|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
استاد باستانی پاریزی در پانوشت توضیحات احمد علی خان وزیری در باره شهداد ( خبیص) توضیحی آورده اند که جالب توجه است. نخست نوشته وزیری:
خبیص: آبش از رودخانه ای که از سمت کوهپایه می آید و در آنجا جاری و به باغات و زراعاتش ساری است. در نهایت عذوبت و صفاست و در غایت لطافت و ضیا. گوارایی آن آب به حدیست که گویند اگر درخت بیش بر لب آن آب نبود مرده زنده می نمود. ( جغرافیای کرمان , احمد علی خان وزیری, ص 395) اصل مثل چنین است:اگر درخت گیش بر لب آن کیش نبود مرده زنده می نمود. کیش رائین قنات است و گیش همان خرزهره است و در کوهستان ما آن را گیش گویند. از مقوله تبدیل گاف به ب در سایر جاها بیش و گیش شده است. شاید کلمه بشاگرد = بشگرد از همین واژه مشتق شده باشد. گلی بسیار زیبا دارد و در بم و خبیص به حد درخت بزرگ می شود. وقتی فرح پهلوی گلهای درشت و قشنگ آن را دید گفت: اسمش را تغییر دهید! – و گویا در بم – که اطراف خیابانها پر از خرزهره است, اسم جدید را چند روزی به کار بردند- اما باز خرزهره به جای خود ماند که ماند. هر حیوانی, خصوصا خر اگر اندکی از آن بخورد لامحاله خواهد مرد. ( جغرافیای کرمان , دکتر ابراهیم باستانی پاریزی , پانوشت صص 395- 396) در بم به طعنه "شهبانوپسند" می گویند.
گیاه گیش
گیاه گیش- شهبانوپسند
گیاه گیش
گیاه گیش
۱) هیچگاه برای پختن ماهی از چوب گیش برای به سیخ کشیدن ماهی استفاده نکنید که مسموم می شوید و خدای نکرده مثل همان ......
۲) قدیم از چوب گیش به عنوان سوخت استفاده می شده است و ظاهرا آتش خوبی هم دارد.
ضمنا روستایی به نام گیشین در کوهپایه داریم که نامش را از همین گیاه گرفته است. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
گرچه در عرف و سیاست و فرهنگ و مطبوعات معاصر مملکت ما یک ده در هیچ مورد بهیچ حسابی نمی آید ولی بهر صورت هسته اصلی تشکیلات اجتماعی این سرزمین و زمینه اصلی قضاوت در باره تمدن آن همین دهات پراکنده است که نه کنجکاوی متتبعان را می انگیزد . نه حتی علاقمندی خریداران رای و سیاستمداران و صاحبان امر را. چرا – گاهی اتفاق افتاده است که مستشرقی یا لهجه شناسی بعنوان تحقیق در لهجه دورافتاده ای سری بدهات هم زده است و مجموعه ای نیز گردآورده است ولی غیر از آنچه مربوط به مورد علاقه اوست, نه از مردم این دهات و نه از آداب و رسومشان و نه از وضع معیشتشان چیزی در اینگونه مجموعه ها نمی توان یافت. یا اگر میتوان یافت بسیار گذرا و سرسری است. تقصیر هم از کسی نیست. ناشناخته های این سرزمین آنقدر فراوان است که کمتر کسی حوصله می کند به چنین موضوع حقیری بپردازد و وقت عزیز خود را در باره یک ده – یک ده بی نام و نشان – که در هیچ نقشه ای نشانه ای از آن نیست و حتی در جفرافیاهای بزرگ و دقیق نیز بیش از دوسه سطر بآن اختصاص داده نمی شود, صرف کند. ( اورازان, جلال آل احمد, مقدمه صص 5 و6)
در برنامه صعود از کوه تیتو و بازدید از روستای فوسک , یکی از اهالی در حال حمل یوغ ( چوبی که هنگام شخم زدن روی گردن جفت گاو می گذارند و گاوآهن را به آن می بندند – فرهنگ فارسی عمید) بود. نام این وسیله را از ایشان پرسیدیم و تلفظ کلمه جالب بود : جوگ /Ju:g/ . در فرهنگ فارسی عمید دو تلفظ دیگر هم برای این وسیله ذکر شده است: جوغ و جغ و مثالی از ابوشکور ذکر شده اسـت: همی گفت با او گزاف و دروغ / مگر کاندر آرد سرش را بیوغ چوبي كه هنگام شخم زدن زمين بر گردن گاو مي گذارند.( فرهنگ معین)
در فرهنگ لغات و اصطلاحات مردم کرمان تالیف دکتر ابوالقاسم پورحسینی این واژه زیر مدخل جک /Jok/ آورده شده است و البته تلفظ جوگ نیز ذکر شده است.
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز دیدم دوست عزیز وبلاگ نویس منتقد ( می خواستم بنویسم جنجال آفرین ولی ننوشتم ! فکر کنم ترسیدم ! ) , آقای فرامرز نصیری, دو عکس , یکی از سایت انجمن جغرافیای کرمان و دیگری از وبلاگ زبانشناسی, و کوهنوردی در کرمان در وبلاگشان قرار داده اند و کرمان : بارش نخستين برف زمستانی ! را عنوان پست خود گذاشته اند و چه بهتر از این. البته دوربین نیکون بنده شاهد است ! که آن عکس اولی را هم من برداشتم و دستمزدش هم یک گلوله برف بزرگ بود که به صورتم خورد چون یادم رفته بود شیشه ماشینم را پس از برداشتن عکس بالا بیاورم. گلوله برف با چنان شدتی به صورتم خورد که عینکم را از روی چشمانم به روی فرمان انداخت و مجبور شدم بایستم و برف ها را از سر و رویم پاک کنم. البته من با آقای جلالی فر , صاحب سایت انجمن جغرافیای کرمان , و همنورد بسیاری از صعودهایم , این حرف ها را ندارم و به هم اجازه داده ایم از عکس هایمان حتی بدون ذکر منبع استفاده شود. ولی علامت تعجب آخر عنوان پست کمی برایم جالب بود و نتوانستم درست درکش کنم. شاید ابهام عبارت نخستین برف زمستانی ( بدون ذکر سال جاری) -- برگرفته از سایت آقای جلالی فر -- برای آقای نصیری جالب بوده است که علامت تعجب را در انتهای عنوان قرار داده اند. می ماند تشکر بنده از آقای نصیری که تا به حال چند پست از وبلاگ پربیننده خود را به کرمان و معرفی وبلاگ بنده اختصاص داده اند که در همین جا از ایشان تشکر می کنم. گذاشتن چنین پست هایی " به کهره و بره ما که ضرری ندارد". می گویند شخصی روستایی از روستا گوسفندان خود را به شهر برد تا بفروشد. موقع ظهر به شهر رسید . با ورود او به بازار شهر اذان شروع شد. روستایی که اذان نشنیده بود مضطرب حال از عابری پرسید چه خبر است. چرا این همه فریاد می زنید؟ عابر گفت مگر اذان نشنیده ای؟ اذان می گویند. پرسید به کهره ( = بچه بز در فارسی کرمانی) و بره ما که ضرری ندارد؟ گفت نه, کسی با تو کاری ندارد. گفت پس بگذار هر چه دلشان می خواهد بگویند. ( امثال فارسی در گویش کرمان , دکتر ناصر بقایی ,1370, مرکز کرمانشناسی ) این هم عکس هایی از آقای نصیری و دوستانشان در صعود خرداد ماه ۱۳۸۵ به سه شاخ بزرگ جوپار: ابتدای مسیر : فرامرز نصیری متواضعانه در صف قرار گرفت. هنوز کسی نمی دانست ایشان وبلاگ کلاغ ها را دارد.
جانپناه دو جوپار: فرامرز و جی پی اس
فرامرز نصیری و قله سه شاخ بزرگ جوپار : چهار گرد نه - کمی پس از جانپناه دوم جوپار
فرامرز نصیری کمی جدا از صف حرکت می کرد و عکس می گرفت. در عکس دیده نمی شود ولی یکبار سنگی به پایش خورد و کمی پایش را زخم کرد. در همین جا بود که فهمیدم ایشان در اینترنت به قول خودش دستی دارد.
قابل توجه دشمنان فرامرز نصیری: فرامرز نصیری همراه با گروه دوم -- ونه گروه پیشتاز -- از شاخ شکسته به سمت شاخ بزرگ حرکت می کند.
فرامرز نصیری و دوستانش در قله سه شاخ بزرگ: دستی که دراز شده دست محمد است !
باز هم قابل توجه دشمنان فرامرز نصیری: فرامرز و دوستانش در راه بازگشت - بر خلاف کوهنوردان کرمانی که بی محابا و بدون حمایت از راهرو رجب پایین آمدند - با استفاده از طناب از راهرو رجب پایین آمد تا آرزوی افتادنش بر دل دشمنانش بماند و وبلاگ کلاغ ها همچنان پابرجا باشد.
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
عکس های بیشتر از صعود به قله کوه تیتو
ابتدای حرکت از روستای ده محمد شاه ( نهضت آباد)
قله
قله
روستای فوسک از قله کوه تیتو
در راه بازگشت
در راه بازگشت
در راه بازگشت
روستای ده محمد شاه
پیاده روی به سوی کوهپایه - ۴ کیلومتر
کوهپایه
· فهرست مطالب کوهنوردی در کرمان
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
مبانی زبانشناسی : درس نامه ی دوره کاردانی و کارشناسی زبان و ادبیات فارسی وزارت آموزش و پرورش – سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی مولفان: استاد احمد سمیعی- دکتر کورش صفوی- دکتر لطف الله یارمحمدی چاپ اول 1386
فصل اول: کلیات فصل دوم: آواشناسی فصل سوم: واژشناسی فصل چهارم: واژه شناسی فصل پنجم: نحو فصل ششم: معنی شناسی فصل هفتم: گونه های زبان فصل هشتم: سبک شناسی
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
کوه سیمک از قله تیتو
کوه بسیج از قله تیتو
کوه دهران از قله تیتو
کوه مهر ( قفس) از قله تیتو
روستای فوسک از قله تیتو
اولین نمای کافرکوه در پای کوه تیتو
ده قاضی
سروهای بلندی که از سروهای روستای طرز راور چیزی کم ندارند
· فهرست مطالب کوهنوردی در کرمان
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
کوه های راور (منبع: راور شهری در حاشیه کویر/ ماشاءالله کاربخش راوری / مرکز کرمانشناسی / صص 40 - 47)
( توضیحات به رنگ قرمز از وبلاگ نویس است)
1) کوه مارکشه /ma:rkeše/ از کوه های مشهور که در شمال راور واقع شده کوه مارکشه است. ابتدای این کوه, اسماعیل آباد و انتهای آن نزدیک علی آباد نمکی است. شکل ظاهری این کوه شبیه مار بوده و به همین جهت عامه مردم افسانه هایی در خصوص آن نقل می کنند. از جمله: در زمانهای قدیم از طرف لوت, ماری به سوی راور حرکت می کند. ولی قبل از آنکه به راور برسد یکی از سادات که احساس خطر کرده دست به دعا بر می دارد و به سبب دعای وی مار در مسیر حرکت خود به سنگ تبدیل می شود. هم اکنون مردم بر اساس شکل ظاهری کوه, سر مار را در اسماعیل اباد و دم آن را در علی آباد نمکی تصور می کنند.
