازی دوستان خوب کرمانی ٬ همواره زنده خواهد بود." آن ضربه پا نه تنها در آن روز نتوانست از شكوه جوپار بكاهد كه كمترين نشاني از خود در كتاب ها و نقشه ها و حتي خاطرات دوست كوهنورد تهراني ام بر جاي نگذاشته است. حكايت محقق حكايت كوهنورد است.اد ويسترز دوازده قله از چهارده قله مرتفع دنيا را بدون استفاده از كپسول هوا صعود كرده است و چون پنج بار هيماليا را صعود كرده است در نزد كوهنوردان آمريكائي به "هركول" شهرت يافته است.در صدها مصاحبه شركت كرده است و حتي درسه فيلم بازي كرده است، اما در يك نكته موفقيتي نداشته است :او هنوز نتوانسته است به اين سؤال جواب دهد كه چرا از كوه بالا مي رويم؟ مي توان از احساس رضايت شخصي سخن گفت و از لذت سفر به نقاط غريب و چشم اندازهاي مسحور كننده از قله. اما از نظر وي پاسخ اينها نيستند ، اما بهر حال او به صعود عشق مي ورزد. مي گويد:" يه وقتي يه جايي خوندم اگر مجبور به پرسيدن باشي، هرگز ياد نخواهي گرفت. بيشتر كوهنورداني كه من مي شناسم و من آرزوي مرگ نداريم. سرمان هم براي خطر درد نمي كند. ما خودمان را به مبارزه مي طلبيم." در پانزده سالگي در كتابخانه مدرسه به كتابي بر مي خورد كه شرح صعود گروهي از كوهنوردان به آناپورنا ، دهمين قله مرتفع جهان(8078 متر)، بود. " در اين چالش ذهني ، به خود بانگ بر مي آوري كه بايد به جلو بروي، بايد گام بعدي را برداري ، و گاهي از سخت بودنش لذت ببري.... و آنگاه كه به قله برسي ، احساسش فوق العاده است." تنها به دو قله نانگا پاربات و آناپورنا صعود نكرده است. چند بار هم تلاش كرده است ولي شرايط جوي به حدي خطرناك شد كه از صعود به قله منصرف شد. " دوس دارم دو قله باقيمانده رو صعود كنم. هدفم همينه. اما نمي خوام براي رسيدن به هدفم جونمو از دست بدم. " يك بار به دليل شرايط بد جوي و پرهيز از خطر از 90 متري قله اورست برگشته است.چند قاعده ساده براي خودش وضع كرده است ، مثل برآورد دقيق برف و شرايط جوي.اما ساده ترين و در عين حال مهمترين قاعده اش همانا رعايت اين نكته است كه اگر تا ساعت دو بعد ازظهر به قله نرسيد بر مي گردد. " كوه ها آدميان را نمي كشند. كوه ها سر خانه و زندگيشان نشسته اند و بس." همه مي دانند كه دكتر برومند عضو بازنشسته فرهنگستان بود، اما كمتر كسي مي داند چرا ايشان تهران را رها كرد و به كرمان برگشت. در اين مورد زياد صحبت نمي كردند ولي مي شد فهميد شرايط به گونه اي پيش رفته است كه باب طبع محققي چون ايشان نبوده است و " پس از مدتي كه ديدند نه من نمي روم ، حكم بازنشستگي ام را برايم فرستادند."در دهه سي و چهل شمسي ، از به تهران رفتن با اتوبوس هايي كه صندلي هايشان مثل نيمكت هاي پارك ها چوبي بود و از چند روز در راه بودن و از مشكلات آموزرگاري شهرستاني در تهران برايمان مي گفت و از شكوه هاي برخي جوانان امروزي -- كه هفته اي يك به خانه هايشان سر مي زنند و با تلفن هرروز با خانواده هايشان تماس دارند و در خوابگاه امكانات رفاهي خوبي دارند و باز هم شكوه دارند-- گله داشت. قواعدي براي خود داشت. يك بار به ايشان پيشنهاد كردم كه در اين مورد چيزي بنويسند تا حداقل فرزند خودشان بداند دكتر با چه مشقتي درس خوانده . نپذيرفت و خلاف مهمترين قاعده اي دانست كه رعايت مي كرد: " من تلاش خودم را كردم و وقتي ديدم نميشه برگشتم." حضور بيش ار بيست ساله دكتر در كرمان محسوس بود. هر بار كه جشن سده برگزار مي شد ، منتظر بوديم ايشان را در تلويزيون ببينيم و در باره لغتي مربوط به سده نظري از ايشان بشنويم. ويسترز