|
|
|
|
|
انال و مجیدو !
آیا تاکنون سعی کرده اید خاطرات قبل از دبستانتان را به یاد بیاورید بی آنکه به خاطرات بعد از دبستانتان کشیده شوند؟ تمام تلاش من به دو مورد رسید و بس. یکی: چهار پنج سالی داشتم و از درخت انار خانه مان اناری چیده بودم . به کوچه آمدم و پسربچه ای بزرگتر از من آن را از من قاپید و برد . من گریه کنان فریاد زدم:"انالمه بده!" و نداد و رفت.و دوم: همبازی داشتم همنام خودم در کوچه مان.روزی سرگرم بازی پرکردن نیمه خالی گردو با خاک نرم و پرتاب کردن آن به دیواری بودیم و مجیدو هم با ما بود.روز بعدبر سر اختلافی خانوادگی یکی از اقوامشان او را گول زد و بر سر چاهی برد و در چاه انداخت.شایعه گم شدن مجیدو همه جا پیچید. پس از چند روز او را در چاه مرده یافتند . روزی بارانی بود. از تمام شهر به انتهای کوچه خاکی , و حالا دیگر گلی, ما آمده بودند تا شرح حادثه را از زبان قاتل بر سر همان چاه بشنوند و شنیدند و ما از زبان بزرگترهایمان شنیدیم و تا مدت ها کوچکترین صدایی ما را می ترساند.قاتل گفته بود مجیدو دستش را لب چاه گرفته بود و التماس می کرد و من با کف پا او را به داخل چاه انداختم. ...
( در جواب به ایمیلی از دوستی که هندوانه ای به بزرگی "کمالات" را زیر بغلم داده است.) |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
بدل يا جمله واره قيدي جابجا شده؟ و چند نكته ديگر در باره بدل در اين مقاله نخست با بررسي جمله واره هاي غير محدودكننده كه-دار به طرح و بحث اين سؤال خواهيم پرداخت كه آيا اين جمله واره ها بدلند يا جمله واره قيدي جابجا شده؟ در بخش دوم تحت عنوان توجه گرداني، به بدل از منظر شناختي خواهيم پرداخت و با توجه به اينكه انسان ظرفيت محدودي براي پردازش اطلاعات دارد و در هر زمان مي تواند فقط مقدار كمي اطلاعات را پردازش كند و افراد سعي مي كنند تا حد امكان صرفه جويي شناختي كنند، نقش ساخت هاي بدلي را از اين بعد بررسي خواهيم كرد. در اين بين به نقش بدل در حفظ توجه مخاطب هم خواهيم پرداخت. بخش سوم، به ترجمه بدل و بخش چهارم به بررسي رفتار ساخت بدل در برخي ساخت هاي نحوي خاص اختصاص دارد. در پايان به طرح اين پيشنهاد مي پردازيم كه با توجه به يافته هاي اين مقاله بهتر است قبل و بعد از جمله واره هاي غير محدودكننده كه-دار كاما گذاشته شود. این مقاله قرار است در شماره آینده " مجله زبانشناسی" چاپ شود. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
در برنامه " طواف كاروانسرا " در دره سیرچ و در پشته گلی به این تنور برخوردیم و جای نانهایی که از آن در می آیند را خالی کردیم. کیفیت نان در نانوایی های شهر کرمان اصلا خوب نیست. در واقع به گفته یکی از همشهریان فقط خمیرها را داغ می کنند و تحویل مردم می دهند. ۱) این هم اطاعاتی در باره واژه تنور از لغتنامه دهخدا: لفظي است مشترک ميان فارسي و عربي و ترکي بمعني محل نان پختن . (برهان ) (آنندراج ). جايي که در آن نان پزند. (ناظم الاطباء). محل طبخ نان است و آن خم مانند است ... (انجمن آرا). و آن چيزي ميباشد که از گِل سرخ به هيئت خمره بزرگي بي ته ساخته و زمين را گود کرده در آنجا قرار دهند و آتش در آن افروزند و چون ديوارهايش از حرارت سرخ شده و شعله فرونشست ، و خمير را با وسايط چند پهن کرده بديوارهاي سرخ شده چسپانند تا نان بعمل آيد. (قاموس کتاب مقدس ). تحقيق آنست که به تشديد نون فارسي معرب است . (از آنندراج ). فارسي است و عرب و ترک از فارسي گرفته اند چه مشتقاتي از آن در فارسي هست و در آن دو زبان نيست ، مانند تنوري و تنوره و دوتنوره و تنوره کشيدن و تنورآشور. (يادداشت بخط مرحوم دهخدا). در قرآن سوره 11 آيه 40 و سوره 23 آيه 27 تنور به فتح اول و تشديد دوم آمده . لغويان اين کلمه را دخيل دانسته اند. اصمعي برطبق قول سيوطي (المزهر ج 1 ص 135) آن را از لغات فارسي دخيل در عربي ميداند و ابن دريد هم بهمين عقيده است ... ثعالبي در فقه اللغة ص 317 آن را در زمره کلمات مشترک فارسي و عربي آرد. در زبان اکدي تي نورو
۲) اصطلاحات با تنور: تافته تنور ; کنايه از شکم است از تنور سرد نان برنيايد ; اميد محال نبايد داشت . ۳) تنور: کوهي است نزديک مصيصة. (منتهي الارب ). نام کوهي است .(ناظم الاطباء). کوهي است نزديک مصيصة که سيحان از پايين آن جاري است . (مراصدالاطلاع ) (از معجم البلدان ). |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
سنگ راه پاییز سال پنجاه و نه به دلیل تعطیلی دانشگاه ها تصمیم گرفتم که یک سال باقیمانده تا سربازی را به مکانیکی بروم و رفتم. در آن زمان , به دلیل احتمال حمله هوایی تمام چراغ های خیابان ها خاموش بودند و تقریبا هیچ ماشینی در خیابان ها رفت و آمد نمی کرد چون اصلی بنزینی نبود.حتی پنجره های منازل هم با پارچه تیره ای پوشانده شده بود. ما تا دیروقت در مکانیکی روی ماشین های موجود کار می کردیم و در انتهای شب با دوچرخه هایمان به اتفاق مهدیو , که چند سال بعد در جنگ شهید شد, به خانه می رفتیم چون مسیرمان یکی بود. یک شب داشتیم با خیال راحت و گپ زنان و البته کمی تند با دوچرخه هایمان در خیابان می رفتیم که ناگهان من احساس کردم دارم به سمت بالا می روم و بعد از چند لحظه صعود عمودی به شدت روی تلی از شن فرود آمدیم که روز در خیابان ریخته بودند و به دلیل تاریکی بیش از حد قابل تشخیص نبود. آسیب چندانی ندیدیم ولی کلی با شهید مهدیو خندیدیم, خنده هایی که این سال های اخیر کمتر از خود دیده ام. ... ( در جواب به ایمیلی از دوستی که هندوانه ای به بزرگی "کمالات" را زیر بغلم داده است.) |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
روستای درزو - افراد محلی هم اطلاعات خوبی به ما دادند و هم چند هلوی آبدار.