( در صعود مشترک سال ۱۳۸۵ به کوه مزار زرند آقای رسول زندی در دوردستهای راور کوه مارکشه را به من نشان دادند که البته بسیار دور بود و من فقط نمایی از آن را دیدم. لطفا به این لینک هم مرجعه کنید: دامنه هاي ماركش) 2) کوه کله گاو در باره این کوه نیز افسانه هایی در بین مردم رواج دارد که شبیه به افسانه کوه مارکشه است. می گویند: هنگامی که راور از طرف لوت توسط یک مار تهدید می شد, همزمان از طرف کرمان هم یک گاو به طرف راور به حرکت درآمده بود که وجود این گاو نیز مانند مار برای راور تهدید جدی به شمار می رفت. همان سید که مار را با دعای خود به سنگ تبدیل کرده بود به طرف گاو رفته و با گرفتن دم و چرخاندن گاو, آن را با شدت پرتاب می کند, به طوری که هر کدام از تکه های بدن گاو در یک ناحیه به زمین می افتد: کله گاو در نزدیک آبید در جنوب شرقی راور در مسیر جاده کرمان به زمین می افتد و هم اکنون چشمه ای که در پایین این کوه قرار دارد چشمه گردنه گاو نامیده می شود. همچنین دنده های گاو در شمال غربی راور در مسیر جاده راور- فیض آباد می افتد. جگر گاو نیز در شمال غربی راور و غرب گوجهر می افتد که حالت تپه مانند دارد و دور آن خالی است. تنه گاو در قسمت غرب راور و آخر تنگل به زمین می آید و این ناحیه معروف به کوه گاو است. البته در مورد این کوهها افسانه دیگری نیز وجود دارد بدین مضمون که: رستم گاو بزرگی داشته است و روزی این گاو به طرف راور حرکت می کند و در این مسیر هر چه سر راهش قرار داشته از بیم می برد. مردم راور که چنین می بینند دچار وحشت شده و برای رستم پیغام می فرستند که به دادشان برسد و از این خرابی جلوگیری کند. رستم نیز برای جلوگیری از ادامه حرکت گاو دیگ غذای خود را برداشته و به طرف گاو پرتاب می کند اما دیگ به گاو نمی رسد و در جایی که امروزه بنام دیگ رستم مشهور است برزمین می افتد. بعد از آن وی قالب کفش خود را به طرف گاو می اندازد اما آنهم به گاو اصابت نمی کند و در جایی می افتد که امروز کوه قالب کفش نام دارد. سپس رستم ماری را گرفته و به طرف گاو پرتاب می کند اما مار نیز به گاو نخورده و در محلی می افتد که هم اکنون کوه مارکشه نام دارد. رستم که وضع را چنین می بیند خودش نزدیک آمده دم گاو را می گیرد و دور سرش می چرخاند که این عمل باعث تکه تکه شدن گاو می شود و هر تکه آن جایی می افتد و آن ناحیه به نام قسمتی از بدن گاو مشهور می شود که شرح آن گذشت.... 3) کوه دربند در منطقه شمال شرقی واقع شده و ارتفاع آن از سطح دزیا حدود 2440 متر می باشد. در این کوه معادن فلورین, سرب, زاج سیاه و زغالسنگ وجود دارد. 4) کوه لکرکوه این کوه که خزو ارتفاعات شمال شرقی کرمان است در جنوب راور قرار دارد و دارای معادن گوگرد, سرب, و زاج می باشد. ارتفاع آن از سطح دریا حدود 3265 متر است و کوه میانکوه که نزدیک آن قرار دارد 1948 متر ارتفاع دارد. 5) کوه چهل دختر ارتفاع آن از سطح دریا حدود 3122 متر بئده و در روستاهای طاشک و تیران واقع شده و تا منطقه هجدک امتداد دارد. 6) کوه بند انار 7) کوه شاردوئیه 8) کوه کمرگل رنگی 9) کوه گرمو 10) کوه سه پایه 11) کوه بندچنار 12) بدبخت کوه 13) کوه تنگل 14) قله میخ 15) باغ پهلوان 16) انجیر در 17) خورموئیه 18) قله خالو
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
دهران قله اي است به ارتفاع 3565 متر. مبدا صعود آن درختنگان كوهپايه است. پس از طي بخشي از دره كوهپايه- شهداد ، سمت چپ به دره سكوت مي رسيم و پس از عبور از خاك سرخو و پشت سرگذاشتن سنگ زردآلو ، صعود به قله را انجام ميدهيم. مدت صعود از درختنگان كوهپايه، حدود چهار ساعت است. دهران همچنین نام روستایی است در پای کوه دهران در کوهپایه کرمان. دهران در فارسی کرمانی درون ( با مکث روی ر) یا همان دران ( باز هم با مکث روی ر) تلفظ می شود و خانواده ای هم به همین نام , یعنی درانی, در کرمان زندگی می کنند. نام دهران , یا درون, در نزد اکثر کرمانیان یادآور تقی خان درانی است که به مدت شش سال بر کرمان حکومت کرد. تقی از کوهپایه ذغال به کرمان می آورد و می فروخت و گذران زندگی اش از این راه بود. روزی در راه کرمان شکاری کوهی شکار می کند و چون مثل بسیاری از مردم کوهپایه تفنگچی قابلی بوده است, حیوان را شکار می کند و به خیال خودش به مقر حکومت می آورد تا بیش از فروش آن پولی به دست آورد ولی حاکم شکار را می گیرد و چیزی به او نمی دهد که هیچ از دست فراشان کتک مفصلی هم می خورد. روز بعد در میدان ارگ حاکم را می بیند و ماجرایش را باز می گوید و مجددا به دستور حاکم مورد ضرب و شتم همراهان حاکم قرار می گیرد. تقی به دهران بر میگردد و با همراه کردن جمعی از اقوام خود و اوباش , و جمعا سیصد نفر, به کرمان می آید و در یک شبیخون حکومت را به دست می گیرد. حاکم, خدامراد خان, به همراه محافظانش کشته می شود و ذغال فروشی می شود حاکم کرمان و ملقب به تقی خان درانی. ( صص 683 الی 694 کتاب تاریخ کرمان به ماجرای رو کار آمدن تقی خان درانی و جنگ هایش پرداخته اند)
کوه دهران
مردم روستای دهران / منبع عکس: http://www.sardarkarami.com http://usera.imagecave.com/baghinipour/5.gif |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
چند وقت پیش که به اتفاق آقای اسدالله جدیدی به کوهپایه رفته بودیم , در بازگشت به سفارش آقای جدیدی زن و شوهری از اهالی کوهپایه را سوار کردیم و به کرمان آوردیم. آقای جدیدی با این دو نفر سر صحبت در باره گذشته کوهپایه را باز کرد و صحبت به کارگاه های قالیبافی زمانهای دور کشید و زن و شوهر با شور و شوقی وصف ناشدنی در باره این کارگاه ها حرف زدند . از زحمات ارجمند بزرگ برای کارآفرینی در کوهپایه گفتند و .... اما وقتی صحبت از وضعیت کارگاه های قالیبافی به میان آمد همه آن تعریف و تمجید ها جایشان را به نوعی یادآوری تلخ خاطرات گذشته داد. امروز در کتاب راور: شهری در حاشیه کویر تالیف آقای کاربخش هم به نکته مشابهی برخوردم و همراه با نوشته جلال آل احمد در باره قالیبافی در ماهان در سال 1337 تقدیمتان می کنم.
قالیبافی در راور ( منبع : راور شهری در حاشیه کویر / ماشاءالله کاربخش راوری / مرکز کرمان شناسی / صص 283- 286) هر ارباب چند کارگاه قالیبافی داشت و برای هر کارگاه استادی تعیین می کرد که بخوبی از عهده هر کار برآید, استادی که راه تنبیه را بخوبی بداند و بخ چوب بستن کودکان معصوم را تجربه کرده باشد. ... بکارگیری کودکان چند فایده داشت. ازجمله اینکه مزد کمتری به آنها پرداخت می شد و علاوه بر آن کودکان معصوم از همان ابتدا می آموختند که باید مطیع اوامر اربابان و استادان باشند و هر فرمانی را بدون چون و چرا انجام دهند. کودکان رت معمولا از 5 سالگی به عنوان اجیری به نزد استاد میبردند تا قالیباف شود... به اجیری بردن کودکان شکل معامله داشت. وقتی که کودکی را به کارگاهی می سپردند کاغذی به عنوان سند بین والدین کودک و استاد رد و بدل می شد که به آن اجیرنامه یا اجیرخط می گفتند و بر اساس آن کودک را یکساله یا دوساله و یا برای مدت زمان بیشتری اجیر می کردند. در این سند مزد کودک و نحوه کار او دقیقا ذکر می شد. مثلا برای سال اول کار 5 تومان و برای سال دوم 10 تومان در نظر می گرفتند که این مبلغ نیز قسط بندی شده و معمولا در 4 قسط پرداخت می شد و در اکثر اوقات مزد به صورت جنسی پرداخت می شد و به جای پول اجناسی از قبیل گندم و جو و ارزن داده می شد. .. بر اساس این قرارداد کودک فقط سالی ده روز , آنهم در اعیاد و سوگواریها حق استفاده ار مرخصی داشت و روزهای جمعه نیز می بایست در کارگاه حاضر باشد و علاوه بر نظافت کارگاه و انجام کارهای استاد, امور جنبی قالیبافی را نیز انجام دهد. یکی از استادان قالیباف می گفت: من را در کودکی به قالیبافی بردند , پس از مدتی به علت رنج و مشقت زیاد یک روز از محل کار فرار کردم. اما بزودی مرا گرفتند و پس از تنبیه شدید بدنی مرا به کارگاه بردند و تازه در آنجا به تنگ قالیبافی بستند و پس از آنکه قدری کتک خوردم با ضمانت فردی آزاد شدم. شب را نیز به عنوان جریمه در کارگاه خوابیدم که بواسطه ترس بعدها به یک بیماری سخت مبتلا شدم. او همچنین می گفت: اگر صبحها به کارگاه می رفتیم و در باز بود جرات نمی کردیم داخل برویم و از ترس برمی گشتیم . اگر کمی آفتاب زده بود استاد می گفت: حالا می آیی؟ می بایست نیایی و بدنبال آن شدیدا تنبیه می شدیم و جالب اینکه این تنبیهات بزرگ و کوچک نمی شناخت.
( منبع: کارنامه سه ساله : گذری به حاشیه کویر / جلال آل احمد) ماهان بعد برگشتيم سراغ قالي بافها . به سه تا خانه سرزديم . هر يك با دو دار قالي . يعني از در خانه اي ميگذشتيم كه شنيدم صدايي مي آيد در حدود قرآن خواندن . اول گفتم لابد رمضان است و مقابله دارند . اما پشت ديوار خانه ي دوم - و همان آوا . كه دقت كه كردم ديدم عربي نيست . كه انكشف استاد كار دارد نقشه ي قالي را ميخواند . به آوازي محزون و كشدار و ضربه اي در آخر - همچو قافيه . كه تپيديم توي خانه . در كوتاهي و بعد باغچه اي خشك . و بعد اطاقي و بعد باغچه ي ديگري ،رنگين و شاداب - اما به دار آويخته . و از وسط بريده . و سه تا كودك پايش نشسته بر خاك . نه به تماشا ،كه به ويجين ... و بجاي در آوردن علف هاي هرز ،ريشه هاي رنگين مي كاشتند در شيار تارهاي سفيد . و هر سه دختر . با سرهاي بسته و انگشت هاي باريك - با نوك تركيده و قرمز . و اطاق بي نور . و يكي شان سرفه كنان . همان كه نقشه را ميخواند . بزحمت 12 ساله اي . كه باز بغض آمد . و ديدم كه چه به زحمت ميتوان پانهاد برين قالي . اين صنعتي كه نه پول سازمان برنامه را پس پشت دارد نه اعتبار بانك صنعتي را و نه وام بانك صاداران را و نه قرضه ي بانك بين المللي را . اما همچنان زنده است . و به قيمت جواني بي باعث و باني ولايات ...
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
تا وقتی در ایران شبها گرسنهای سر بر بالین گذارد، روشنفکری به بهانه تقدیر، حق دریافت جایزه ندارد. (دکتر طاهره صفارزاده)
مطمئنا افتخار بزرگی است که دکتر طاهره صفارزاده از هم استانی های ماست و تا بدین حد مورد احترام جهانیان. اما برای من به این جهت لطف قضیه بیشتر است که ایشان در دوران دبستان همکلاسی مادرم بوده اند و از همان بچگی اسم ایشان را در نقل خاطرات مادرم شنیده ام.... ادامه مطلب
http://www.taherehsaffarzadeh.ir/ (آدرس سایت دکتر طاهره صفارزاده)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|||||
|
«هسته بدل ـ بدل » يا « بدل ـ هسته بدل »؟( چاپ شده در مجله زبانشناسی) 1 . مقدمه اين مقاله از سه بخش تشكيل شده است . در بخش نخست ، آراء دستور نويسان درباره ترتيب مورد قبول آنان در مورد هسته بدل و بدل بررسي خواهند شد . در بخش دوم ، به بررسي مقاله معنا شناسي انتساب نوشته پالاكاز خواهيم پرداخت و اهميت مطالبي چون دنياي زباني ، زاويه ديد و همچنين درنگ ساختهاي بدلي راروشن خواهيم ساخت ؛ در اين بخش خواهيم ديد معيارعام و خاص دستورنويسان براي قبول ترتيب بدل - هسته بدل چندان معيارقاطعي نيست. در بخش سوم به مسئله ترجمه ساختهاي بدلي خواهيم پرداخت .