هر چند دو قله را هنوز فتح نكرده است ، اما در محافل گوناگون كوهنوردي آمريكا حاضر مي شود و از تجربياتش مي گويد و ديگر نگران نبود ركورد فتح هر چهارده قله مرتفع دنيا در كارنامه اش نيست. اما با ساخت برنامه هاي تلويزيوني هزينه دو صعود باقيمانده را مي خواهد تامين كند. در عالم كوهنوردان باگذشت ترين فرد در يك برنامه صعود كسي است كه در انتهاي صف قرار مي گيرد كه به اصطلاح به چنين فردي عقب دار مي گويند. اصولا در اجراي برنامه كوهنوردي نیاز به مسئولان مختلف داريم. در صورتی که افراد تیم بیش از 4 یا 5 نفر باشد ناگزیر از انتخاب مسئول برای وظایف مختلف خواهیم بود. تقسیم وظایف باعث ایجاد نظم و دقت در همه امور و همچنین جلوگیری از فراموش شدن نکات مختلف می شود. اين مسئولان عبارتند از: سرپرست ، راهنما ، مسئول تدارکات ، مسئول فنی ، مسئول امداد و کمک های اولیه ، و عقب دار. در شرایطی که امکان قطع ارتباط بین افراد گروه باشد، جدا شدن افراد از تیم می تواند خطرات زیادی ایجاد كند. به همین دلیل معمولا مسئولیتی به عنوان عقب دار تعریف می شود تا همواره مسئول گروه با دیدن او اطمینان حاصل كند که همه افراد حاضرند. عقب دار نباید به هیچ عنوان به کسی اجازه جدا شدن از گروه را بدهد و در شرایط اضطراری، خود نیز در کنار وی بماند. عقب دار از قوي ترين افراد به لحاظ جسمي انتخاب مي شود ولي بايد از نظر صبر و روحيه بخشي هم توانمند باشد. كند رفتن در حاليكه مي تواني تند بروي چندان آسانتر از تند رفتن در حاليكه نمي تواني تند بروي ، نيست. پس از چند ساعت كه خستگي ها و ناتواني ها بروز كرد و تند رو ها به قصد فتح قله به پيش تاختند ، عقب دار مي ماند و چند نفر نالان و درمانده كه يا پايشان تاول زده و يا توانشان را از دست داده اند و به گردن كفش مي اندازند.تازه به لحاظ امكانات هم كمبود هايي دارند كه عقب دار بيچاره بايد از امكانات خود بزند و به آنها بدهد. من چنين فردي را در كوهنوردان كرماني سراغ دارم كه در صعود به قله كوه شير ده بكري بيش از چهار ساعت در كنار فرد جامانده اي ماند و گام به گام در شن اسكي منتهي به دهكده ده بكري پايين آمد و او را در اتوبوس به سرپرست برنامه تحويل داد و در پايان نق زدن هاي ديگر همنوردان را به جان خريد و با خوشرويي سوار ماشين شخصي اش شد و رفت. اما من از اين صحبت هدف ديگري دارم. اين بهانه اي بيش نيست تا بگويم دكتر برومند ما هم در جلساتش چنين روحيه اي داشت. در كتابخانه ملي كرمان چند سالي جلساتي تشكيل مي شد كه كمترينشان به لحاظ بضاعت علمي بيگمان من بودم. همه از اساتيد دانشگاه بودند و من معلمي از آموزش و پرورش. رفتار دكتر برومند در آن جلسات را تنها مي توانم به عقب دار گروه كوهنوردي مقايسه كنم كه من ته صفي را به قله مي رساند. در نتيجه تشويق هاي او بود كه سال 1375 جرات كردم و مقاله اي براي مجله زبانشناسي فرستادم كه شايد سردبير محترم آن مجله هم نداند مشوق من براي فرستادن مقاله به آن مجله شخص دكتر برومند بود. از آن زمان دوازده مقاله ديگر به اين مجله فرستاده ام و چاپ شده اند و اين همه را مديون عقب داري دكتر برومندم و بس. اگر عقب دار گروه كوهنورديمان در صعود به قله كوه شير در پايان سوار بر ماشين شخصي اش شد و رفت ، دكتر ما ، در پايان جلسه تك تك ما را با ماشين شخصي گلفش به منزل مي رساند و مي رفت. افسوس.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دكتر جواد برومند سعيد |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||