آقای موسی نژاد - همچنان پرتوان و پرشور
تنور پشته گلی
زارچ دهنه درگز
گرجين - روستاي خاك سفيدو |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
در برنامه طواف كاروانسرا به مرد خوش مشربي از اهالي روستاي خاك سفيدو برخورديم به نام خليل كوهستاني كه اطلاعات خوبي در باره منطقه داشت. يكي از نكاتي كه از وي پرسيدم در باره نام آن بخش از كوه است كه اكنون تونل سیرچ ( جاده کرمان - شهداد) از آن رد شده است. وي اصطلاح زيبايي به كار برد كه حيف است در جايي ثبت نشود: " تيشه فرهاد". و اين همان بخش از كوه سدو است كه جاده رضا شاهي در آن احداث شد ولي به دليل سختي مسير كار به سرانجام نرسيد. بد نيست بدانيد : 1) تيشه: از ريشه تش به معني ... تبر... پهلوي تيشک و تِش ... طبري تاشَه ... (حاشيه برهان چ معين ). افزار آهني نجاران . (فرهنگ فارسي معين ). افزاري که مرکب اسب از قطعه اي آهنين برنده و از دسته که بدان چوب را مي برند و مي شکافند. و تبر. (ناظم الاطباء). افزار آهنين که نجاران ... دارند و... در عرف هند بسولا خوانند. سرش از پيش افکنده مي باشد و از قفا بطور حلقه سوراخدار بود که دسته چوب در آن استوار کنند... (آنندراج ) لغتنامه دهخدا 2)فرهاد: کوهکن . مردي است که بنابه روايت کتاب خسرو و شيرين نظامي شغل سنگتراشي داشته و رقيب خسروپرويز در عشق شيرين دختر شاه ارمنستان بوده است . وي سرانجام جان خود را بر سر اين عشق گذاشت و هنگامي که خبر دروغين مرگ شيرين را به او دادند از فراز کوه درغلطيد و جان سپرد: ... فرهاد فريفته اين زن [ شيرين ] شد و خسرو او را به کندن کوه بيستون گماشت . فرهاد در آن کوه به بريدن سنگ مشغول شد و هر پاره اي که از کوه مي بريد چنان عظيم بود که امروز صد مرد آن را نتواند برداشت . (ترجمه تاريخ طبري بلعمي ). لغتنامه دهخدا 3) انار فرهاد: درخت اناريست که در بيستون واقع است . گويند چون فرهاد از شنيدن خبر فوت شيرين تيشه بر سر خود زد، دسته تيشه خون آلود گرديد و از کوه بر زمين افتاد و سر آن بر زمين نشست و چون تيشه از چوب انار بود سبز شد و درخت انار بهم رسيد و انار آنرا چون باز کنند اندرون آن سوخته وخاکستر شده باشد. (از برهان قاطع) (از آنندراج ) (ازمويد الفضلاء) (از هفت قلزم ) (از شرفنامه منيري ). لغتنامه دهخدا |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
گرجين خرمن كوب با گاو و قاطر و اسب. گرجين چرخي است دندانه دار كه براي خرمن كوبي به كار مي رود و روي ان يكي دو نفر مي نشيند و گاو يا اسب و قاطر روي خرمن مي چرخد و دندانهاي آن كاه و گندم را از هم جدا مي كند و به آن گردوم هم گويند. ( فرهنگ لغات و اصطلاحات مردم كرمان، دكتر ابوالقاسم پورحسيني) گرجین در لغتنامه دهخدا نیامده اما گردون را چنین معنی کرده اند: گردون: (از: گرد، گرديدن + ون ، پسوند فاعلي ) گردان . پهلوي ، ظاهراً گرتون ، گرتن ، ورتون ، ورتن چرخ . ارابه . کالسکه . آسمان فلک . حاشيه برهان قاطع ارابه که به هندي گاري گويند و بمعني رته و بهل نيز باشد. (آنندراج ) (غياث ). کالسکه . دوچرخه . بارکش . عرابه . عراده . عَجَلَه . (منتهي الارب ): ملک را گردوني بود که آن را به چهل گاو کشيدندي ، ملک بفرمود تا بر آن گردون شمشيرها و کاردها و درفشها دربستند و او را [ جرجيس را ] در زمين به ميخ بدوختند و آن گردون بياوردند و گاوان در آن بستند و به جرجيس راندند. (ترجمه تاريخ طبري بلعمي ). پس برفتند و پنجاه گردون بساختندو ببردند با گاوان قوي هيکل و محکم و قوي چنگاليان بدان استخواني از پهلويان عوج اندربستند و بکشيدند و در بغداد آوردند و جسر کردند. (ترجمه تاريخ طبري بلعمي ). در گناباد خراسان ، چرخي مخصوص که با آن گندم را کوبند.
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
حتما سندهایی را که با استفاده از سرب و یک تکه نخ نسبتا کلفت به اصطلاح مهر و موم شده اندَ دیده اید. بد نیست بدانید در فارسی کرمانی اصطلاح "سند سرپی" (با سكون د )به معنای چیزی که ردخور ندارد و به اصطلاح تضمین شده است (و خلاصه همان گارانتی انگلیسی) به کار می رود.با این حساب ادامه کار این وبلاگ سند سرپی است و فقط سرعت ارائه مطلب کمی کمتر شده است.