2 . آراء دستور نويسان دستور نويسان در مورد ترتيب هسته بدل و بدل دو نظر دارند :الف) دستور نويساني كه معتقدند بدل هميشه بعد از به كار مي رود ؛ ب) دستور نويساني كه معتقدند بدل را مي توان علاوه بر بعد از هسته بدل، قبل از هسته بدل نيزبه كار برد . خيامپور (1352: 29-26)هر چند به صراحت از ترتيب قرار گرفتن هسته بدل و بدل سخن 1. محمد پسر زكريا از فلاسفه نامي ايران است . 2. من خود گفتم. فرشيد ورد در دو جا به بررسي ساختهاي بدلي پرداخته است . وي در كتاب دستور امروز 3. هوشنگ برادر من به اينجا آمد . 4. حسن دوستش را ديد . در واقع ، به نظر مي رسد كه فرشيدورد در اينجا ترتيب « هسته بدل - بدل » را قبول دارد . اما برخورد ايشان در كتاب گفتارهايي درباره دستور زبان فارسي (1357) با اين قضيه خواننده را بسيار سر در گم مي كند به گونه اي كه مشكل بتوان سرانجام فهميد كه ايشان كدام ترتيب را درست مي دانند . البته مي توان گفت كه ايشان در اين كتاب خود برخلاف دستور امروز (1348) هر دو ترتيب را درست مي دانند ، اما اجازه دهيد نخست علت اين سردر گمي را بررسي كنيم . فرشيدورد (1378 : 229) بر اين باور است كه گروه اسمي بدلي يکي از اقسام گروههاي اسمي چند هسته اي است كه از بدل و بدل دار (مبدل منه) به وجود مي آيند ، مانند پسر او ، فرهاد و فردا چهارشنبه . اگر بر اساس ترتيب ارائه شده ( يعني بدل و بدل دار ) و مثالهاي ارائه شده قضاوت كنيم ، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه ايشان ترتيب بدل - هسته بدل را قبول دارند و در واقع فرهاد و چهارشنبه كه هر دو خاص تر از همتا نشين خود ، يعني پسر او و فردا مي باشند هسته بدلند و پسر او و فردا از سوي ديگر ايشان مي افزايند: بدل گروه اسمي يا اسمي است غير مكرر و توام با درنگي خاص كه با اسم يا گروه اسمي ديگري به نام بدل دار داراي يك مرجع و يك نقش واحد دستوري است و حذف آن خللي به ساختمان جمله وارد نمي سازد . از اين بخش نمي توان به نظر ايشان در مورد ترتيب هسته بدل و بدل پي برد، اما بخش بعدي توضيحات ايشان خود جالب توجه است : بدل يا بدل دار از لحاظ معنوي غالباً بر شغل، لقب ، كنيه ، مقام ، اسم خاص يا يكي ديگر ازخصوصيات اسم دلالت مي كند و براي توصيف يا تاكيد يا رفع ابهام مي آيد . بدل معمولاً بدون واسطه حروف و ادوات به بدل دار مربوط مي شود و بعد از آن نيز مي آيد . در رابطه با اين بخش نيز چند نكته ضروري است .اولاً ،اگر بحث از كاربرد بدل است ، پس ضرورت آوردن توضيح درباره بدل دار چيست كه در بخش آغازين اين توضيح بدل يا بدل دار آمده است . ثانياً ، بخش پاياني اين توضيح ما را به اين نتيجه مي رساند که توضيحات قبل از اين بخش در مورد درنگ بدل تاييدي است بر اين نکته که ايشان ترتيب بدل - هسته بدل را نيز قبول دارند : بدل داراي دو درنگست : يكي پيشين كه پس از بدل و پيش از بدل دار است ، ديگر پسين كه بعد از بدل دار و در آخر گروه است . متاسفانه در اين قسمت هيچ مثالي تحليل نشده است . فرشيد ورد (همان : 35- 227 ) پس از تقسيم بندي بدل به گونه لفظي و معنوي ، به بررسي گروه بدلي لفظي و انواع آن مي پردازد و جالب است بدانيم تمام مثالهاي ايشان از ترتيب تمام دوازده مورد بالا بر اين نكته تاكيد دارند كه دكتر فرشيد ورد ترتيب هسته - بدل را قبول دارند ، هرچند در توضيح آغازين مقاله خود اين ترتيب راپس تركيب بدل - هسته بدل آورده اند و آن هم گونه اي تبصره مانند : بدل معمولاً بدون واسطه حروف و ادوات به بدل دار مربوط مي وشد و بعد از آن نيز مي آيد . فرشيد ورد ( همان : 246) در توضيح درنگ موجود در تركيبات بدلي آورده است : در بعضي از دستورهايي كه بر اساس زبانشناسي جديد نوشته شده است عامل مهم و جديدي در تعريف و شناسايي بدل وارد شده است و آن درنگي است كه پيش از بدل وبعد از آن مي آيد . اين توضيح با توضيح ارائه شده در مورد جاي درنگ (همان : 227) درتناقض است و نقل قول ايشان از نسلن فرانسيس در كتاب ساختمان انگليسي آمريكايي نيز ترتيب هسته بدل ـ بدل را تاكيد مي كند: بدل گروه اسمي يا اسمي است که بعد از اسم يا گروه اسمي ديگر قرار مي گيرد و معمولا با درنگي كه پيش از آن و پس از آن مي آيد مشخص مي گردد . مشكور ( 1355 : 253 ) در تعريف خود از بدل نشان مي دهدكه به ترتيب هسته بدل - بدل معتقد است : بدل اسم ، عبارت و يا جمله اي است كه بعد از اسم ديگري مي آيد .... خانلري (1351- 93 ) معتقد است كه بدل را ميتوان قبل از اسم هم به كاربرد . به اعتقاد ايشان پيغمبر اسلام در مثال زير بدل است از براي محمد بن عبدالله : 5. پيغمبر اسلام محمد بن عبدالله خاتم الانبيا بود . بدين ترتيب خانلري پيغمبر اسلام را بدل و محمد بن عبدالله را هسته بدل مي داند و ترتيب شريعت (1367 : 371 )درباره جايگاه بدل منحصراً بعد از اسمي است كه درباره آن توضيح بيشتري داده ميشود ، يعني هسته . با توجه به استفاده از منحصراً شكي نيست كه ايشان صرفاً ترتيب صادقي ( 1357 : 43 ) بدل را در وابسته هاي پسين قرار داده است و مي تواند يك اسم ، يك ضمير يا گروه اسمي و ندرتاً صفتي باشد كه بعد از هسته به كار رفته است . مشكوه الديني ( 1373 : 5- 204 ) نيز بدل را از وابسته هاي پسين اسم مي داند و لذا به ترتيب ارژنگ ( 1374 : 2- 81 ) بدل را اسم ياضمير يا گروه اسمي مي داند كه با فاصله درنگ كوتاهي بعد از هسته خود مي آيد . بنابراين ايشان هم به ترتيب هسته بدل - بدل اعتقاد دارند . انوري و احمدي گيوي ( 1374 : 8 – 127 ) در تعريف خود از ترتيب هسته بدل - بدل سخن نگفته اند : گاهي اسم به تنهايي يا با وابسته هايي در جمله همراه اسمي ديگر مي آيد و مقام و عنوان و لقب يا شغل يا شهرت يا نام ديگر و يا يكي از خصوصيات و مشتملات و متعلقات اسم را بيان 6. رضا نجارگذر ما آمد 7. جعفر برادر فاطمه را ديدم. اين مثالها نشان ميدهند كه ايشان نجار گذر ما و برادر فاطمه را بدل مي دانند و در پانوشت همان صفحه آورده اند اسمي كه بدل وابسته بدان است مبدل منه ناميده مي شود ، رضا و جعفر مبدل منه هستند ، لذا ترتيب مورد قبول ايشان هسته بدل - بدل مي باشد . وزين پور (1356: 22 ) نيز بدل را اسمي مي داند كه بعد از اسم يا جانشين هاي اسم ديگري مي آيد . لذا ايشان نيز به ترتيب هسته بدل - بدل باور دارند . طالقاني ( 1354: 22 ) نيز بدل را كلمه اي مي داند كه درباره كلمه يا عبارت پيش از خود توضيح بييشتري مي دهد ؛ پس ايشان هم ترتيب هسته بدل- بدل را قبول دارند . پس در مجموع، تنها دو دستور نويس ، يعني خانلري و فرشيد ورد ، به امكان وجود هردو ترتيب اعتقاد دارند و ساير دستور نويسان صرفاً به ترتيب هسته بدل - بدل باور دارند . تنها دستور نويسي كه در اين مورد مثالي ارائه كرده است همانا دكتر خانلري است كه شايد نيم نگاهي به مفهوم عام و خاص داشته است . در بخش بعدي اين مقاله با استفاده از مقاله پالاكاز (1993) تحت عنوان
3 . معنا شناسي انتساب و ساختهاي بدلي پالاكاز (1933 : 77- 239 ) بر اين باور است كه بايد كل متن را به دنياهاي زباني منتسب كرد .... با چنين دنياي زباني است كه اين امكان فراهم مي آيد تا به توصيف تغيير در زاويه ديد بپردازيم ... جمله بدون اختصاص يافتن به دنياي زباني ، مجموعه اي پيش ارتباطي باقي مي ماند كه داراي روابط معنايي است كه حداقل تا حدي تعيين نشده اند .. پس با دو مشكل دست به گريبانيم : 1) مشكل روابط معنايي در جملات منفرد . 2) مشكل تاثير بافت زباني بر انتساب ... در رويكرد مبتني بر دنياهاي زباني ، به متن به چشم ساختاري ايده آل مي نگرند كه داراي دنياهاي زباني است و نه داراي جملاتي در مقام واحده هاي زباني نهايي . متن همچنين داراي باز نموده هايي از نوع دنياي زباني است كه سطح سخن ساختار زباني را تشكيل مي دهند. در اين رويكرد ، سخن خود واقعيتي ذهني است. ساختار سخن دنياي زباني صرفاً تاثير كاربرد شناختي پردازش جمله ها نيست ،بلكه در مقام جزء متمايز قوه نطق است ... اين رويكرد ذهن گرايانه به سخن اين امكان را فراهم مي سازد تا پديده هاي زباني به وجود آيند ؛ اين پديده هاي زباني ، شناختي نمي شوند مگر اينكه به اداركات خاص استفاده كنندگان از زبان در باب متن... توجه شود ... هدف بررسي جوهر شناختي يا معنايي ، آن بعد غير اطلاعاتي و بياني زبان است ؛ اين جوهر شناختي در دنياي زباني تجسم يافته است . در رويكرد مبتني بر دنياي زباني به متن ، دنياي زباني ساختاري تفسيري است كه به محتواي بافتي متن هويتي انتسابي مي بخشد و وجه مشخصه آن ... حداقل سه پارامتر استدلالي است ، يعني ذهنيتي منحصر به فرد ، منبع ذي شعور منحصر به فرد و زمان ارجاعي منحصر به فرد ؛ دنياهاي زباني بزرگترين ساختار زباني است كه در آن كل متن ... به يك يا بيش از يك دنياي زباني تخصيص داده مي شود ، مثال پالاكاز چنين است : 8) Mary dreamed that john and her brother were being held captive in a Chinese laundry and that John was trapped in an overly starched white shirt. و بازنمود آن :
نمودار 1
در اين نمودار ، مستطيل نقطه چين بيروني ، دنياي سخنگو است و مستطيل با خط پيوسته دنياي زباني . پالاكاز سپس چهار شيوه را نام مي برد كه به گونه اي تلويحي دنياي زباني خلق مي شود و زاويه ديد تغيير مي كند (خلق دنياي تعميم يافته) . اين چهار شيوه عبارتند از: 1) زمان گرداني ، 2)سبک گرداني، 3) ميان افزايي ، 4) آيروني و تعاملهاي كاربرد شناختي . از آنجا كه بحث ما در مورد بدل است و اين خود گونه اي از ميان افزايي است ، لذا موارد يك ، دو و چهار را ناديده در تعريف دستور نويسان از بدل ، به وجود درنگ اشاره شده است . اين درنگ در واقع با اعمال قاعده خلق دنياي خردورزانه ، اين دنياي خردورزانه بر فراز جمله اي قرار ميگيرند كه در آن جا خوش كرده است و جايگاه برتر خويش را در مقام موردي از خرد ورزي به دست مي آورد . مثال پالاكاز :
9) John, not my brother but sally’s fried, has decided not to become a linguist. و باز نمود آن :
نمودار 2
ترفيع ميان افزود ها ظاهراً بيشتر به دنياي زباني در سطح سخن مربوط مي شود تا به سطح جمله . مثال پالاكاز : 10) Trend dreamed that his mother , an ex beauty queen , had not aged since her youth . هر چند اين جمله در سطح جمله مبهم نيست ولي در سطح سخن مبهم است و سه تعبير دارد : 1) در تعبير اول ابراز بدل به سخنگو نسبت داده شده است ، يعني از نظر سخنگو ، مادر ، ملكه زيبايي سابق بوده است ؛ 2) در تعبير دوم ، ابراز بدل به روياي ترند نسبت داده شده است . يعني مادر واقعاً ملكه زيبايي نبوده است و تنها در رويا چنين بوده است ؛ 3) ابراز بدل به خود ترند نسبت داده شده است . يعني تنها ترند است كه مي پندارد مادر ملكه زيبايي بوده است . اگر پيشنهاد پالاكاز را بپذيريم ، علت كاربرد بدل را در قالب كلامي تازه عرضه كرده ايم و البته هر آنچه دستور نويسان گفته اند تا بدل را تعريف كنند ، نيز بيان شده است ؛ ولي به نظر مي رسد در اينجا گامي به جلو برداشته شده است و همه آن چراها را در قالب خلق دنياي خردورزانه بر فراز جمله در جهت دستيابي به مرتبه دومي از آگاهي همانگونه كه در بررسي مثال دكتر خانلري گفته شد ، شايد ايشان در اطلاق ترتيب 11) Alice put the violin, which a collector wants to buy, in the hall closet, which George would never have. در اين مثال ، مرجع ضمير ربطي دوم ( يعني دومين which ) ميان افزود را شامل نمي شود ؛ دومين which بهput the violin in hall closet بر مي گردد و نه به: Put the violin, which a collector wants to buy, in the hall closet. پس ميان افزودها عضو دنياي خرد ورزانه اند كه دنيايي اشاره اي است و از نظر ساختمان مستقل . اين توضيح مك كاولي ما را در تعيين هسته بدل ياري ميكند و مي تواند ثابت كند كه ملاك عام و خاص چندان در تعيين هسته بدل و بدل كا رآيي ندارد. به مثال زير دقت كنيد : 12) زبان فصيح ، يا فارسي فصيح ، را بارها در اين كتاب به كار برده ايم ، كه زبان افراد تحصيل كرده و با فرهنگ هر كشوري است و با زبان روزمره رايج در ميان عامه مردم آن كشور متفاوت است در اين مثال زبان فصيح گروه اسمي عام است زيرا هسته آن اسم عام است و اجزاء آن مجموعاً بر معني عام دلالت دارند ، اما فارسي فصيح گروه اسمي خاص است كه هسته آن اسم خاص است ساخت ديگري كه معيار عام و خاص را بي اعتبار مي كند ، همانا ساختار همپايه است . به مثال زير دقت كنيد : 13) رضا و برادرش علي آمدند . تركيب برادرش گروه اسمي عام است و علي خاص . اما توضيح اضافه فرض كردن برادرش چندان درست به نظر نمي رسد .
4 . ترجمه بدل اكثر مترجمان به هنگام ترجمه ساختهاي بدلي از ترتيب ارائه شده در ساخت بدلي انگليسي پيروي كرده اند، به نمونه هايي از اين ترجمه ها دقت كنيد : 14) كلايتمن و شاگرد او ، ويليام ديمنت ، كشف كردند كه خواب نابروال تقريباً هر نود دقيقه يك بار در طول شب منظماً ظاهر مي شود ( باطني 1369 : 69 ). 15) در يادگيري مورد اخير ، از عامل فرهنگ يا به عبارت ديگر از پيكره سنتي رسوم و عادات اجتماعي هيچ استفاده جدي و در خور توجهي نمي شود . ( حق شناس 1367: 19) ولي هستند افرادي كه معتقدند به هنگام ترجمه ساختهاي بدلي بايد تغييراتي را درترتيب قرار گرفتن هسته بدل و بدل اعمال كرد . صلح جو ( 1377: 103 ) از تفاوت گفتمانهاي زبانها با هم سخن ميگويد ولي البته بحث وي بدل نيست : از آنجا كه گفتمانهاي زبانها با هم تفاوت دارند ، گاه لازم است تغييراتي در ترجمه داده شود تا – و اين نكته بسيار مهمي است – امانت رعايت شود ... مترجمان با سابقه غالباً با اين مسئله روبرو بوده اند كه گاه ترجمه كلمه يا عبارتي خوب از كار در نمي آيد و مجبور شده اند از شگردهايي استفاده كنند تا خود را راضي كنند . در قسمت قبل گفتيم كه ساختهاي بدلي به سطح سخن (يا همان گفتمان )تعلق دارند ، پس شايد اين تفاوتهاي گفتماني آنهارا وادار كرده است تا به هنگام ترجمه ساختهاي بدلي ، در آنها تغييراتي را اعمال كنند . اين تغييرات گاه جزيي بوده و در حد تغيير علائم سجاوندي و افزودن يكي دو كلمه يا عبارت كوتاه است مثل : 16) ... What are its relations to other fundamental human interests - the problem of thought , the nature of the historical process , race , culture , art . .... و روابطان با ديگر علائق بنيادين انساني چگونه است ؛ از جمله با مسئله تفكر ، با طبيعت فرايند تاريخي و با نژاد و فرهنگ و هنر ، و مانند اينها .( همان :15) اما در فصلنامه مترجم ، شماره سي ام آقاي حسن هاشمي ميناباد در ياد داشت هايي درباره ترجمه در مورد ترجمه بدل نظراتي را ابراز كرده اند كه جاي تامل دارد . عنوان اين بخش از مقاله ايشان بدل براي اسم خاص است . از توضيحات آغازين ايشان مي گذريم و به توضيحات در باب ترجمه بدل مي پردازيم . اجازه دهيد نظر ايشان را بيان كنيم و سپس به بررسي آن بپردازيم : در زبان فارسي معمولاً ابتدا هسته بدل ( اسم يا ضميري كه بدل توضيحي درباره ان مي دهد ) و سپس بدل مي آيد ، اما گاهي بدل در آغاز جمله قرار مي گيرد . از طرف ديگر در زبان انگليسي هسته بدل را اگر اسم خاص باشد در جايگاه اول يا دوم قرار مي گيرد و در ترجمه چنين ساختارهايي از انگليسي به فارسي ترتيب آنها بايد به گونه اي باشد كه ابتدا اسم خاص و آن گاه بدل بيايد . آنچه ايشان در مورد فارسي گفته اند نظر دكتر خانلري ودكتر فرشيد ورد است . آنچه در مورد انگليسي گفته شده است كاملاً درست است ، اما اگر هدف از گفتن اين حرف اين باشد كه فارسي چنين نيست (يعني اسم خاص را فقط بايد در جايگاه اول به كار برد )، كافي است به مثالهاي 17)برادرم فريدون از سفر بر گشت 18)فريدون برادرم از سفر برگشت . همانطور كه قبلاًگفتيم شايد تفاوتهاي گفتماني مترجم را وادار به كمي اصلاحات در ترجمه ساختهاي بدلي كند، اما اينكه حكمي را به اين قاطعيت صادر كنيم كه در فارسي بايد اول اسم خاص را آورد ، چندان منطقي به نظر نمي رسد ؛ در واقع جابجا كردن جاي هسته بدل و بدل، حداقل بدين معني است كه توضيح اضافه اي را در مورد اسم به بخشي از جمله اصلي تبديل كرده ايم و تغيير تا اين حد چندان معقول نمي نمايند . مثلاً ترجمه جمله دوم ايشان : Senegal’s capital, Dakar, is one of the West Africa’s chief industrial cities. را مي توان چنين ترجمه كرد و در صورت لزوم تغييرات جزيي را ( مثل افزودن معرف (يا بدل نما ) يا تكرار اسم) اعمال كرد: 19)پايتخت سنگال ، ( يعني / يا همان) شهر داكار ، يكي از شهرهاي عمده صنعتي آفريقاي غربي است . يا مثال ديگر ايشان : 20) The American writer Alvin Toffler ( اين ) نويسنده آمريكايي ، ( يعني ) الوين تافلر ، و مثال ديگر ايشان كه بدون تغيير هيچ بخشي از آن قابل قبول مي نمايد : 21) Joan’s husband , Jim lnglis شوهر جون ، جيم اينگليس، اما توصيه ديگر ايشان نيز در خور توجه است : در مواردي ممكن است گروه بدلي انگليسي در زبان فارسي دچار دگرگوني دستوري شود و مثلاً به مضاف ومضاف اليه يا صفت و موصوف تبديل شود . مثالهاي ايشان : 22) Silk is even used in the nose cone of the supersonic aircraft, Concord. از ابريشم حتي در دماغه مخروطي هواپيماي ما فوق صوت كنكورد استفاده مي شود . ( با کسره زير صوت خوانده شود) 23) John smith, the butcher, came in. جان اسميت قصاب وارد شد . ( با کسره زير اسميت خوانده شود) علت اين كه ترجمه اين دو جمله چندان بدهم نشده است و تنها درنگ ساختهاي بدلي از دست رفته است ، اين است كه هر دو از مقوله عنوان و لقب مي باشند و برخي دستور نويسان آنهارا از مقوله بدل مي دانند ، مثلا احمدي گيوي و انوري ( 1374) در مثال زير بقال را بدل مي دانند براي احمد : 24) از احمد بقال برنج خريدم . و اين همان نكته اي است كه صادقي ( 1357: 11) به آن اشاره دارد كه كسره اي را كه بين صفت و موصوف مي آيد ، مي توان حذف كرد مشروط بر آنكه صفت نشان دهنده شغل فرد باشد . مثل: محمود حبلي ساز . اين ساخت خود نوعي ساخت بدلي است . ( باغيني پور ، 29). بنابراين به كار بردن كسره اضافه در دو عبارت هواپيماي ما فوق صوت كنكورد و جان اسميت قصاب چندان ضرورتي ندارد ، ظاهراً حرف تعريف the در مثال انگليسي نيز دلالت بر منحصر به فرد بودن اين نوع هواپيماي ما فوق صوت دارد و با برداشتن كسره اضافه اين مفهوم نيز به خوبي منتقل شده است . نامانوس بودن عبارت دوم نيز ظاهراً به دليل طولاني بودن و خارجي بودن اسم « جان اسميت » است و الا در تركيبهاي فارسي خودماني تر ، عبارتهاي رضا قصاب بدون كسره اضافه كاملاً مانوس مي نمايند . اگر به كار نبردن كسره اضافه را بپذيريم ، به خودي خود وقفه يا درنگ ساختهاي بدلي نيز رعايت شده ومفهوم دنياي پالاكاز نيز مورد تاكيد مجدد قرار ميگيرد . در مورد مثال دوم ايشان ،يعني « جان اسميت قصاب وارد شد» ، ذكر نكته اي ضروري 25) | John Smith | the butcher 26) | John Smith the butcher |
در تعبير اول (مثال 25)، the butcher بدل است براي the smith . در تعبير دوم (مثال26) ، the smith صفتي است نگرشي كه نظر گوينده را در مورد جان اسميت بيان كرده است و از او با لقب آدمكش نام برده است . مثال (26)را ميتوان با تركيب جان اسميت قصاب ترجمه كرد و چيزي را از دست نداد ، ولي در مورد اول (كه در خود بدلي دارد )توصيه مي شود براي حفظ درنگ ساخت بدلي با اندكي تغيير و كمك گرفتن از بافت زباني ، جمله را به شيوه اي ترجمه كنيم تا اين درنگ از دست نرود . مثلاُ مي توان اين جمله را چنين ترجمه كرد : جان اسميت ، قصاب محله ما ، وارد شد .
كتابنامه ارژنگ ، غلامرضا . 1374 . دستور زبان فارسي ، نشر قطره . انوري ، حسن و احمدي گيوي ، حسن . 1374. دستور زبان فارسي (2) ، ويرايش دوم ، انتشارات فاطمي . باطني ، محمد رضا (مترجم) . 1369 ساخت و كار ذهن ، فرهنگ معاصر . باغيني پور ، مجيد . 1376. پيرامون بدل و انواع آن در فارسي ، مجله زبانشناسي ، پياپي 22. حق شناس ، علي محمد (مترجم) . 1376. زبان : در آمدي بر مطالعه سخن گفتن ، سروش . خيامپور ، عبدالرسول . 1352. دستور زبان فارسي ، انتشارات دانشگاه تبريز . شريعت ، محمد جواد . 1367 . دستور زبان فارسي . انتشارات اساطير . صادقي . علي اشرف (و غلامرضا ارژنگ).1357 . دستور زبان فارسي . انتشارات آموزش و پرورش . صلح جو ، علي . 1377 . گفتمان و ترجمه . نشر مركز . طالقاني ، سيد كمال . 1354 . اصول دستور زبان فارسي . انتشارات مشعل . فرشيد ورد ، خسرو . 1348 . دستور امروز . انتشارات صفي عليشاه . فرشيد ورد ، خسرو .1357 . گفتارهايي درباره دستور زبان فارسي . انتشارات امير كبير . مشكوه الديني ، مهدي . 1373 . دستور زبان فارسي بر پايه نظريه گشتاري . انتشارات دانشگاه فردوسي . وزين پور ، نادر . ( 1356) . دستور زبان فارسي . انتشارات دانشگاه سپاهيان انقلاب . هاشمي ميناباد ، حسن . ( 1378). يادداشتهايي درباره ترجمه (2) در فصلنامه مترجم ، شماره 30،
Mc Cawley J.D. 1982. Parentheticals and discontinuous constituent structure. Linguistic inquiry , 13:91-106. Palacas, ArthurL , 1993 . Attribution Semantics: linguistic worlds and point of view in Discourse Processes 16:239-277.
|
||||||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||||||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
از تاریخ بازی تا وبلاگ بازی
چند روز قبل دوست زمین شناسی آدرس وبلاگم را گرفت تا به دوستش بدهد که ظاهرا اطلاعاتی در باره کوه های کرمان می خواسته است . به این دوست زمین شناس توضیح دادم که اطلاعات این وبلاگ بیشتر جنبه کوهنوردی دارد تا مثلا زمین شناسی . وقتی از میزان بالای اطلاعات ( حداقل به لحاظ کمی) موجود در وبلاگ مطلع شد با کمال لطف و محبت و به زبان بی زبانی علت این همه صرف وقت و .... را جویا شد. چه می توانستم بگویم جز اینکه از این کار لذت می برم ولی راستش خودم هم قانع نشدم تا اینکه در کتاب استاد باستانی پاریزی ( بی آنکه قصد هیچگونه مقایسه ای در کار باشد که استاد باستانی پاریزی کجا و وبلاگ بازی ( و نه وبلاگ نویسی – در ادامه صحبت معلوم می شود چرا) همچون من کجا. استاد پاریزی در مقدمه تاریخ کرمان صفحه بیست و شش می نویسند: " بعضی ممکن است بگویند که باستانی پاریزی دچار تعصب است, به قومیت اعتنای بیش از اندازه دارد. یک نوع شونیسم افراطی را در نوشته های خود نسبت به کرمان به کار می برد, به بیماری کرمان بزرگ بینی مبتلاست, و چه و چه و چه و چه ..." در صفحه قبل از این هم استاد به زیبایی هر چه تمام تر علت این علاقه را توضیح می دهند: " طی هزاره های دوردست و قرون بی ابتدا, مردمانی سخت کوش که اجداد و اسلاف من بوده اند, درین بیابانهای بی آب و باران, درین سرزمین وسیع دراندردشت بی صاحب, ودیعه تمدن را حفاظت کرده اند. آنها با همین خشت ها که با انگشتان استخوانی خود زدند, چراغ مدنیت را در دویست و پنجاه هزار کیلومتر مربع از زمین خدا روشن نگاهداشتند, در حالی که طوفان باد و خاک و ریگ و آفتاب, همه در خاموش کردن آن همدست و همرای بوده اند." ایشان در پانوشت همان صفحه حرف آخر را می زنند که " ولی این هست که به هر حال پیوستگی به زادگاه امری است که هیچوقت نمی تواند بی طرفی یک تاریخ نویس – یا به قول بعضی ها یک تاریخ باز – را تحت الشعاع یا لااقل تحت تاثیر خود – ولو کم رنگ – قرار ندهد." حال که می توان کار انجام شده ای را بدون منت ناشری ( در پذیرش مطلب برای چاپ ) و طلب کاری اش در به فروش نرفتن کل نسخه های موجود در عرض یکی دو سال , در اینترنت به خوانندگانی عرضه کرد چرا درنگ کنیم. وبلاگ بازی از این دست به صد کتاب سازی مدعیان می ارزد. امتیازات کتابنویسی هم باشد از آن آنان که به امتیازاتش برای افزایش حقوق نیاز دارند. به قول احمد نانوا ( نانوای محله دوران کودکی ام) خدا روزی یک گونی زردچوبه ای را که ما می خواهیم بخوریم هر طور باشد روزی ما قرار خواهد داد.