سرب در لغتنامه دهخدا: اوستا «سرو» |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
آمار پفتلنگي: اول "پفتلنگي"/poftelengi/ را برايتان معني كنم. در فارسي كرماني "پفتلنگي" به معني " بي قوه، لاغراندام، ضعيف، سست" است( فرهنگ لغات و اصطلاحات مردم كرمان، دكتر ابوالقاسم پورحسيني، ص 100) آمار دم دستي از 147 قله مهم استان كرمان ( چهارهزار متري و سه هزار متري و دوهزارمتري هاي سرشناس نزديك سه هزارمتر) و سهميه شهرستان هاي استان كرمان از اين 147 قله. شهرستان: کرمان: 45 قله جيرفت: 25 قله شهربابك: 18 قله بردسير: 17 قله زرند: 17 قله بافت: 16 قله سيرجان: 4 قله رفسنجان:2 قله بم: 2 قله كهنوج:1 قله
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
طواف كاروانسرا:
۸ شهريور ۸۷ - ييمايش مسير پياده روي : تونل سيرچ - پشت گلي- دهنه درگز - روستاي خاك سفيدو - روستاي جنت آباد - سيرچ - تونل سیرچ ( یک دور کامل ( طواف) کوه کاروانسرا) افراد شرکت کننده در برنامه: (آقایان) عین الله امانی زاده - عیسی سلمانی- حمید موسی نژاد- سعیدعادلی- شبستری- و مجید باغینی پور هدف: آشنایی بیشتر با منطقه سیرچ و قله های زیبای آن ( نایی- جلال آباد- هودی- ترشکو - پتنو) و ارزیابی امکان صعود به قله ها از نظر زمان و مسیر صعود و همچنین معرفی مسیر پیاده روی جدید به طول ۲۵ کیلومتر با تشکر از آقای خلیل کوهستانی ( از افراد بومی) که اطلاعات ارزشمندی در باره منطقه سیرچ در اختیار ما قرار دادند. حاشیه های برنامه طواف کاروانسرا
جاده خاکی بعد از تونل جاده کرمان - شهداد ( ۷ صبح)
گردنه کاروانسرا
به سوی پشته گلی ( به ضم گ)
دهنه درگز
روستای خاک سفیدو قله ترشکو ( حمایتی) روستای درزو روستای فردوس
اولین نمای قله پتنو
روستای جنت آباد گیاه پتن ( نوعی درمون) که نام خود را به قله پتنو داده است
قله زیبا و باشکوه پتنو
ابتدای جاده روستای جنت آباد -سیرچ - سه بعد ازظهر- (بالای وانت !) |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
حرکت صبح ساعت ۷
گردنه کاروانسرا ( سمت چپ: قله کاروانسرا- سمت راست قله سدو)
شروع سنگنوردی های زیر قله
سنگنوردی زیر قله ابتدای خط الراس و حرکت به سمت شمال
قله |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
جمعه بیست و پنجم مرداد ماه ۱۳۸۷ صعود به قله کاروانسرا- ۳۴۲۰ متر شرکت کنندگان: آقایان: عین الله امانی زاده- عیسی سلمانی - محمد علی فلاح- حمید موسی نژاد- سعید عادلی- شبستری و مجید باغینی پور
حرکت ساعت ۷ صبح
استخر- محل تامین آب آشامیدنی
اولین نمای قله
حرکت به سمت گردنه کاروانسرا بعد از گردنه- ساعت ۸و نیم
به سوی قله
قله- ساعت ۹ و نیم (بقیه عکس ها بزودی) |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
چپ کردن خودرویی ار اهالی شهداد قبل از تونل
ایستگاه راهداری جایی مناسب برای گذاشتن اتومبیل های شخصی
جفتان یک(سمت راست) و جفتان دو( سمت چپ) در یک نما
اقای موسی نژاد
پلوار از سدو · فهرست مطالب کوهنوردی در کرمان
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
سدو ( ۳۸۳۶ متر) سمت راست و کاروانسرا(۳۴۲۰ متر) سمت چپ از جفتان یک اطلاعات بیشتر در باره سدو
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
سوتگو كوهي است با ارتفاع 3190 متر، استان كرمان در محدوده ي شهرستان كرمان، بخش مركزي، دهستان حرجند، 41 كيلومتري شمال مركز كرمان، جهت كوه شمال غربي – جنوب شرقي و مختصات جغرافيايي قله ي آن بطول 57 درجه و 07 دقيقه و عرض 30 درجه و 37 دقيقه و 30 ثانيه مي باشد.( فرهنگ جغرافيايي كوههاي كشور، جلد3، ص 124 به نقل از فرهنگ كوهنوردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی در جاده کرمان به شهداد به ده کیلومتری تونل و تقریبا به روستای بلبلو می رسیم در بالای تونل خط سفید رنگی را بر گرده کوه سدو مشاهده می کنیم که از جنوب به شمال امتداد دارد. این خط سفید همان جاده رضاشاهی است که گویا در دوره رضاشاه و به منظور کوتاه کردن فاصله کرمان به شهداد اقدام به احداث آن شده است ولی به دلیل سختی کار پس از مدتی با وجود تلاش های جان فرسای کارگران متوقف شده است. می گویند چندین نفر در این راه جان باخته اند. البته این جاده زیر خط الراس سدو واقع شده است و در چند نقطه ریزش کرده است و امکان پیش روی بیش از چندصدمتر برایمان مقدور نشد.