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
کفش خانم خم کن اصطلاحی است در مورد کفشهایی با نوک برگشته و پاشنه های چوبی از چرم خر درست می کردند و به رنگ سبز بود. این کفش ابتدا در اصفهان رواج پیدا کرد و حسین شاه جوپاری در ساختن این کفش در کرمان شهرت بسزایی داشت. این شخص به عللی در جوپار علم یاغیگری بلند کرد و با جمع آوری اقوام و خویشان خویش قدرتی پیدا کرد. حسین یک تفنگ حسن موسی داشت که به تفنگ نولوکه معروف بود و چنین شهرت داشت که حسین نه شتر لوک داده و این تفنگ را گرفته بود. قیمت شتر لوک در کرمان در این تاریخ یعنی زمان ناصرالدین شاه بین بیست و بیست و پنج تومان بود. حسین شاه کم کم طرفدارانی پیدا کرد . روی چرم شتر بنام خود سکه زد. روی این سکه ها این شعر دیده می شد: سکه شاحسین بچرم شتر دور دور منست یاخچی گتر بالاخره دولت مرکزی ماموری برای دفع او فرستاد. حسن بر بالای تپه ای که مسلط به جوپار است به پاس دادن مشغول بود. سواران را از دور دید. قاصدی فرستاد و به ایشان گفت که جلوتر نیایند که با جان خود بازی کرده اند. ضمنا به قاصد گفت اگر آنان خیال جلو آمدن داشتند تو با پارچه سفیدی که بر سر چوبی بسته ای به من علامت بده من سم اسب سرکرده را خواهم زد. بالاخره مامورین به سخن قاصد اهمیتی ندادند و پیش آمدند و او هم علامت داد و حسین شاه هم سم اسب سردسته را زد. مامورین که از دقت نظر و مهارت او مبهوت شده بودند بازگشتند ولی بالاخره او را با حیله و ثزویر دستگیر کردند و پیاده به طرف تهران آوردند. نزدیک حضرت عبدالعظیم از درختی که بالای سر او بود چوبی کند و بعد از تراشیدن بداخل قفل کرد و قفل را باز کرد و بعد از فرار در حضرت عبدالعظیم متحصن شد. و در آنجا به دوختن کفش ساغری پرداخت و کنار مدخل حرم به دیوار تکیه می داد و مردم هم از او می خریدند. روزی مهد علیا می خواست به زیارت برود کفش های دوخته او را دید و پسندید و نام آنها را پرسید. حسین گفت این کفشها را خانم خم کن می گویند زیرا خانم ها باید خم شوند تا بتوانند این کفش را به پا کنند. بالاخره به مهد علیا وضع خود را متذکر شد و مهد علیا هم نزد ناصرالدین شاه وساطت کرد و او را آزاد کردند و نزد ناصرالدین شاه آوردند. ناصرالدین شاه با دیدن قد او که بسیار کوتاه بود گفت حسین شاه تویی؟ حسین جواب داد خیر قربان من حسین شادی ( میمون) هستم نه حسین شاه. سپس از تهران به موطن خود رفت و دست از یاغیگری برداشت. ( منبع: فرهنگ لغات و اصطلاحات مردم کرمان : دکتر ابوالقاسم پورحسینی)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
مختصري پيرامون بدل و انواع آن در زبان فارسي
. 1مقدمه متيوس (1981: 235) در پايان بحث بدل (apposition) در كتاب نحو خود مي گويد : “شايد بپرسيد چرا بدل را به اين حد جزئي مورد بحث قرار داده ايم . بسياري از كتب زبان شناسي يا ذكري از بدل به ميان نياورده اند و يا بسيار گذرا از آن گذشته اند . حتي مطمئن نيستيم كه بدل از همگاني هاي زبان باشد .” متأسفانه بايد گفت كه در زبان فارسي نيز بدل مورد بي مهري دستور نويسان قرار گرفته است . در اين مختصر تلاش شده است تا در چارچوب دستور توصيفي و با استفاده از مثال هايي ، هم از گونة نوشتاري و هم از گونة گفتاري زبان فارسي ، به توصيف ساختهاي بدلي گوناگون زبان فارسي بپردازيم. پس از بررسي بدل در كتاب هاي دستور موجود به طرح يك پيشنهاد خواهيم پرداخت و سپس انواع بدل را با استفاده از مدل كرك از مثال هاي برگرفته از منابع گوناگون ، همچون راديو و تلويزيون ، صحبتهاي روزانة مردم و نثر معاصر فارسي ، استخراج خواهيم كرد . نتيجه اين بررسي در مجموع شش نوع بدل اصلي و هفت نوع بدل فرعي است . قسمت ديگر اين مختصر ، بررسي رابطة معنايي موجود بين هسته و بدل است كه متأسفانه در هيچكدام از دستورهاي مورد بررسي بدان اعتنايي نشده است .
. 2بدل در دستور هاي موجود خيامپور (1352: 29-26) معتقد است كه شش نوع كلمه در زبان فارسي وجود دارد : اسم ، فعل، صفت ، قيد ، شبه جمله و ادات . بنابراين وي شش فصل كتاب دستور خود را به شش نوع كلمة نام برده اختصاص داده است . فصل اول كتاب دستور خيامپور با تعريف و بحث حالات مختلف اسم در زبان فارسي آغاز مي شود. بنا به نظر وي حالت اسم عبارت است از نقثش نحوي يك اسم و منظور وي از نقش نحوي نقشي است كه كلمه در شكل گرفتن جمله دارد . اسم ها داراي نشانه اي صرفي از نظر حالت مي باشند . دهمين حالت بنا به پيشنهاد وي عبارت است از حالت بدلي كه در آن اسمي براي توصيف اسمي ديگر و تأكيد گذاشتن بر آن بكار مي رود: (1) محمد پسر زكريا از فلاسفة نامي ايران است . (2) من خود گفتم . در بحث از انواع جمله ، خيامپور (همان : 40-134) دليل مي آورد كه در زبان فارسي هفت نوع جمله وجود دارد . نوع هفتم بنا به نظر وي عبارت است از جمله بدلي و آن عبارت است از جمله اي كه بدل از جمله اي ديگر يا بدل از قسمتي از جمله اي ديگر است : (3) بقاي مملكت اندر وجود يك شرط است / كه دست هيچ قوي بر ضعيف نگماري فرشيدورد (1348: 23-15) جمله را به عنوان كلمه يا گروهي از كلمات تعريف مي كند كه نقش دستوري خاصي دارند و فكر كاملي را انتقال مي دهند ، يعني مخاطب مجبور نيست ديگر منتظر شنيدن بقية جمله بماند . از سوي ديگر ، جمله واره نيازمند جملة ديگري است تا معناي كاملي داشته باشد : (4) ديروز به فرهاد گفتم كه به ديدار برادرش مي روم . در اين جمله ، ديروز به فرهاد گفتم جمله واره اي است كه معنايش با افزودن جمله واره ديگري كه به ديدار برادرش مي روم كامل شده است. جملة (4) را جملة مركب مي نامند . فرشيد ورد معتقد است كه جمله دو جزء اصلي دارد : مسند اليه و مسند . وي معتقد است كه دو نوع جمله وجود دارد : جملة بسيط كه در آن مسند اليه و مسند هيچ وابسته اي ندارد ، مانند: (5) هوشنگ آمد . و جمله گسترده كه در آن مسند اليه يا مسند يا هر دو وابسته يا وابسته هايي دارند و يا ممكن است همسان باشند. همساني بنا به نظر فرشيدورد (همان ) عبارت است از كلمه يا گروهي از كلمات كه داراي نقش دستوري يكسان باشند و خود بر سه نوع است : الف) همپايگي : پيوندها موجب همپايگي مي شوند ، مانند : (6) شاد و خندان وارد شد . ب) بدل : كلمه اي كه معدل كلمة پيش از خود و يا جزئي از آن كلمه است ، مانند : (7) هوشنگ برادر من به اين جا آمد (8) حسن دوستش را ديد . پ) تأكيد : كلمه اي كه معناي كلمه ديگري را مورد تأكيد قرار مي دهد ، مانند : (9) حسن خودش به من گفت . فرشيدورد (همان :52-39) در بحث از حالات اسم در جمله اظهار مي دارد نقش هايي را كه اسم در جمله دارد حالات آن اسم مي گويند . وي هفت حالت براي اسم ذكر مي كند . حالت هفتم حالت بدلي است . وي معتقد است كه همپايگي ، بدل و تأكيد بين اسم و ديگر انواع كلمه همچون صفت ، قيد ، فعل و صوت مشترك است . به علاوه وي بر اين باور است كه مادامي كه معنا موردنظر ماست ، بدل بين همپايگي و وابستگي قرار دارد و اين دقيقاً همان چيزي است كه متيوس (1981: 223) با رسم نمودار 1 زير ادعا مي كند . فرشيدورد (ص51) ساختهاي بدلي را نه وابسته مي داند و نه صفت ، زيرا كه فاقد آن چيزي مي باشند كه ما آنها را نشانه هاي لفظي مي دانيم . به عنوان مثال وابسته ها با هسته خود ، به كمك وابسته ساز در ارتباطند ، اما ساختهاي بدلي فاقد چنين وابسته سازهايي هستند .
نمودار 1
وزين پور (1356: 22) معتقد است كه بدل اسمي است كه بعد از اسم يا جانشين هاي اسم ديگري مي آيد و در موقعيتي بكار مي رود كه در آن گوينده (يا نويسنده ) احساس مي كند كه مخاطب به اطلاعات بيشتري نياز دارد : (10) همساية ما سعيد برگشت . مشكور (1355: 54-253) نيز مي گويد كه بدل اسم ، عبارت و يا جمله اي است كه بعد از اسم ديگري مي آيد تا نام ديگري از آن شخص ، شيء يا عنوان ، شغل و موقعيت اجتماعي وي را ذكر كند . وي مي افزايد كه اختلاف بين حالت بدلي از يك سو و حالت اضافي از سوي ديگر در اين است كه كسرة بين دو بدل به كار برده نمي شود . او تنها مثال زير را ذكر مي كند : (11) بو سعيد مهنه شيخ محترم / بود در حمام با پيري به هم طالقاني(1354: 118) بين تأكيد و بدل تمايز قائل مي شود . به اعتقاد وي تأكيد براي مؤكد كردن يا اصلاح چيزي بكار مي رود ، مانند : هردو ،همه و غيره . بنا به نظر وي (ص119) بدل كلمه اي است كه دربارة كلمه يا عبارت پيش از خود توضيح بيشتري مي دهد : (12) مسيح عيسي بن مريم پيغمبر بود . (13) امام حسن صابر بود . طالقاني چهار نكته ديگر را نيز مورد بحث قرار مي دهد ، به اين شرح : الف) در استفاده از اسم كوچك و اسم فاميل با هم ، اسم فاميل در نقش بدل براي اسم كوچك فرد به كار مي رود . ب) عناوين را مي توان هم قبل از اسم و هم بعد از اسم بكار برد . در هر صورت ، كلمه دوم بدل از كلمة اول است: (14) خواجه نصير (15) ظاهر شاه پ) اسامي خاصي كه بعد از اسامي عام بكار مي روند در نقش بدل اند : (16) پيغمبر عاليقدر محمدبن عبدالله در مكه به دنيا آمد . ت) اسامي عامي كه بعد از اسامي خاص بكار مي روند در نقش بدل اند : (17) يحيي پيغمبر دانا بود . خانلري(1351: 93) استفاده از بدل را چنين شرح داده است كه هر گاه شخص يا چيزي را نام ببريم و تشخيص دهيم كه ممكن است شنونده منظور ما را نفهميده باشد ، اسم ديگر، شغل ، موقعيت اجتماعي و يا هر مشخصه ديگري از آن اسم را ذكر مي كنيم تا منظورمان را روشن كنيم . اين توضيح اضافي را بدل مي ناميم. بدل مي تواند يك كلمه و يا يك عبارت باشد . مثالي كه خانلري ذكر كرده است همان مثال (11) است كه در آن بوسعيد اسمي است كه مي تواند اسم افراد بسياري باشد و نه الزاماً همان فردي كه مورد نظر ماست . لذا اسم مهنه را كه زادگاه بوسعيد است مي آوريم . به علاوه شيخ محترم را نيز به آن اضافه مي كنيم تا موقعيت اجتماعي بالاي او را نشان دهيم . خانري (همانجا) معتقد است كه بدل را مي توان بعد از اسم هم بكار برد و اين نكته اي است كه با نظر ساير دستور نويسان متفاوت است (به بخش سوم همين مقاله مراجعه كنيد ). شريعت (1367: 371) بر اين باور است كه هر كلمه اي (معمولاً اسم ) كه براي توضيح يا تأكيد كلمة ديگري بكار برود بدل است : (18)نادر پادشاه ايران به هند حمله كرد . وي براي نقش تأكيدي بدل مثال زير را ذكر كرده است : (19) اي بي وفا زمانه مرا با تو كار نيست / زيرا كه كارهاي تو دام است دام دام شريعت در مورد جايگاه بدل مي گويد كه جاي بدل منحصراً بعد از اسمي است كه دربارة آن توضيح بيشتري داده مي شود ، يعني هسته، اما در مورد تأكيد مي توان بين بدل و هسته فاصله انداخت . صادقي (1357: 43) به دو نوع وابسته در زبان فارسي معتقد است : الف) وابسته هاي پيشين و ب) وابسته هاي پسين . در گروه دوم هفت وابسته حضور دارند . وابسته هفتم بدل است كه مي تواند يك اسم ، يك ضمير يا گروه اسمي و ندرتاً صفتي باشد كه بعد از هسته بكار رفته است تا توضيحي يا تأكيدي را مطرح سازد . وي معتقد است كه بين بدل و هسته مكثي وجود دارد : (20) برادرم فريدون ديروز برگشت . (21) حسن خودش به ديدار ما آمد . (22) دختر كوچكم بيچاره امروز بيمار شد . وي (همانجا) همچنين معتقد است كه بدل در اين موارد بكار مي رود : الف)بدل توضيح اضافه اي در مورد هسته مي دهد . اين توضيح معادل همان اسم است ، مثل (23) و گاهي يكي از مختصات آن اسم ، مثل (24): (23) بو علي سينا دانشمند بزرگ ايراني (24) كتاب قانون نوشتة ابن سينا صادقي (ص44) اضافه مي كند كه اين نوع بدل ، يعني بدل توضيحي ، شبيه ساختار اضافة توضيحي است ، زيرا هر دو را مي توان در نقش يك گزاره در جمله بكار برد . لذا هرگاه جزء اول ساخت اضافي ، يعني مضاف ، صفتي بگيرد ، جزء دوم ساخت اضافي يعني مضاف اليه ، به عنوان بدل به كار مي رود : (25) مرحوم خلد آشيان ملك الشعرا بهار ضمناً بدل شبيه به بند موصولي است كه با معرف اختياري يعني بكار مي رود : (26) دوست صميمي ما كه آقاي فرخ پور باشد. (27) دوست صميمي ما (يعني ) آقاي فرخ پور ب) بدل براي تأكيد بيشتر بر اسم يا ضمير بكار مي رود : (28) پرويز فردا خودش مي آيد . مشكوه الديني (1373: 5-204) به عنوان دستور نويسي گشتاري در توجيه كاربرد وابسته ها براي اسامي،
. 3مروري اجمالي بر بدل در دستورهاي موجود و يک پيشنهاد كليه اين دستورنويسان معتقدند كه با استفاده از بدل ، توضيحات بيشتري درباره هسته مي دهيم . اما برخي از كلمه توضيح استفاده نكرده اند ، ولي عبارات مورد استفادة آنان بيانگر همين مطلب است . توصيف اسم ديگري (خيامپور ) ، نام ديگر شخص ، شغل يا موقعيت اجتماعي وي (مشكور و خانلري ) ، توضيحات اضافه در مورد هسته اند . ازسوي ديگر وزين پور (1356) ، طالقاني (1354)، شريعت (1367)، صادقي (1357) براين امر تأكيد دارند كه با استفاده از بدل ، توضيح اضافه اي داده مي شود ، در حالي كه برخي ديگر بر اين باورند كه بدل را براي تأكيد بر اسم قبل از آن نيز بكار مي برند . طالقاني (1354)، فرشيدورد (1348) بين بدل و تأكيد فرق مي گذارند ، ولي وزين پور (1356) مثالي ارائه مي دهد كه به روشني نشان دهندة تأكيد است (يعني : او خود چنين كرد ) ،اما وي خود را بدل مي داند نه تأكيد . آيا هميشه كلمه دوم بدل است و اولين كلمه يا عبارت هسته ؟ خانلري (1351) چنين عقيده اي ندارد . وي مي گويد پيغمبر اسلام در مثال زير بدل است از براي محمدبن عبدالله : (29) پيغمبر اسلام محمدبن عبدالله خاتم النبياء بود . لذا مي بينيم كه هسته در جايگاه دوم قرار گرفته است ، در حالي كه مثال صادقي نشان دهندة اين است كه وي معتقد است كلمه يا عبارت دوم هميشه بدل است و اولين كلمه يا عبارت هميشه هسته : (30) برادرم فريدون از سفر برگشت . (31) فريدون برادرم از سفلر برگشت . تنها صادقي (1357) و مشكوه الديني (1373) اين نكته را ذكر كرده اند كه صفات را مي توان به عنوان بدل به كار برد . ظاهراً تنها طبقه خاصي از صفات را مي توان به عنوان بدل بكار برد ، مثل بيچاره ، بدبخت. اين صفات بيانگر اندوه يا خشم گوينده نسبت به اسم قبل است : (32) كليد ، لعنتي گير كرده بود. (مثال از خود من است ) به اعتقاد اين حقير با توجه به تعريف هاي ارائه شده از سوي اين دستور نويسان ، اين صفات نه توضيح اضافه اي در مورد اسم قبل مي دهند و نه تأكيدي بر آن مي نهند . لذا آنها را نمي توان بدل محسوب كرد . كرك (1987: 1304) جملة مبهم زير را در زبان انگليسي ارائه كرده است :
(33) Richard (the villain) forced his sister into marriage.
و دو تفسير از اين جمله ارائه مي دهد . در تفسير اول the villain به معناي بازيگر نقش شخصيت رذل در نمايشنامه است و لذا بدل است براي Richard . در تفسير دوم the villain اظهار نظري ارزشي است مترادف با رذل . كرك اين مورد را در انگليسي exclamatory aside مي نامد و ما آن را در فارسي صفت نگرشي مي ناميم . دو تفسير مورد بحث را با توجه به آهنگ كلام مي توان به شرح زير از هم بازشناخت :I.| Richard | the villain | forced his sister into marriage.(بدل)II. | Richard the villain | forced his sister into marriage. صفت نگرشي موجود در (II) علاوه بر قرار گرفتن در همان واحد نواختي (tone unit) كه ريچارد قرار گرفته است . اين نشانه را نيز داراست كه نواخت آن نسبت به نواخت بقيه جمله افتان است . حال اجازه دهيد همين ملاك را به ساخت (33) اعمال كنيم. از نظر آهنگ كلام ، موارد زير را مي توان در تلفظ اين جمله ديد : (33) ريچارد، احمق خواهرش را مجبور به ازدواج كرد . الف) | ريچارد | احمق| خواهرش را مجبور به ازداواج كرد. ب) | ريچارد احمق | خواهرش را مجبور به ازداواج كرد. در جملة (33-الف) احمق به اين معني بكار رفته است كه ريچارد كه نقش احمق را در نمايشنامه بازي مي كند ، خواهرش را مجبور به ازدواج كرد و لذا براي ريچارد بدل است . در جملة (33-ب) ريچارد احمق در يك واحد نواختي واقع شده است . در اين تركيب احمق براي ريچارد بدل نيست . مي بيند كه احمق را در جملة (33-ب) مي توان به راحتي به انتهاي جمله برد و باز هم نگرش گوينده را نسبت به ريچارد ديد ، در حالي كه در جملة (33-الف) نمي توان : (34) ريچارد خواهرش را مجبور به ازدواج كرد ، احمق . تمام مثالهايي كه صادقي و مشكوه الديني ارائه كرده اند به نوعي نگرش گوينده را نسبت به اسم قبل از صفت بيان مي كنند . لذا پيشنهاد مشخص اين حقير اين است كه اين صفات در فارسي بدل نيستند و
. 4 پيرامون مثال معيار بدل در کتاب هاي دستور مثالي كه معمولاً به عنوان معيار بدل در كتاب هاي دستور داده مي شود ، از نوع اسم است ، مثل : (35) برادرت علي آمد . در اين مثال عبارت اسمي علي براي عبارت اسمي ديگري يعني برادرت بدل است . البته ملاحظه (36)علي برادرت آمد . هر چند گرايش حاكم اين است كه مثالهايي از بدل ارائه مي گردد كه تنها دو مورد در رابطة بدلي با يكديگر قرار گرفته اند ، ولي مي توان مثالهايي از بيش از دو واحد در رابطة بدلي نيز يافت : (37) ما هر آنچه را كه لازمه پيشرفت است در دسترس داريم : آب، خاك مناسب ، نيروي انساني كارآمد،همت بلند . به علاوه مي توان مواردي را به شيوة سلسله مراتبي در رابطة بدلي قرار داد : (38) ما با [مشكلي جدي در رابطه با افزايش جمعيت [تعداد مجاز فرزندان [دو عدد يا بيش از دو عدد ]]] روبه رو هستيم . در مثال (35) معلوم نيست كه آيا هسته تعيين كنندة مطابقت است يا بدل . معقول آن است كه هسته باشد ، ولي اگر بخواهيم از نظر نحوي نيز ملاكي داشته باشيم ، مي توانيم مثالهاي زير برگرفته از صادقي (1357) را ملاك كار خود قرار دهيم و ثابت كنيم كه هسته تعيين كنندة مطابقت است نه بدل . فعل جملاتي كه داراي فاعل هايي همچون سپاه ، لشكر و گروه باشند ، مي تواند مفرد يا جمع باشد : (39) سپاه به يكباره هجوم آورد/آوردند. (40) لشگر ناگهان از جا درآمد / آمدند . (41)گروهي مخالف بود/ بودند . حال مثالهاي (42) ، (43) ، (44) را با هم مقايسه كنيد . از غير دستوري بودن جملة (44) مي توان به اين نتيجه رسيد كه اين هسته است (يعني گروه) كه تعيين كنندة مطابقت است : (42) گروه ما-(يعني) علي و من و رضا- مخالف بود/ بودند. (43) گروه ما مخالف بود/ بودند. (44) * علي و من و رضا مخالف بود/ بودند.
. 5 انواع بدل كرك(1987) تقسيم بندي خاصي از انواع بدل ارائه كرده است . در اين بخش سعي خواهيم كرد با اعمال اين تقسيم بندي بر ساخت هاي زبان فارسي ، به نوعي تقسيم بندي از بدل در فارسي دست يابيم .
1 . 5 بدل کامل در مقابل بدل جزئي كرك سه شرط ارائه كرده است كه با آنها مي توان بين بدل كامل و جزئي تمايز گذاشت . به اعتقاد وي ، هر ساختاري كه اين شرط ها در آن رعايت شده باشد ، كامل است : الف) هركدام از هسته و بدل را بتوان بدون آنكه بر مقبوليت جمله تأثيري داشته باشد از جمله حذف نمود. ب) هسته و بدل هر دو در جمله داراي نقش نحوي يكساني باشند ، پ) بين جمله اصلي و هر كدام از جمله هاي حاصل ، نبايد از نظر ارجاع ورازباني (extralinguistic reference) تفاوتي وجود داشته باشد . بر اين اساس مي بينيم كه مثال معيار بدل (35) بدل كامل است زيرا : الف)هر دو جمله حاصل قابل از سوي ديگر ، نمي توان منكر احتمال وقوع زنجيره هايي شد كه اين دو در آنها رعايت نشده باشند : (45)سلامت در يك كلمه خلاصه مي شود :اعتدال . (46)سلامت در يك كلمه خلاصه مي شود . (47) * سلامت خلاصه مي شود :اعتدال . هر چند اگر بدل را جانشين هسته كنيم ،جمله قابل قبولي مانند (48)خواهيم داشت : (48) سلامت در اعتدال خلاصه مي شود . چنين ساخت هاي بدلي كه نشانگر رابطة معنايي تفصيل(به 6 مراجعه شود ) بين هسته و بدل اند ، به نوعي معرف نياز دارند و لذا شر ط دوم در آنها رعايت نشده است : (49) حيوانا– مخصوصاً شيرها خطرناك اند. (50) حيوانات خطرناك اند . (51) * مخصوصاً شيرها خطرناك اند . در مثال (51) عبارت مخصوصاً شيرها را نمي توان فاعل دانست و جمله غير دستوري است . دقت كنيد كه در اين نوع خاص از بدل ، كه در مورد آن بيشتر سخن خواهيم گفت ، استفاده از معرف اجباري است . در جمله(52) شرط سوم رعايت نشده است : (52) دليل دير آمدنش (يعني ) شلوغ بودن اتوبوس هاي خط واحد همه را به خنده انداخت . روشن است كه هسته ، يعني دليل دير آمدنش نشانگر يك دليل است ،ولي بدل ، يعني شلوغ بودن اتوبوس هاي خط واحد ، يك واقعيت است . به علاوه با حذف هسته ، احساس مي شود كه چيزي از دست رفته است و معناي جمله به كلي عوض شده است : (53) شلوغ بودن اتوبوس خط واحد همه را به خنده انداخت . اين به اصطلاح چيز از دست رفته ، همان ارجاع ورازباني است . ما به پيروي از كرك (همان ) جملات (45)،(49)،(52) را بدل جزئي مي ناميم . نكته قابل ذكر اين است كه برخي واحد ها را ، كه هم مرجع اند اما نقش هاي متفاوتي دارند ، (54) علي خانه اش را رنگ كرد. (علي و اش ) (55) علي خودش را شست. (علي و خودش ) (56) دانش آموزان به مدير توضيح دادند كه آنها شيشه را نشكسته اند. (دانش آموزان و
2 . 5 بدل محض در مقابل بدل غير محض اگر هسته و بدل هر دو از يك طبقة نحوي باشند ، بدل، محض است ولي اگر هسته و بدل از طبقة نحوي متفاوتي باشند ، بدل غير محض است : در مثال معيار بدل ،علي و برادرت ، هر دو گروه اسمي اند و لذا جمله (35)مثالي از بدل محض است . اما در جملة(57): (57) تنها علاقه اش در زندگي ، (يعني) رفتن به كتابخانه، را تا آخر عمر ادامه داد . هسته، گروه اسمي است ولي بدل گروه مصدري است و لذا بدل، غير محض است . در بدل غير (58) به عنوان رئيس كارخانه به مشكل بزرگي برخورده ام : آيا بايد تعدادي از كارگران را اخراج كرد يا بايد از دستمزدها كاست . (59) تنها راه حل پيشنهاد شده ، (يعني) استخدام كردن چند كارگر جديد، را همه پسنديدند . اما بند را ،مخصوصاً اگر ناخود ايستاده باشد (گروه مصدري )،مي توان قبل از گروه اسمي نيز بكار برد : (60) استخدام كردن چند كارگر جديد، (يعني) تنها راه حل پيشنهاد شده ، را همه پسنديدند . دقت كنيد كه در بدل جزئي غير محض ، گروه اسمي اول مي آيد : (61)خبر مهمي از راديو پخش شد : عراق به كويت حمله كرده است .