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
شاه نعمت الله ولي
متولد سال 708 خورشيدي در حلب، در روايت آمده است در اواسط زمستان 80 روز در قله ي دماوند و 80 روز در قله ي الوند عبادت كرده و رياضت كشيده است.( روزشمار تاريخ كوهنوردي و غارنوردي ايران، به نقل از فرهنگ كوهنوردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر، ص 386)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
جمعه ۱۸ مرداد ماه
صعود به قله ۳۸۳۶ متری سدو
هدف: معرفی قله سدو و جاده رضاشاهی
شرکت کنندگان: آقایان: حبیب حسنی- مهدی نمازیان- عیسی سلمانی زاده- محمد علی فلاح- سبحان فلاح- حمید موسی نژاد - و مجید باغینی پور
اطلاعات بیشتر در باره سدو جاده خاکی بعد ار تونل کرمان به شهداد- ساعت ۷ صبح-قبل از بند
![]() اولین نمای قله- از بند ( برخی اهالی به این قله پشت بند می گویند)
![]() حرکت در جاده خاکی منتهی به گردنه جاده رضاشاهی
![]() ابتدای خط الراس- حرکت به سمت جنوب
![]() دکل مخابراتی
![]() چند بده بستان در خط الراس
![]() به سوی قله
![]() چند گام تا قله
![]() قله - ساعت ۱۰ صبح- سبحان فلاح ( ۱۴ ساله) و فتح اولین قله
![]() قله - نمای پلوار در پس زمینه
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
سنگ صياد كوهي است با ارتفاع 3544 متر، استان كرمان، در محدوده ي شهرستان بردسير، بخش مركزية دهستان لاله زار، 45 كيلومتري جنوب شرق مركز بردسير، جهت كوه شرقي- غربي و مختصات جغرافيايي قله ي آن بطول 56 درجه و 48 دقيقه و عرض 29 درجه و 38 دقيقه مي باشد.( فرهنگ جغرافيايي كوههاي كشور، جلد3، ص 124 به نقل از فرهنگ كوهنردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر)
· فهرست مطالب کوهنوردی در کرمان · عکس |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
شل تراشو كرماني ها ( و بخصوص سالمندان) در قديم خيار سبز ( به فارسي كرماني خيارسبزه) را بجاي پوست كردن، از وسط و از طول دونيم كرده و ( شايد از بي دنداني) با قاشق مي تراشيدند و نمك مي زدند و مي خوردند و به اين عمل شل تراشو مي گفتند. پيرمردان بي دندان كه با شوخي هاي كوچكتر ها مواجه مي شدند ، مي خواندند: پيرمردم دردمندم ششصد و شصت كله خوردم پاچه هاش اشماره نيست.
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
سروتمين كوهي است با ارتفاع 3442 متر، استان كرمان، در محدوده ي شهرستان جيرفت، بخش جبال بارز، دهستان سغدر، 25 كيلومتري شمال شرق مركز جيرفت، جهت كوه شرقي – غربي و مختصات جغرافيايي قله ي آن به طول 57 درجه و 58 دقيقه و 30 ثانيه و عرض 28 درجه و 53 دقيقه مي باشد.( فرهنگ جغرافيايي كوه هاي كشور، جلد 3، ص 112 به نقل از فرهنگ كوهنوردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
سره كوهي است با ارتفاع 3303 متر، استان كرمان، در محدوده ي شهرستان زرند، بخش كوهبنان، دهستان جور، 55 كيلومتري شمال زرند، جهت كوه شمالي – جنوبي و مختصات جغرافيايي قله ي آن به طول 56 درجه و 24 ثانيه و عرض 31 درجه و 18 دقيقه مي باشد.( فرهنگ جغرافيايي كوه هاي كشور، جلد3، ص 122 به نقل از فرهنگ كوهنوردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
سفيد كوهي است با ارتفاع 3065 متر، استان كرمان در محدوده ي شهرستان زرندة دهستان اسلام آباد( فرهنگ جغرافيايي كوه هاي كشور، جلد3، ص 123 به نقل از فرهنگ كوهنوردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر)
· فهرست مطالب کوهنوردی در کرمان · عکس |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روز قبل با يكي از پيشكسوتان كوهنوردي كرمان در باره انواع و اقسام افرادي كه به كوه روي مي آورند صحبت مي كرديم و ايشان با بيش از سي سال سابقه در كوهنوردي از انگيزه هاي گوناگون افراد در روي آوردن به كوه سخن گفت كه برخي موارد بسيار مضحك مي نمود. ايشان بر اين باور بود كه بسيار كمند افرادي كه تنها به دليل عشق به طبيعت به كوه روي مي آورند ولي همين تعداد كم با پايداري در كوهروي عشق واقعي خود به طبيعت را به نمايش مي گذارند.به ياد حكايتي از مثنوي افتادم كه در آن به دو نوع دويدن ( دويدن از عشق و دويدن از بيم) اشاره شده بود. در واقع، برخي از عشق به كوه پاي مي گذارند و برخي از بيم و البته اين دو بسيار با هم متفاوتند. حداقل اگر هم با بيم كوهروي را آغاز كنيم ، بايد سعي كنيم با گذشت زمان ، عشق به كوه را درخود ايجاد كنيم والا كوهروي چيزي نخواهد بود جز گرما و سرما خوردن و عرق ريختن و به استقبال خطر رفتن و ... زاهدي را يك زني بد بس غيور هم بد او را يك كنيزك همچو حور زان ز غيرت پاس شوهر داشتي با كنيزك خلوتش نگراشتي مدتي زن شد مراقب هر دو را تاكشان فرصت نيفتد در خلا تا در آمد حكم و تقدير اله عقل حارس خيرهسر گشت و تباه حكم و تقديرش چو آيد بيوقوف عقل كي بود در قمر افتد خسوف بود در حمام آن زن ناگهان يادش آمد طشت و در خانه بد آن با كنيزك گفت رو هين مرغوار طشت سيمين را ز خانهء ما بيار آن كنيزك زنده شد چون اين شنيد كه به خواجه اين زمان خواهد رسيد خواجه در خانهست و خلوت اين زمان پس دوان شد سوي خانه شادمان … ياد آمد در زمان زن را كه من چون فرستادم ورا سوي وطن پنبه در آتش نهادم من به خويش اندر افكندم قج نر را به ميش گل فرو شست از سر و بيجان دويد در پي او رفت و چادر ميكشيد آن ز عشق جان دويد و اين ز بيم عشق كو و بيم كو ، فرقي عظيم!