3 . 5 بدل تعريفي يا توضيحي در مقابل بدل توصيفي اگر هسته و بدل در واحدهاي اطلاعاتي جداگانه اي قرار گرفته باشند بدل توصيفي است .در گفتار اين امر با قرار دادن اين دو در دو واحد نواختي جداگانه اعمال مي گردد و در نوشتار با استفاده از ويرگول: (62) | تقي ظهوري | كمدين كهنه كار ايراني | درگذشت. (توصيفي) (63) | عمو مهدي | آمد . (توضيحي)
4 . 5 تقسيم بندي هاي خرد تر انواع بدل مطرح شده در قسمت هاي قبل را مي توان تركيب كرد و هشت مورد ديگر از انواع بدل به دست آورد: الف) بدل كامل محض توصيفي : برادرت علي آمد. ب) بدل كامل غير محض توصيفي : تنها علاقه اش در زندگي ، (يعني) رفتن به كتابخانه ، را تا آخر عمر ادامه داد . پ) بدل كامل محض تعريفي :عمو مهدي آمد . ت) بدل كامل غير محض تعريفي : در فارسي مثالي يافت نشد . ث) بدل جزئي محض توصيفي : سلامت در يك كلمه خلاصه مي شود : اعتدال. ج) بدل جزئي غير محض توصيفي : دليل دير آمدنش (يعني ) شلوغ بودن اتوبوس هاي خط واحد- همه را به خنده انداخت . چ) بدل جزئي محض تعريفي :احمد ريش دارد مي آيد . ح) بدل جزئي غير محض تعريفي :ما ايرانيان مهمان نوازيم . پس در مجموع مي توان به شش نوع بدل اصلي و هفت نوع بدل فرعي در زبان فارسي قائل شد .
. 6 رابطه معنايي بين هسته بدل و بدل كرك (همان: 1308) معتقد است كه يک درجه بندي معنايي در رابطة بين هسته و بدل در بدل توصيفي موجود است . اين روابط معنايي را وي در نمودار زير نشان داده است :
حال ممكن است بپرسند چرا و بر اساس چه معياري بايد به ترتيب برابري ---توصيف--- شمول قائل شد ؟ پاسخ اين است كه اولاً شمول مستلزم حضور معرف بدل است و لذا شمول در مفهوم بدل جنبي ترين مورد است . ثانيا ًبرابري تنها نوع بدل است كه هسته و بدل در آن به راحتي جايشان را با هم عوض مي كنند ، در حالي كه در نوع شمول چنين نيست . حال به بررسي و توصيف اين روابط معنايي مي پردازيم.
1 . 6 برابري در ساختهاي بدلي چهار نوع رابطة برابري وجود دارد : نام گذاري ، شناسايي ، لقب گذاري و تدوين مجدد. به استفادة اختياري از معرف هاي بدل گوناگون در اين نوع رابطه ها دقت كنيد . در رابطة معنايي نام گذاري هسته و بدل هر دو گروههاي اسمي معرفه اند . به علاوه بدل معمولاً اسم خاصي است و خاص تر از هسته است . مثال معيار بدل (35) نمونه اي از رابطه برابري را در خود دارد ، زيرا صادقي (ص33)معتقد است كه ضماير و كلماتي كه قبل از آنها بكار مي روند ، معرفه اند . بعلاوه اسامي خاص نيز معرفه اند . برخي معرفه هاي بكار رفته در رابطة معنايي برابري عبارتند از : يعني ، به عبارت ديگر ، همان ، يا همان ،يا و غيره : (64) بزرگترين لغت نامه فارسي-- يا همان لغت نامة دهخدا -- حاصل چهل سال كار سخت مؤلف آن بود. در اين مثال ، لغت نامة فارسي معرفه است ، زيرا همان طور كه صادقي (ص33) اظهار مي دارد صفات اسم قبل از خود را محدود مي سازند و اگر صفات عالي بكار روند ، اين محدود سازي به حداكثر ممكن خود مي رسد و اسم را بايد معرفه محسوب كرد. در رابطة معنايي شناسايي، هسته يك گروه اسمي نكره است و بدل خاص تر از هسته است و آنچه را كه در هسته بدان ارجاع شده است ، شناسايي مي كند : (65) حالا كشتي گيري از كشورمان -- (يعني) رضا سيم خواه-- بر روي تشك مي آيد تا كشتي بگيرد . (66) ما -- (يعني ) من و رضا و حسن-- مي مانيم . (67) هنوز هم رفتار گذشته اش را دنبال مي كند : (يعني) نيش و كنايه به اين و آن زدن و پشت سر اين و آن حرف زدن . در رابطة معنايي لقب گذاري ، بدل از هسته عام تر است و لذا عكس رابطه هاي معنايي نام گذاري و شناسايي است . هسته و بدل هر دو معمولاً گروههاي اسمي معرفه اند : (68) آقاي فرخ پور -- دوست صميمي ما -- آمد . در رابطة معنايي تدوين مجدد ، هسته مجدداً در بدل در قالب الفاظ ريخته مي شود . كرك (همان،1311) به چهار دسته از تدوين مجدد قائل است :الف) تدوين مجدد بر اساس دانش زباني ؛ ب) تدوين مجدد بر اساس دانش واقعيت بنياد؛ پ)تدوين دقيق تر ؛ ت) تجديد نظر . در تدوين مجدد بر اساس دانش زباني ، بدل مترادفي است كه جايگزين تدوين نخست مي شود تا : الف) اصطلاح آشناتري را به دست دهد : (69) شما بهتر است با يك اورولوژيست -- يا متخصص مجاري ادرار -- مشورت كنيد . ب)اصطلاحي تخصصي تر را در دسترس قرار دهد : (70) واحدهاي آوايي زبان -- يا واجها -- را ميان دو خط مورب مي گذارند . پ)از تعبير غلط و سوء تفاهيم پرهيز شود : (71) خب فرمودين شغل شوهرتون دلالي -- يعني بنگاهداري -- است ، ديگه. برخي معرفه ها كه نشانگر اين تدوين زباني اند عبارت اند از : يا، يعني ، به عبارت ساده تر ، به زبان ساده تر ، به بيان علمي تر ، به عبارت دقيق تر و امثالهم . در ضمن در ترجمه از زبان هاي بيگانه ، تدوين مجدد زباني دخيل است و ساختار بدلي از نوع جزئي است : (72) در اين دانشگاه آواشناسي -- يا فونتيكس در زبان انگليس-- تدريس مي شود . در تدوين مجدد بر اساس دانش واقعيت بنياد ، تدوين بر اساس دانش جهان خارج صورت مي گيرد تا دانش زباني : (73)همسايگان غربي ايران -- (يعني)تركيه و عراق-- مشكلات داخلي زيادي دارند . البته بايد پذيرفت كه تمايز بين دانش زباني و دانش واقعيت بنياد چندان دقيق نيست. مثلاً در جملة (69) مي توان گفت كه ما بر طبق دانشمان از جهان بيرون به اين نتيجه رسيده ايم كه عبارت هم معناي متخصص مجاري ادرار ،براي مخاطب آسان تر و قابل درك تر است تا اورولوژيست. ضمناً تدوين مجدد مي تواند منفي نيز باشد ؛ يعني بدل مي تواند هم معنايي نباشد : (74) شما بايد براي معاينه چشمتان به يك چشم پزشك -- و نه يك عينك ساز -- مراجعه مي كرديد . بدل را مي توان در انتهاي جمله نيز بكار برد : (75) شما بايد براي معاينه چشمانتان به يك چشم پزشك مراجعه مي كرديد و نه يك عينك ساز . در رابطة معنايي تدوين دقيق تر ، تدوين از طريق تصحيح آنچه در هسته گفته شده است و اعمال اين تصحيح در بدل صورت مي گيرد : (76)آنها به سوي مسجد -- البته مسجد جامع -- به راه افتادند . ديگر معرفهاي نشان دهندة اين رابطة معنايي عبارتند از : بلكه ، آنهم و امثالهم: (77)حالا شده يكي مثل همه -- بلكه درمانده تر . (78) بقاياي يوگسلاوي -- آنهم يك يوگسلاوي قوي و متحد -- مورد نظر دولت هاي اروپايي نيست . در اين نوع رابطه ، به نظر مي رسد كه استفاده از معرفها اجباري است . ضمناً برخي اصطلاحات در رابطة معنايي تجديد نظر نوعي ويرايش و اصلاح اعمل مي شود كه بيانگر صحبت بدون آمادگي قبلي است . در اينجا چهار نوع رابطة معنايي تجديد نظر موجود است : الف) ويرايش ارجاعي : (79)گورباچف رئيس جمهور شوروي -- شوروي سابق -- به آلمان سفر كرد . اين نوع ويرايش در برنامه هاي تلويزيوني كه مستقيماً پخش مي شوند ، بسيار رايج تراست . ب)ويرايش تفاوتي ظريف : در اينجا با استفاده از اصطلاحي جايگزين ، تفاوتي ظريف نشان داده (80) سپس نوبت به جراحي دماغ-- بيني-- بيمار مي رسد . پ)ويرايش اشتباهها : دراين جا اشتباهي آوايي مثل(81)يا لفظي مثل (82) اصلاح مي شوند : (81) روزانه صدها نفر در هوسني و برزگوين -- ببخشيد بوسني و هرزگوين -- كشته مي شوند . (82) سفيده -- ببخشيد زردة-- سه تخم مرغ را در هم بزنيد و... ت)ويرايش ادعايي: ادعايي مطرح شده است و گوينده مي خواهد از افراط ادعاي مطرح شده بكاهد : (83)حقوق تمام كارمندان-- يا حداقل نيمي از آنان -- افزايش يافت .
2 . 6 توصيف توصيف بيشتر به اسناد (predication) مي پردازد . لذا در اينجا معرفهايي همچون يعني را نمي توان بكار برد . بدل معمولاً گروه اسمي نكره اي است : (84) آن خانه -- (خانه كه چه عرض كنم) خرابه اي تمام عيار -- به صد هزارتومان فروخته شد . اما اگر اصطلاحاتي همچون همان ...... كه بكار رفته باشد كه توصيف معيني را ارائه مي كنند ، بدل مي تواند معرفه نيز باشد : (85) آن خانه -- همان خرابه اي كه پارسال ديديد-- به صد هزارتومان فروخته شد .
3 . 6 شمول شمول در جايي واقع مي شود كه مصداق هسته با مصداق بدل يكسان نيست ، بلكه آن را شامل مي شود . دو نوع رابطة معنايي شمول عبارتند از : الف) مثال آوري : در اينجا بدل مثالي است از هسته، مثل: (86) دانش آموزان زيادي -- منجمله برادر علي -- اخراج شدند . معرف هاي رابطة معنايي مثال آوري عبارتند از : مثلاً، همچون ، به عنوان مثال و غيره . گاهي (87) من گفتم از اين جور آدما خوشم مي آد.... همه چي رم قبول دارن :ر قصو،عشقو، شب نشيني رو، قسطاشونو . اگر همه چي مورد اشاره تنها چيزهايي نباشند كه گوينده قصد ذكرشان را داشته است و مثلاَ چيز ديگري را به خاطر نياورده است ، مثال (87) مثالي است از رابطة مثال آوري كه در گفتار با آهنگ كلام خيزان منعكس است و در نوشتار با گذاشتن سه نقطه (...) اين بدان معناست كه ليست ذكر شده هنوز كامل نشده است . از سوي ديگر ، اگر گوينده قصد ذكر دقيقاً چهار چيز را داشته است ، مثال (87) مثالي است از رابطه شناسايي كه در گفتار با آهنگ كلام افتان و در نوشتار با بكار بردن نقطه در پايان جمله نشان داده مي شود و اين بدان معناست كه ليست كامل شده است . مطمئناً با بكارگيري معرف مناسب ابهام رفع خواهد شد . مثالهايي هستند كه به عنوان مثالي از رابطة مثال آوري مي توان ذكر كرد و در آنها عدد يا كميت نماي بدل رابطة شمول را نشان مي دهند : (88) دو كتاب -- يكيش گلستان سعدي-- بالاترين فروش را داشتند . ب) تفصيل: اين رابطة معنايي شكل نشاندار شمول است و معرفي صريح و روشن را مي طلبد تا نشان دهد كه اين رابطة معنايي خاص به اين دليل برگزيده شده است كه با نوعي برجسته سازي سر و كار داريم . مثال (49)كه در اينجا به عنوان مثال (89)تكرار شده است .، بيانگر اين رابطه است : (89) حيوانات -- مخصوصاً شيرها -- خطرناك اند . برخي معرفهاي رابطة معنايي تفصيل عبارتند از : مخصوصا ،ً به ويژه ، علي الخصوص ، و از همه بالاتر ، و عمدتاً. ضمناً گفتني است كه تمام مثال هاي شمول بدل جزئي اند زيرا حذف هسته تغيير معنايي بنياديني را باعث مي گردد.