... ( دفتر پنجم مثنوي معنوي مولانا)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
سدو كوهي است با ارتفاع 3836 متر، استان كرمان در محدوده ي شهرستان كرمان، بخش مركزي، دهستان سرآسياب فرسنگي، 30 كيلومتري جنوب شرق مركز كرمان، جهت كوه شمال غربي – جنوب شرقي و مختصات جغرافيايي قله ي آن به طول 57 درجه و 23 دقيقه و عرض 30 درجه و 12 دقيقه و 20 ثانيه مي باشد.( فرهنگ جغرافيايي كوه هاي كشور، جلد 3، ص 120 به نقل از فرهنگ كوهنوردي و غارنوردي ايرن، داوود محمدي فر)
سدو برگ سبزي است كه آن را با پياز در روغن كنجد سرخ مي كردند و آن را روي نان گرم تازه كه لقمه لقمه شده بود مانند آبگوشت مي ريختند و در مراسم خيرات مسلمانان به فقرا مي دادند. اين غذا در گهنبار( = سفره خيريه) زرتشتيان نيز سابقه توزيع داشته است. ( فرهنگ لغات و اصطلاحات مردم كرمان، دكتر ابوالقاسم پورحسيني،ص 259)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
سرا كوهي است با ارتفاع 3031 متر، استان كرمان، در محدوده ي شهرستان شهربابك، بخش مركزي، دهستان جوزم، 40 كيلومتري شمال مركز شهربابك، جهت كوه شمالي – جنوبي و مختصات جغرافيايي قله ي آن به طول 55 درجه و 07 دقيقه و عرض 30 درجه و 28 دقيقه مي باشد.( فرهنگ جغرافيايي كوه هاي ايران،جلد3، ص 120، به نقل از فرهنگ كوهنوردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
۱) باباي تو چارده شتر داشت/ ني ميزد و اسفناج مي كاشت در استهزاء گفتاري نامتناسب ... ( امثال و حكم دهخدا، ص 345) ۲) سواري درآمد كه من هش هشم حريف دوخرما و يك كشمشم درخت كدو را زريشه كشم زبالا بشاشم به پايين رسد ترقس گوم به آيين رسد (؟) بگير و ببند و امانش مده به دست من پهلوانش بده ( زبان حال كسي است كه بدون قدرت عمل رجزخواني مي كند، امثال فارسي در گويش كرمان، دكتر ناصربقايي، ص 158)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
كوهي است با راتفاع 3315 متر، استان كرمانع در محدوده ي شهرستان كرمان، بخش مركزي، دهستان درختنگان، 37 كيلومتري شمال شرق مركز كرمان، جهت كوه غربي – شرقي و مختصات جغرافيايي قله ي آن بطول 57 درجه و 15 دقيقه و 30 ثانيه و عرض 30 درجه و 33 دقيقه و 30 ثانيه مي باشد.( فرهنگ جغرافيايي كوه هاي كشور، جلد 3، ص 118 به نقل از فرهنگ كوهنوردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
زنده بگور كوهي است با ارتفاع 3248 متر، استان كرمان، در محدوده ي شهرستان سيرجان، بخش مركزي، دهستان پاريز، 50 كيلومتري شمال مركز شهرستان سيرجان، جهت كوه شمالي – جنوبي و مختصات جغرافيايي قله ي آن بطول 55 درجه و 48 دقيقه و عرض 29 درجه و 56 دقيقه مي باشد.( فرهنگ جغرافيايي كوه هاي كشور، جلد 3، ص 119 به نقل از فرهنگ كوهنوردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
زوج كوهي است با ارتفاع 3095 متر، استان كرمان در محدوده ي شهرستان شهربابك، بخش مركزي ، دهستان دهج، 50 كيلومتري شمال غرب مركز شهربابك، جهت كوه شمالي – جنوبي و مختصات جغرافيايي قله ي آن بطول 54 درجه و 57 دقيقه و عرض 30 درجه و 37 دقيقه مي باشد.( فرهنگ جغرافيايي كوه هاي كشور، جلد 3، ص 119 به نقل از فرهنگ كوهنوردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
زورك كوهي است با ارتفاع 3584 متر، استان كرمان در محدوده ي شهرستان جيرفت، بخش ساردوئيه، دهستان گور، 47 كيلومتري شمال مركز جيرفت، جهت كوه شمالي – جنوبي و مختصات جغرافيايي قله ي آن بطول 57 درجه و 38 دقيقه و عرض 29 درجه و 03 ( 30؟) دقيقه مي باشد.( فرهنگ جغرافيايي كوه هاي كشور، جلد 3، ص 119 به نقل از فرهنگ كوهنوردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
ريشوايي كوهي است با ارتفاع 3169 متر، استان كرمان، در محدوده ي شهرستان زرند، بخش مركزيع دهستان سربنان، 12 كيلومتري شمال دركز زرند، جهت كوه شمال غربي - جنوب شرقي و مختصات جغرافيايي قله ي آن بطول 56 درجه و 39 دقيقه و عرض 30 درجه و 53 دقيقه مي باشد.( فرهنگ جغرافيايي كوه هاي كشور، جلد 3، ص 117 به نقل از فرهنگ كوهموردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
رزپز ( با فتح ر) كوهي است با ارتفاع 2986 متر، استان كرمان، در محدوده ي شهرستان بردسير، بخش مركزي، دهستان قلعه عسكر، 40 كيلومتري جنوب مركز بردسير، جهت كوه شرقي - غربي و مختصات جغرافيايي قله ي آن بطول 56 درجه و 35 دقيقه و عرض 29 درجه و 34 دقيقه مي باشد.( فرهنگ جغرافيايي كوه هاي ايران، جلد 3، ص 116 به نقل از فرهنگ كوهنوردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
حتما ضرب المثل "هميشه خورشيد زير ابر نمي ماند" را شنيده ايد. در فارسي كرماني معادل اين ضرب المثل مي شود:" هميشه چوري زير سفتو نمي مونه!" "چوري" يا " چوريك" در فارسي كرماني به معني : 1) جوجه مرغ و كبك 2) پسرك سر بهوا، شلوغ، تازه جوان 3) خروس كوچك چورو هم گويند. چورچور صدايي است براي خواندن و صدا كردن چوري ها. ( فرهنگ لغات و اصطلاحات مردم كرمان، دكتر ابوالقاسم پورحسيني، ص 169) در لغتنامه دهخدا اين توضيحات در باره چوري آمده است: - بازوبند و دست بند. (ناظم الاطباء). - چوري فروش . آنکه چوري فروشد. دست بندفروش . کسي که دست بند و زينت هاي زنانه ديگرفروشد. - جوجه کوچک مرغ . (فرهنگ نظام ).بچه ماکيان که تازه از تخم برآمده و پرهاي اولي آن نريخته باشد. (ناظم الاطباء). - در ترکي دختر. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در ترکي بمعني کنيز باکره و دختر خانه زاد است . (فرهنگ نظام ): چوري ... گنده فراخي که تراست آيا ز چه جنس است بگو با من راست گر مشک بود درش فراخ اينهمه چيست ور زآنکه جوال است پر از آب چراست ؟ شفائي (از آنندراج ). - در ترکي پسر.(آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج و بهار عجم ). "سفتو" در فارسي كرماني به معني "سبد" است.
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
حتما اين امثال فارسي را بارها در گفته ها و نوشته ها شنيده و ديده ايد: دانايي توانايي است. دانايي توانستن است. توانا بود هر كه دانا بود/ بدانش دل پير برنا بود( فردوسي) تواناست بر دانش خويش دانا/ نه داناست آنكو تواناست بر زر/هزاران توان يافت خنجر بدانش/يكي علم نتوان گرفتن بخنجر( ناصرخسرو) آنكس كه داناتر است/ بهر آرزو بر تواناتر است(فردوسي) اما در فارسي كرماني از گفته آهنگيني در اين مورد استفاده مي شود كه بسيار كوتاه ولي گوياست، يعني "هر كه دونست درنمونست!" ( البته با حذف ت در گفتار : " هر که دونس درنمونس ":هر كه بداند در نخواهد ماند.) اين گفته آهنگين زيبا را امروز از خانم نسبتا مسن كرماني شنيدم كه از مديريت اقتصادي بانوان كرماني در گذشته هاي نسبتا دور سخن مي گفت. حتما مي دانيد كه بخشي از حكمت عملي همانا " تدبير منزل" است و بي شك بانوان كرماني در گذشته هاي نسبتا دور به گفته اين بانوي كرماني در تدبير منزل بسيار زبردست و كاردان تر از همجنسان خود در اين زمانه عمل مي كرده اند. مثلا ليموترش هفته گذشته در كرمان كيلويي 1500 تومان بود و اين هفته 700 تومان و اين خانم از دانش دقيق بانوان كرمان قديم از فصل ارزاني هر يك از ميوه ها مي گفت و از بي خيالي خانم هاي اين زمانه در خريد و اين گفته آهنگين زيبا را به كار برد كه :" "هر كه دونست درنمونست!" درود بر حکیمه های کرمون قدیم!
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
دهران كوهي است با ارتفاع 3403 متر، استان كرمان، در محدوده ي شهرستان كرمان، بخش مركزي، دهستان درختنگان، 40 كيلومتري شمال شرق مركز شهرستان كرمان، جهت كوه غربي – شرقي و مختصات جغرافيايي قله ي آن بطول 57 درجه و 23 دقيقه و 20 ثانيه و عرض 30 درجه و 32 دقيقه مي باشد.( فرهنگ جغرافيايي كوه هاي كشور، جلد 3، ص 114 به نقل از فرهنگ كوهنوردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر) (نام اين كوه- دهران- برگرفته از نام روستايي است به همين نام در كوهپايه كرمان و در كتاب آقاي محمدي فر، با فتح د آمده است كه بايد با كسر د باشد.اهالي به آن درون - با ضم د و تشديد ر مي گويند و نام خانوادگي دراني در كرمان رايج است. )
لينك هاي مرتبط:
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
ده كوبه كوهي است با ارتفاع 3205 متر، استان كرمان در نحدوده ي بخش مركزي، دهستان حرجند، 38 كيلومتري شمال شرق مركز كرمان، جهت كوه شمال غربي - جنوب شرقي و مختصات جغرافيايي قله ي آن بطول 57 درجه و 10 دقيقه و 20 ثانيه و عرض 30 درجه و 35 دقيقه و 30 ثانيه است.( فرهنگ جغرافيايي كوه هاي كشور، جلد 3، ص 114 به نقل ار فرهنگ كوهنوردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
ديده باني كوهي است با ارتفاع 3126 متر، استان كرمان، در محدوده ي شهرستان كرمان، بخش مركزي، دهستان معزيه، 28 كيلومتري شمال مركز شهرستان كرمان، جهت كوه غربي – شرقي و مختصات جغرافيايي قله ي آن بطول 57 درجه و03 (؟) دقيقه و عرض 30 درجه و 33 دقيقه مي باشد. ( فرهنگ جغرافيايي كوههاي كشور، جلد 3، ص 115 به نقل از فرهنگ كوهنوردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر)
لينك هاي مرتبط:
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
بر حسب اتفاق به هنگام وبگرديهايم به سايتي برخوردم كه بسيار جالب بود و گفتم به دوستان معرفي كنم كه شايد گردانندگان اين سايت بتوانند به سرپرستان گروه هاي كوهنوردي كه عضوي به هر دليل به حرف آنان گوش نمي كند و اعضاي تيم و خود را در معرض خطر قرار مي دهد ، راهكاري بجز لغو برنامه و بازگشت ارائه كنند. اين سايت "راهكارهاي مديريت" نام دارد و آدرسش: هر گوشه از اين سايت جلب است و من كه به حكايت ها علاقه خاصي دارم ، حكايت هاي مديريتي آن برايم جذاب بود. آدرس سه صفحه حكايت هاي مديريتي آن به شرح زير است:
و اين هم چند نمونه از حكايت هاي مديريتي آن: 1) تخت مرگبار: چند وقتي بود در بخش مراقبت هاي ويژه يك بيمارستان معروف، بيماران يك تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهاي يكشنبه جان مي سپردند و اين موضوع ربطي به نوع بيماري و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. اين مسئله باعث شگفتي پزشكان آن بخش شده بود به طوري كه بعضي آن را با مسائل ماوراي طبيعي و بعضي ديگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد ديگر در ارتباط مي دانستند. كسي قادر به حل اين مسئله نبود كه چرا بيمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهاي يكشنبه مي ميرد. به همين دليل گروهي از پزشكان متخصص بين المللي براي بررسي موضوع تشكيل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصميم بر اين شد كه در اولين يكشنبه ماه، چند دقيقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذكور براي مشاهده اين پديده عجيب و غريب حاضر شوند. در محل و ساعت موعود، بعضي صليب كوچكي در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضي دوربين فيلمبرداري با خود آورده و ... دو دقيقه به ساعت ۱۱ مانده بود كه «پوكي جانسون» نظافتچي پاره وقت روزهاي يكشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حيات (Life support system) را از پريز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقي خود را به پريز زد و مشغول كار شد!! 2) گوش سنگين همسر يا ... مردي متوجه شد كه گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش كم شده است. به نظرش رسيد كه همسرش بايد سمعك بگذارد ولي نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دكتر خانوادگيشان رفت و مشكل را با او در ميان گذاشت.دكتر گفت: «براي اين كه بتواني دقيقتر به من بگويي كه ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است آزمايش ساده اي وجود دارد. ابتدا در فاصله ٤ متري او بايست و با صداي معمولي مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد همين كار را در فاصله ٣ متري تكرار كن. بعد در ٢ متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد. اين كار را انجام بده و جوابش را به من بگو.»آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان كنم. سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد: «عزيزم شام چي داريم؟»