. 7 نکاتي پيرامون بدل تعريفي محض صادقي (1357: 115) معتقد است كه شاخص ها آن دسته از وابسته هاي اسم اند كه بلافاصله قبل از اسم بكار مي روند تا اسم را محدود سازند و يا نشان دهندة احترام نسبت به كسي باشند . لذا القاب را مي توان شاخص محسوب كرد : دكتر احمدي ، حكيم فردوسي، سرهنگ رضوي و غيره . در اين دو نكته ديگر را بايد متذكر شد . اولاً همان طور كه صادقي (ص11) تذكر مي دهد كسره اي را كه بين صفت و موصوف مي آيد مي توان حذف كرد ، مشروط بر آن كه صفت نشان دهندة شغل فرد باشد : محمود حلبي ساز . لذا دو جز اين ساختار در يك واحد نواختي اند ، اما جزء اول اسم است و جزء دوم صفت . لذا ساخت هايي از اين دست را مي توان بدل تعريفي غير محض محسوب كرد . آيا محمود حلبي ساز بدل كامل است يا جزئي روشن است كه در اينجا دوشرط مطرح شده از سوي كرك در مثال (90) برآورده شده اند . (90) محمود حلبي ساز آمد. به عبارت ديگر ، بدل و هسته را ميتوان حذف كرد بي آنكه برمقبوليت جمله تاثير داشته باشد . (91) محمود آمد. (92) حلبي ساز آمد. و ديگر اينكه بدل و هسته هردو درجملات حاصل نقش نحوي يكساني دارند ، يعني فاعل اند . اما آيا درواقع هيچ تفاوتي بين جمله اصلي وهركدام از دوجمله حاصل در ارجاع وارزباني (يعني شرط سوم كرك) وجودندارد ؟ فرض كنيد كه ما حلبي ساز خاصي را در نظرداريم و مي گوييم : (93) محمود حلبي ساز همه كار ميكند جز حلبي سازي . از نظرزباني هردو جمله حاصل قابل قبول اند: (94) محمود همه كاري مي كند جز حلبي سازي. (95) حلبي ساز همه كار ميكند جزحلبي سازي. از نظر ورازباني جمله (95)به هر حلبي سازي اشاره دارد واگر بافت موقعيت را ناديده بگيريم جمله اي است كه دركاربرد روزمره زبان شنيده نمي شود . نكته دوم آنكه ، ضمايري را كه قبل از گروههاي اسمي مي آيندميتوان بدل تعريفي محسوب كرد : (96) ما ايرانيان مهمان نوازيم . در اين مثال ، بدل و هسته در يك واحدنواختي اند وبنابراين از نوع تعريفي است . ازسوي ديگر ،ما ضمير است درحالي كه ايرانيان اسم است و لذا بدل غير محض است . دقت كنيد كه اين بدل ، بدل جزئي است : (97) * ايرانيان مهمان نوازيم. ولي جمله (98) قابل قبول است : (98) مامهمان نوازيم .
كتابنامه خيامپور، عبدالرسول ، 1352 . دستور زبان فارسي ، تبريز ، انتشارات دانشگاه تبريز. شريعت ،محمد جواد، 1367. دستورزبان فارسي ، تهران ،انتشارات اساطير. صادقي ، علي اشرف و غلامرضا ارژنگ ، 1357 . دستور زبان فارسي ، تهران، انتشارات آموزش وپرورش . طالقاني ، سيد كمال، 1354 . اصول دستور زبان فارسي ، اصفهان ، انتشارات مشعل . فرشيد ورد ، خسرو ، 1348 . دستور امروز ، تهران ، انتشارات صفي عليشاه. مشكوه الديني ،مهدي ، 1373 . دستور زبان فارسي برپايه نظريه گشتاري ،مشهد ، انتشارات دانشگاه فردوسي. مشكور ، محمد جواد ، 1355 . دستورنامه ، تهران ، انتشارات شرق . وزين پور، نادر ، 1365 . دستورزبان فارسي انتشارات دانشگاه سپاهيان انقلاب .
Matthews, R.H. 1981. Syntax. London, Cambridge University Press. Quirk , Randolph et al . 1987 . A Comprehensive Grammar of the English language. London,Longman.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
گسلی که از طریق آن در راه پاکوب منتهی به قله قرار می گیریم. راه پاکوب
شهر جوپار
ادامه راه پاکوب پس از آلونک و قبل از گردنه منتهی به قله
اولین نمای قله
نمای گردنه منتهی به قله
نمای قله از گردنه
کیل جلال از سرکوه جوپار قله سرکوه جوپار
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
از کوهنورد چیزی بر جای نمی ماند مگر رد پایی بر خاک و کلیدنوشته ای بر تابلوی دیگران در قله سه شاخ بزرگ جوپار !
صفحه اصلی شوخی کده
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
آن قسمتی که به رنگ قرمز است به این تکته اشاره دارد که جلالا آل احمد در سفر به کرمان از کوه صاحب الزمان شهر کرمان بالا رفته است و سری به طاق علي زده است و حتما از کت حلال و حروم هم رد شده است.
منبع : كارنامه سه ساله چاپ سوم
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
جنگل قائم شهر کرمان
جنگل قائم شهر کرمان
دره نگهبانی
دره نگهبانی دره نگهبانی
شهر کرمان از فراز کوه صاحب الزمان
زور خونه دو کوه جوپار از فراز کوه صاحب الزمان شهر کرمان
کوه پلوار از فراز کوه صاحب الزمان شهر کرمان
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
چشمه ده بالا
تنگه ورودی به کافرکوه
شیب قبل از فروریختگی
فروریختگی کافرکوه
کافر در فارسی کرمانی یعنی کوهی که صعود از آن مشکل است
یال منتهی به قله
نمای یال از بالا
قله
نمایی دور از قله |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
روستای بیدوئیه کوهپایه
بن گو ( ده بهرامی) مسیر حدفاصل بن گو و گردنه
قبل از گردنه کمی تا گردنه
گردنه
صرف صبحانه در گردنه
آغاز صعود
درگیر شدن با سنگ ها
قله
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
اردوگاه باهنر - روستای درب آسیاب کوهپایه
انگر آبی
حد فاصل اردوگاه باهنر و راهرو کجو
اولین نمای راهرو کجو
راهرو کجو
دیواره های راهرو کجو
گردنه سیدی
قله کوه سیدی در ابر
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
روستای سرچیت
روستای سرچیت از نمایی دورتر
بالارفتن از شیب
پایان شیب و رفتن به سمت چپ
خط الراس
قله
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
ابتدای دره سه کنج
بیدستون
آبشاری کوچک و خیل گردشی ها
سنگنوردی پس از آبشار
جشنواره رنگ قهوه ای
سرچشمه :انتهای دره و آغاز صعود پیمایش تپه ای خاکی -سنگی جهت رسیدن به یال یال
قله
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست همنوردي تعريف مي كرد: داشتيم تلفني با دوست ديگري قرار صعودي شبانه را مي ريختيم و من به دوستم گفتم "برنامه خوبي ميشود چون مهتاب هم هست."(= ماه در آسمان می درخشد ) گفتگويم تمام شد و وقتي گوشي تلفن را گذاشتم با نگاه غضب آلود همسرم روبرو شدم كه پرسيد" اين مهتاب خانم كي باشند؟" |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
حرکت از درختنگان کوهپایه
ابتدای دره سکوت
دیواره های سنگی - خاکی دره سکوت
دره سکوت
خاک سرخو
سنگ زردآلو
به سوی قله
نمای قله
قله
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
لطفا به توضیحات کت حلال و حروم مراجعه کنید و پس از خواندن اخطار روی سنگ تصمیم بگیرید که اگر به کوه مسجد صاحب الزمان شهر کرمان آمدید از این مکان رد می شوید یا خیر. صفحه اصلی شوخی کده |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
- آنجا که ما از شاهکارهای ادبیات آمریکای لاتین غافل مانده ایم / رضا سیر حسینی - بشکنیم یا نشکنیم / علی صلح جو - سخنی در باره ترجمه متون قدیمی / عبدالله کوثری - نگاهی دیگر به گتسبی بزرگ / علی خزاعی فر - مترجم بزرگی که مترجم نیست - تجربه یک ترجمه (2) : هم نام / امیر مهدی حقیقت - مترجم هفده ساله شد / علیرضا اکبری - به مناسبت هفده سالگی مترجم / مجد الدین کیوانی - نقد ترجمه / فرزانه فرحزاد - ترجمه علم نیست / علی خزاعی فر - گزارش تصویری - نکته های ترجمه و ویرایش (6) / علی صلح خو - نقد و بررسی آثار ترجمه شده ادبی / صفدر تقی زاده - در مورد ترجمه ادبیات آلمانی زبان در ایران / س. محمود حسینی زاد - از بنگاله تا پاریس / علیرضا اکبری - گزارش کارگاه سه روزه ویرایش / سمانه اسدس - نمونه ترجمه - از گوشه و کنار / محمد امین فقیه |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
ده بکری
راه منتهی به تپه سرخون تپه سرخون دره منشعب از تپه سرخون و منتهی به خط الراس انتهای دره و شروع خط الراس
خط الراس کوه شیر
تخت های خاکی
قبر یکی از اهالی بر فراز قله ( کمی پس از این قبر شن اسکی منتهی به ده بکری شروع می شود)
شن اسکی منتهی به ده بکری
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
روستای بیدخون
انتهای دره جنوبی: سرچشمه
چشم انداز روستای بیدخون و دره جنوبی بارش شدید تگرگ اولین نمای قله
قله
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
نمای قله نشانه از شهر ساردوئیه
روستای محمد آباد روزپیکر
راه پاکوب پس از استخر روستا
اولین نمای قله
نمای نزدیکتری از قله
چند گام تا فله
قله http://www.jiroft.ir/ برای کسب اطلاعات بیشتر در باره جیرفت به این سایت و همچنین http://www.news.jiroft.ir/ مراجعه کنید.
· فهرست مطالب کوهنوردی در کرمان
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
به هنگام صعود به قله لاله زار از مسیر دهانه آرتی - به انشعاب های زیادی بر می خوریم که در صورت انتخاب غلط به جای قله لاله زار از قله کله ماری یا شاه سر در می آوریم : ۱) انشعاب سمت چپ ۲) انشعاب سمت راست ۳) انشعاب سمت چپ. می گویند گروهی از استانی دیگر به راهنمایی چند کوهنورد کرمانی قصد صعود به قله لاله زار را داشته اند که یکی از این کوهنوردان مدام از گروه جدا شده و به مسیر های دیگر هم سرکی می کشیده که با تذکر یکی از کوهنوردان کرمانی مواجه می شود که: " این طرفا گرگ و یوزپلنگ زیاد داره و جدا شدن ار گروه خطرناک است و ...." کوهنورد میهمان می گوید : " اشکالی ندارد جی پی اس همراهم هست و خطری مرا تهدید نمی کند! " صفحه اصلی شوخی کده
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
نمای قله قفس در مه صبحگاهی
چشمه و مسجد امام رضا
ابتدای دره چشمه امام رضا
دره چشمه امام رضا
انتهای دره و حرکت به سمت راست ( جنوب)
یال منتهی به خط الراس
خط الراس
خط الراس
نمای قله
قله
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
روستای هرارون
دره هرارون
گردنه پتکو
تخت شازده
حرکت به سمت غرب
تراورس
کله برفی
اولین نمای قله
قله
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
نمایی دور از قلعه و قله قفس
نمایی دیگر از قلعه و قله قفس
نمایی نزدیکتر
کافر کوه در پس زمینه
برج قلعه
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
عکس بعد
.......... خدا جون من چه گناهی کرده ام که بابا مامان کوهنوردم باید هر سال تو همایش تمدت آراتای شهداد شرکت کنند؟ ........( بخشی از ای میل ارسالی بچه ای که در عکس مشاهده می فرمایید !!!!!) صفحه اصلی شوخی کده
· فهرست مطالب کوهنوردی در کرمان
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
دهانه قناتغستان
راهرو رجب
خندق خر پرون
جانپناه یک
حرکت در دره پس از جانپناه و بیدستون
حرکت به سمت شرق در دره تافک سفید
چمنزار قبل از گردنه
گردنه تافک سفید
به سوی قله
قله تافک سفید |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
نمایی دور از قلعه
دره قلعه
تنها راه رسیدن به بالای قلعه از طریق یک سنگنوردی آب انبار
محل سکونت افراد
آب انبار های ضلع شرقی قلعه بستن راه نفوذ از طریق پر کردن دره های ضلع جنوبی قلعه
نمای ورودی قلعه از بالای قلعه
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
آنچه در قسمت پایین مشاهده می فرمایید هیچگونه پدیده طبیعی و کوهستانی نیست- بلکه پلاستیکی است که در دست عکاس بوده و بی موقع در اثر وزیدن باد جلوی دوربین آمده است. قرار بود عکسی از انتهای قیف مصیبت در مسیر سه شاخ بزرگ جوپار برداشته شود که نشد!!!
صفحه اصلی شوخی کده
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
روستای سرآسیاب شش جاده زرند
ابتدای دره کوه دیدبانی
دره کوه دیدبانی
انتهای دره و حرکت به سمت راست دره (جنوبی)
راه پاکوب
ادامه راه پاکوب ادامه راه پاکوب
گردنه زیر قله قله
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
فرهنگ عامیانه ( انگلیسی - فارسی) ترجمه و تالیف : محمد علی مختاری اردکانی منتشر شد.
این کتاب ترجمه کتاب The Dictionary of Contemporary Slang تالیف Jonathan Green است. این کتاب در ۵۵۹ صفحه ، همراه با یشگفتار و مقدمه - به جای مقدمه- چاپ شده است.
ای میل مترجم کتاب:mamokhtariardekani@yahoo.com
این صفحه در حال تکمیل شدن است.
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
گردودرکا
ابتدای دره گردودرکا
ابتدای دره زیر قله
دست به سنگ شدن های قبل از چمنزار
چمنزار زیر قله حد فاصل چمنزار و شن اسکی زیر قله
شن اسکی زیر قله انتهای شن اسکی و چند دقیقه تا قله قله لاله زار
· فهرست مطالب کوهنوردی در کرمان
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||