جوابي نشنيد. بعد بلند شد و يك متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: «عزيزم شام چي داريم؟»باز هم پاسخي نيامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال كه تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: «عزيزم شام چي داريم؟» باز هم جوابي نشنيد . باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش راتكرار كرد و باز هم جوابي نيامد.اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: «عزيزم شام چي داريم؟» زنش گفت: «مگه كري؟ براي پنجمين بار ميگم: خوراك مرغ !!!» 3) الاغ پير فرصت طلب كشاورزي الاغ پيري داشت كه يك روز اتفاقي توي يك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعي كرد نتوانست الاغ را از تو چاه بيرون بياورد. براي اينكه حيوان بيچاره زياد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصميم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زود تر بميرد و زياد زجر نكشد. مردم با سطل روي سر الاغ خاك مي ريختند اما الاغ هر بار خاكهاي روي بدنش رو مي تكاند و زير پايش مي ريخت و وقتي خاك زير پايش بالا مي آمد سعي مي كرد روي خاكها بايستد. روستايي ها همينطور به زنده به گور كردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا آمدن ادامه داد تا اينكه به لبه چاه رسيد و بيرون آمد. 4) از فوائد پاره آجر روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي ميگذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد. پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد. مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد. پسرك گريان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت: "اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم". مرد بسيار متأثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادر پسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گران قيمتش شد و به راهش ادامه داد.در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيم كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه ما پاره آجر به طرفمان پرتاب كنند! خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجر به سمتمان پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش بكنيم يا نكنيم! 5) نهي از منكر به روش غيرمستقيم يك پيرمرد بازنشسته، خانه جديدي در نزديكي يك دبيرستان خريد. يكي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش مي رفت تا اين كه مدرسه ها باز شد. در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلي كلاسها سه تا پسر بچه در خيابان راه افتادند و در حالي كه بلند، بلند با هم حرف مي زدند، هر چيزي را كه در خيابان افتاده بود شوت ميكردند و سر و صداي عجيبي راه انداختند. اين كار هر روز تكرار مي شد و آسايش پيرمرد كاملاً مختل شده بود. اين بود كه تصميم گرفت كاري بكند. روز بعد كه مدرسه تعطيل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا كرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خيلي بامزه هستيد و من از اين كه ميبينم شما اينقدر نشاط جواني داريد خيلي خوشحالم. من هم كه به سن شما بودم همين كار را ميكردم. حالا مي خواهم لطفي در حق من بكنيد. من روزي 1000 تومن به هر كدام از شما مي دهم كه بياييد اينجا، و همين كارها را بكنيد.» بچه ها خوشحال شدند و به كارشان ادامه دادند. تا آن كه چند روز بعد، پيرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: « ببينيد بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگي من اشتباه شده و من نميتونم روزي 100 تومن بيشتر بهتون بدم. از نظر شما اشكالي نداره؟» بچه ها گفتند: « 100 تومن؟ اگه فكر ميكني ما به خاطر روزي فقط 100 تومن حاضريم اينهمه بطري نوشابه و چيزهاي ديگه رو شوت كنيم، كور خوندي. ما نيستيم.» و از آن پس پيرمرد با آرامش در خانه جديدش به زندگي ادامه داد. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
دره گاو كوهي است با ارتفاع 3510 متر، استان كرمان در محدوده ي شهرستان بردسير، بخش مركزي، دهستان قرية العرب، 50 كيلومتري جنوب شرق مركز بردسير، جهت كوه شمال غربي – جنوب شرقي و مختصات جغرافيايي قله ي آن به طول 57 درجه و 4 دقيقه و عرض 29 درجه و 34 دقيقه مي باشد.( فرهنگ جغرافيايي كوه هاي كشور، جلد 3، ص 112 به نقل از فرهنگ كوهنوردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
درهوا كوهي است با ارتفاع 3200 مترع استان كرمان، در محدوده ي شهرستان بردسير، بخش مركزي، دهستان مشيز، 23 كيلومتري جنوب غربي مركز شهرستان بردسير، جهت كوه شرقي- غربي و مختصات جغرافيايي قله ي آن به طول 56 درجه و 27 دقيقه و عرض 29 درجه و 47دقيقه مي باشد.( فرهنگ جغرافيايي كوه هاي كشور، جلد 3، ص 112 به نقل از فرهنگ كوهنوردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
دوادان كوهي است با ارتفاع 3176 متر، استان كرمان، در محدوده ي شهرستان زرند، بخش كوهبنان، دهستان جور، 83 كيلومتري شمال غرب مركز شهرستان زرند، جهت كوه شمال غربي – جنوب شرقي و مختصات جغرافيايي قله ي آن بطول 56 درجه و 15 دقيقه و عرض 31 درجه و 31 دقيقه مي باشد.( فرهنگ جغرافيايي كوه هاي كشور، جلد 3، ص 113 به نقل از فرهنگ كوهنوردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
دار در فارسي كرماني "دار" سه معني دارد: 1) اسباب كشاورزي شبيه داس 2) درخت، چوب، هيزم، شاخه درخت 3) طارمي، چوب بست ( دكتر پورحسيني، ص 205) البته تركيب دوگان سازي "دار و درخت" نيز در فارسي كرماني رايج است و به معني " انبوه بيشه ، بيشه زار، جنگل كوچك"( دكتر پورحسيني، ص 206) است. بد نيست بدانيد كلمه دارو از از همين كلمه "دار" ( به معني درخت) گرفته شده است: " چون دارو منشا گياهي داشته ، از اينجا da:rug به معني دارو شده است. ... دراگ از drug انگليسي و آن خود از drogue فرانسوي گرفته شده است.drogue فرانسوي بازمانده droga لاتيني است و آن خود ماخوذ از da:rawaka ايراني باستان است.da:rawaka ايراني باستان از da:raw – اوستايي da:rav و پسوند aka ساخته شده است. (ريشه شناسي، دكتر محسن ابوالقاسمي، ص 65) در فارسي كرماني ، تركيب دوگان سازي " دار و دوا"( آنچه از غذا و دوا براي معالجه بيماري ها بكار ميبرند"( دكتر پورحسيني، ص 206) نيز به كار ميرود.
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
۲) كلاچيدن ( در فارسي كرماني) نيش زدن به پوست خربزه و هندوانه. كلاشيدن و وركلاچيدن هم گويند. خربزه يا هندوانه را به نيش و دندان كشيدن، گوشت پخته را به دست گرفتن و با دندان قطعه قطعه كردن و جويدن. ميرزا رضاي كرماني در محاكمه اش گفت: آخر اين گله هاي گوسفند شما مرتع لازم دارند كه چرا كنند شيرشان زياد شود كه هم به بچه هاي خود بدهند و هم شما بدوشيد. نه اينكه متصل تا شير دارند بدوشيد ، شير كه ندارند گوشت تنشان را بكلاچيد. ( فرهنگ لغات و اصطلاحات مردم كرمان، دكتر ابوالقاسم پورحسيني، ص 359)
بد نیست بدانید در کرمان به اجناس خرده ریزه فراوان ولی بی اهمیت " اشترو کلشترو" ( به ضم ک)می گویند.
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
وادنگ امروز آقاي حسني همنوردمان از به هم زدن معامله فردي در تهران برايمان تعريف كرد كه با دبه درآوردن بيش از چهارصد ميليون تومان منفعت برده است و از اصطلاح " وادنگ" ( به كسر د) استفاده كرد و "وادنگ آوردن" به معني اعتراض به معامله و ادعاي غبن در معامله كردن را در صحبت خود به كار برد. البته ايشان اهل رفسنجانند و بزرگ شده كرمان. دكتر پور حسيني هم اين اصطلاح را آورده اند ولي به ضم د: "وادنگ= غبن، اعتراض در معامله. وادمگ كردم يا آوردن= ادعاي غبن كردن، دبه درآوردن، اعتراض كردن"( ص 444 لغتنامه دهخدا " وادنگ ( با فتح د)را چنين تعريف كرده است: نکول . انکار پس از اقرار. دبه . در تداول عوام دبه و واقول و مصدرهاي آن: وادنگ آوردن وادنگ درآوردن وادنگ کردن لغتنامه دهخدا براي وادنگ به دبه ارجاع داده است و اين توضيحات را براي دبه ارائه كرده است: دبه:نکول از معاملات و شکستن عهود و بوعده خود وفا نکردن را نيز گويند. واقول . نکول . افزودن طلبي پس از قبول بيعي يا هر معامله ديگر. وادنگ. واگر. زياده يا کم خواستن از قرارداد بيعي يا شرائي . بازگشتن آنچه آنرا تمام شده گفته بود: فرزند عزيز و نور ديده از دبه کسي بدي نديده . امثال : دبه بي روغن نميشود ; يعني براي آنکه از قول خويش برميگردد کم يا بيش هميشه نفعي عايد ميشود. قزويني هفت دبه را حلال ميداند . پيشوند "وا" معاني گوناگوني دارد ولي يك معني آن به اين ساخت نزديكتر است: مولف برهان گويد: به معني رجعت هم هست ، چه هرگاه گويند واده مراد آن باشد که پس بده . (برهان ). پس : واستدن ،پس ستدن ، پس گرفتن . وازدن ، هم شايد از اين قبيل باشد، يعني رد کردن چنانکه سکه قلب را. وامانده ، پس مانده ، عقب مانده : الاسترداد; وادادن خواستن . (زوزني ). دنگ ( به ضم د): صدا و آواز مطلق: دنگ مکن ; يعني حرف مزن . (لغت محلي شوشتر، نسخه خطي کتابخانه مولف ). محتمل است که اين کلمه مصحف ونگ (وانگ، بانگ) باشد و يا دگرگون شده وِنْگ که آهسته و نامفهوم ادا کردن سخن زير لب است . پس به نظر مي رسد واژه " وادنگ" به معني " برگشتن از حرف" است.
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
زاهد كوهي ( مثنوي معنوي مولانا) اندر آن كُه بود اشجار و ثمار بس مرود كوهي آنجا، بي شمار گفت آن درويش: يا رب با تو من عهد كردم زين نچينم در زمن جز از آن ميوه كه باد انداختش من نچينم از درخت منتعش مدتي بر نذر خود بودش وفا تا درآمد امتحانات قضا زين سبب فرمود: استثنا كنيد "گر خدا خواهد" به پيمان برزنيد هرزمان دل را دگر ميلي دهم هر نفس بر دل دگر داغي نهم كل اصباح لنا شان جديد كل شي عن مرادي لا يحيد در حديث آمد كه دل همچون پريست در بياباني اسير صرصريست باد پر را هر طرف راند گزاف گه چپ و گه راست با صد اختلاف در حديث ديگر اين دل دان چنان كاب جوشان زاتش اندر قازغان هر زمان دل را دگر رايي بود آن نه از وي، ليك از جايي بود پس چرا ايمن شوي بر راي دل عهد بندي تا شوي آخر خجل؟ اين هم از تاثير حكمست و قدر چاه مي بيني و نتواني حذر نيست خود از مرغ پران اين عجب كه نبيند دام و افتد در عطب اين عجب كه دام بيند، هم وتد گر بخواهد ورنخواهد، مي فتد چشم باز و گوش باز و دام پيش سوي دامي مي پرد با پر خويش |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||
|
|
|
|
|
درآب كوهي است با ارتفاع 3022 متر، استان كرمان در محدوده ي شهرستان زرند بخش مركزي دهستان اسلام آباد، 19 كيلومتري شمال شرق مركز زرند، جهت كوه شمال شرقي- جنوب غربي و مختصات جغرافيايي قله ي آن بطول 56 درجه و 27 دقيقه و عرض 30 درجه و 51 دقيقه مي باشد.( فرهنگ جغرافيايي كوههاي كشور، جلد 3، ص 110 به نقل از فرهنگ كوهنوردي و غارنوردي ايران، داوود محمدي فر)
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط مجید باغینی پور
|
|
||